گسترش دامنه آزاداندیشی جعفری تا بحث از خداشناسی در مسجدالحرام

کد خبر : ۳۳۴۱۷۷ ۹ : ۵۹  - ۱۳۹۲/۱۰/۳۰ سرويس : انديشه

گسترش دامنه آزاداندیشی جعفری تا بحث از خداشناسی در مسجدالحرام ا

خبرگزاری شبستان: آزاداندیشی بیشتر از اینکه کسی بتواند سوالش را درباره خدا‌شناسی در مسجدالحرام مطرح کند؟! و به قدری این مناظره موثر شد که این فرد در پایان بحث گفت جعفر بن محمد (ص) بشر نیست و بالا‌تر از بشر است.


خبرگزاری شبستان: امام صادق (ع) توانستند ابعاد گوناگون دین را در زمینه های گوناگون عرضه کند، و بدون ایشان معلوم نبود چه بلایی بر سر دین می آمد. متاسفانه در شناسایی و معرفی آن امام بزرگ به جهان کم کاری شده است، باید کاری کنیم که همه مردم دنیا ایشان و خدمات علمی و دینی ارزشمند ایشان را بشناسند. درباره مکتب علمی حضرت (ع) و نگاه اهل سنت به ایشان با حجت الاسلام المسلمین محمدامین پورامینی، مولف کتاب "الامام جعفر الصادق (ع) رمز الحضارة الاسلامية" به گفتگو پرداخته ایم که مشروح آن از نظرتان می گذرد:
 

درباره بهره مندی بزرگان اهل سنت از مکتب علمی امام صادق (ع) توضیح دهید.

وجود امام صادق(ع) مانند وجود رسول خدا (ص) می تواند محور وحدت مسلمانان قرار گیرد. رسول خدا(ص) به عنوان پیامبر و پدر امت است و همه مسلمانان احترام ایشان را دارند، همانطور که خودشان خطاب به امیر م‍‍ؤمنان علی(ع) فرمودند که من و تو پدران این امت هستیم. شخصیت بزرگ امام صادق(ع) نیز به عنوان رئیس مذهب جعفری توانستند به خاطر بهره گیری از آن ظرف زمانی خاصی که ایشان در آن بسر بردند و بستر مناسبی که برایشان فراهم شد، به تبیین وگسترش معارف اصیل دین در ابعاد گوناگون آن همت گمارند، به گونه ای که جوابگوی نیازهای دین و دنیا و آخرت مردم شود، ایشان مسجد رسول خدا(ص) را محل تعلیم و آموزش و تربیت قرار دادند به گونه ای که 4 هزار نفر باگرایش های مختلف و گوناگون پای درس ایشان نشستند وکسب علم و دانش کردند، همه آنها شیعه امامی تمام عیار نبودند، اما این مدرسه پرافتخار امام صادق(ع) فراگیر بود و همه از آن استفاده می کردند، از بزرگان اهل سنت کسانی چون ابوحنیفه و مالک ابن انس هستند که افتخار می کنند چندصباحی را خدمت امام صادق(ع) درس خوانده اند. شبستری در کتاب خود سعی کرده است اسامی شاگردان امام صادق(ع) را جمع آوری کند.

یک نکته مهم در تاریخ همه امامان معصوم (ع) ما وجود دارد که همه از این بزرگواران استفاده کرده اند، اما هیچ یک از این 12 امام (ع) پیش کسی درسی نخوانده است! ریشه این نکته در این مطلب مهم نهفته است که آبشخور و منبع علوم اهل بیت(ع) ویژه است، و آن چیزی نیست که بخواهند آن را در مکتب کسی فرا بگیرند، این علم الهی است که خداوند بر محمد(ص) و آل او ارزانی داشته است و بس و جای دیگری یافت نمی شود.
 

نهضت علمی حضرت (ع) و تربیت شاگردان به طور کلی چه تاثیری بر عالم علم داشته است چه درون مرزهای اسلام و چه خارج از آن؟

نهضت بزرگ علمی امام صادق(ع) را در دو زاویه می توان دید وتاثیر فراگیر آن را مورد ارزیابی قرار داد:

نخست گستره علومی و دانش او به گونه ای که شامل ابعاد گوناگون زندگی انسان در بعد مادی و معنوی می گردد.
دوم، شاگردان آن حضرت (ع) که یکسان نبودند، و بعضا گرایش ها و اعتقادات مخالف داشتند، واعتراف آنان به عظمت و نقش بی بدیل امام صادق(ع) که به نمونه هایی بسنده می کنم:
ابوحنیفه پیشوای حنفی ها یکی از شاگردان ایشان است و می گوید: من هیچ کسی را فقیه تر از جعفر بن محمد(ع) نیافم. اگر آن دو سال شاگردی من خدمت ایشان نبود هلاک می شدم. (لولا السنتان لهلک النعمان).
مالک بن انس رئیس مالکی ها هم که شاگرد امام صادق(ع) است، می گوید: هیچ چشمی ندید و هیچ گوشی نشنید و از قلب کسی نگذشت که کسی از جهت دانش و عبادت و پرهیزکاری برتر از محمد بن جعفر صادق(ع) باشد. زمانی که من با ایشان رفت و آمد داشتم همواره او را در یکی از حالت های سه گانه دیده ام: یا به نماز مشغول بود، و یا در حالت روزه، و یا به تلاوت قرآن مشغول بود، و هیچگاه سخنی نمی فرمودند مگر آنکه با وضو باشد.
جابر بن حیان که پدر علم شیمی است اعتراف می کند اگر جعفربن محمد(ع) نبود هیچگاه به یک حرف از مطالبی که در کتاب های خود گردآوری کرده ام، نمی رسیدم. بنابراین اعتراف می کند که آنچه را در حوزه تجربی خویش به آن رسیده است به برکت امام صادق(ع) است، و هر چه هست از او است.
عمرو بن ابی مقدام می گوید: من وقتی نگاه به چهره امام صادق(ع) می انداختم حس می کردم که او از سلاله پیامبران است. یعنی هیبت امام صادق(ع) اینگونه بر دل ها سایه می انداخت.
نقش امام صادق(ع) باعث شد که در طول تاریخ همه صاحب نظران و اندیشمندان در برابر آن سر تسلیم فرود آورند، که به نمونه هایی اشاره می کنم:
جاحظ که از چهره های معروف ادبی قرن سوم است درباره ایشان می گوید: جعفربن محمد(ع) کسی است که دنیا را از علم و فقه خویش پرکرده است.
ذهبی از دیگر چهره های معروف اهل سنت و از علمای قرن 8 است که ارتباط خوبی هم با شیعه ندارد، وی در باره این امام بزرگوار (ع) می نویسد: ایشان بسیار بلندمرتبه و از پیشوایان علم و دانش بودند و سزاوارتر از ابوجعفر منصور برای خلافت و حکومت بود.
ابن حجر هیثمی هم می گوید: از امام صادق (ع) علم و دانش پراکنده و پخش شد به گونه ای که از اطراف همه برای فراگیری آن هجوم آوردند، و آوازه آن در همه شهرها پیچید، و پیشوایان بزرگ از او روایت کردند.
شهاب الدین خفاجی که از علمای قرن یازدهم بوده است می گوید: همه بر امامت، بزرگی و آقایی امام صادق(ع) اتفاق نظر دارند.
برهان بخاری دمشقی از چهره های معاصر سوری است از امام صادق (ع) خیلی تجلیل کرده است و می گوید: اگر همه ذخیره علمی شیعه را در نظر بگیریم 64 درصد آن به امام صادق(ع) تعلق دارد.. و امام صادق (ع) یکی از مهمترین محورهای اساسی نزدیک شدن هرچه بیشتر مسلمانان به یکدیگر به شمار می آید.
اینها نمونه هایی از گفته های دانشمندان اهل سنت پیرامون جایگاه امام صادق(ع) است که همه نقطه نظرات ایشان و دیگران را در کتاب "الامام جعفر الصادق(ع) رمز الحضارة الاسلامیة" (امام صادق (ع) رمز تمدن اسلامی) گرد آورده ام، این کتاب عربی است و اگر به فارسی ترجمه و چاپ شود برای قشر فرهیخته ما ابعادی ایچنین از امام صادق(ع) را نشان می دهد، و در واقع نقش ایشان در پی ریزی و پیشبرد تمدن اسلامی را بیان می کند.

 

نوع مواجهه علمی حضرت (ع) با فرقه ها و جریان های انحرافی چگونه بود و چطور حقانیت شیعه را در برابر آنها اثبات کردند؟

مرحوم طبرسی در کتاب الاحتجاج و علامه مجلسی در بحار الانوار و من در کتاب الامام جعفر الصادق(ع) رمز الحضارة الاسلامیة به مناسبت مناظره ها وگفتمان امام صادق(ع)، نمونه هایی از مواجهه علمی ایشان بیان شده است.

ایشان مناظرات زیادی داشتند که بخشی با زندیق ها (افراد بی دین و ملحد) بوده است و بحث هایی که بسیار زیبا و مستحکم و تاثیرگذار بوده است، که به دنبال آن دل های برخی از ایشان مثل ابوشاکر دیصانی و عبد الملک مصری نرم و پذیرای حق گردید، و همه ایشان امام صادق(ع) را به عنوان فردی با علم و حلم و درایت قبول داشتند و احترام می کردند. با اینکه این افراد در بحث های شان حرف هایی ضد خدا می زدند و عقیده ای به خدا و پیغمبر (ص) نداشته اند، اما این جرات را داشته اند که پرسش هایشان را از ایشان بپرسند، و حضرت (ع) نیز به آنها جواب می داد. یکی از این افراد ابن ابی العوجاء است که در مسجد الحرام با ایشان درباره خداشناسی و.. گفتگو کرد.

 

امام صادق (ع) چگونه به ایجاد بسترهای آزاداندیشی کمک کردند؟

بستر آزاداندیشی بیشتر از این که کسی بتواند سوالش را درباره خداشناسی در مسجدالحرام مطرح کند؟! و به قدری این مناظره موثر شد که این فرد در پایان بحث هایشان می گوید جعفر بن محمد (ص) بشر نیست! و بالاتر از بشر است، و اگر بخواهیم انسان روحانی ای را در نظر بگیریم که در کالبد انسانی جا گیرد غیر از جعفر بن محمد صادق(ع) کسی نخواهد بود.

ابوشاکر دیصانی وعبدالملک مصری هم از چهره های بی دین بودند و بحث هایی درباره توحید و خداشناسی با حضرت (ع) انجام می دادند، که به هدایت ایشان انجامید، البته کسانی مانند جعد بن درهم نیز بودند که بر کج اندیشی خود اصرار ورزید.
و یا کسانی هم از مسلمانان و دانشمندان که از نظر فکری در خط اهل بیت (ع) نبودند، و یا مثل ابن ابی لیلی در خدمت دربار و حاکمیت بودند، و یا مانند ابوحنیفه که ابوجعفر منصور به او می گوید تو مسائل سخت را مهیا کن تا ما بتوانیم جعفر بن محمد صادق(ع) را مورد هجمه قرار دهیم، چون مردم شیفته او شدند، ابوحنیفه هم 40 مسئله سخت را جمع آوری کرد و در یک جلسه بر امام صادق(ع) عرضه نمود، و امام (ع) پس از پاسخ به هر یک از سوالات رای علمای کوفه و مدینه را بیان و رأی خاص خود را روشن ساخت، که همه را مبهوت خود کرد، و نقشه منصور را نقش بر آب کرد.
یکسری از مناظراتی که از امام صادق(ع) نقل شده است با ابوحنیفه، و یا با ابن ابی لیلی بوده که قاضی القضاه و رئیس قوه قضائیه آن زمان بوده است، و یا با بزرگان جریان معتزله که در آن زمان (بر خلاف این زمان) قدرت و مانور علمی زیادی داشتند، روسای آنها نزد امام صادق(ع) آمدند و با ایشان بحث وگفتگو کردند.
و یا نمادهای جریان صوفی گری، کسانی که جلوه زهدگرایی داشته و از واقعیت بی بهره بودند وکارشان نمایشی بیش نبوده و نیست، و الان هم این گرایش های صوفی گرایانه در کشورهای اسلامی قوی است، و از میل قلبی و صفای باطن جوانان ما که گرایش به امور معنوی دارند سوء استفاده می کنند، چهره های بارز ایشان مثل سفیان ثوری، سفیان بن عیینه و عباد بن کثیر بصری در زمان امام صادق(ع) بودند، که حضرت (ع) با ایشان گفتگو وکج روی وکج اندیشی آنان را روشن ساختند.
 

آیا مکتب امام صادق (ع) فقط منحصر به مسائل دینی و فقهی و کلامی می شد؟

مکتب امام صادق(ع) تنها در مسائل کلامی، فقهی و اخلاقی نمی گنجد، گرچه اینها بحث های اساسی و بسیار پراهمیت است، ایشان چهره ای فراگیر هستند که در علوم مختلف منشأ اثر و برکت بودند، و راه را برای پویندگان نشان دادند، جالب است بدانید که از ایشان در علم پزشکی، کالبدشکافی، تبیین مراحل تکامل آفرینش، کارایی و چرایی اجزای بدن و بیان اسرار خلقت کلماتی عجیب و حکیمانه و زیبا وجود دارد .

همچنین در علم نجوم و ستاره شناسی، محیط زیست و جهان طبیعت نقطه نظرات خاص و سخنان مهمی دارند.
از طرف دیگر نقش ایشان نسبت به تربیت شاگردان در علوم گوناگون مهم است، در بین ایشان افرادی چون هشام بن الحکم و مؤمن الطاق در علم کلام، وزراه و برید عجلی و ابوبصیر و محمد بن مسلم و ابان بن تغلب در فقه، جابر بن حیان در شیمی، و جابر بن یزید جعفی و ابوحمزه ثمالی را می بینیم. پس ملاحظه می کنید که حوزه علمی ایشان بسیار فراگیر وگسترده بود که شاگردانی در همه زمینه های علمی و دینی پروراند، و ما با این نگاه می توانیم چهره ای جهانی از امام صادق(ع) را به جهان بشناسانیم، و باید اعتراف کنیم که ما در زمینه معرفی ایشان به دنیا خیلی کوتاهی کرده ایم.
پایان پیام/
 http://www.shabestan.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=2&Id=334177&Mode=

ويژه برنامه (غروب يازدهم)

 بمناسبت شهادت حضرت امام حسن عسكري عليه السلام، حجت الاسلام والمسلمين پوراميني در ويژه برنامه (غروب يازدهم) شركت مي كند، اين ويژه برنامه پنج شنبه 19/10/92 برابر با 7 ربيع الاول 1435 ساعت 19:15 تا 20:45 از راديو معارف پخش مي گردد.

اعتراف پاپ فرانسيس به پايان مسيحيت


اظهارات اخير پاپ دربردارنده پيام ونكات مهمي است، گويا او در مقام تصحيح گذشته هاست ولي هدف او نجات كليسا ومسيحيت است، امروز كليسا چاره اي ندارد جز آنكه خود را در پس پرده عشق ومحبت قرار دهد تا وضعيت از هم گسيخته خود را حفظ وبازسازي كند. از اين رو مي گويد: ( کلیسا در گذشته در مورد برخی از مسایل اخلاقی به شکل نادرستی برخورد می کرد، اما امروز به نقش خود به عنوان قاضی پایان داده و آغوش خود را به روی تمام گروه های مختلف از جمله همجنسگرایان، لیبرالیست ها، محافظه کاران، کمونیست ها، افراد طرفدار سقط جنین و افرادی با میل جنسی مختلف، گشوده و از آنان می  خواهد به آن بپیوندند؛ زیرا همگی خداوند را دوست داریم و همگی یک خدای واحد را می پرستیم).

در واقع بايد گفت آنچه از زبان پاپ شنيده شد اعتراف به ناتواني پاسخ گويي كليسا است، تا آنجا كه مجبور شده است براي حفظ موقعيت متزلزل خويش بر باور همه اديان آسماني نسبت به مجازات آخرت ووجود جهنم ترديد نمايد وبه نحوي راه ارتداد را گيرد، او گفته است: (کلیسای کاتولیک دیگر به جهنم معتقد نیست؛ زیرا این مساله با عشق خداوندی تعارض دارد و آدم و حوا داستانی بیش نیستند.. ما با تفکر و دعا فهم جدیدی از برخی از عقاید به دست آوردیم؛ کلیسا دیگر به جهنم اعتقادی ندارد، زیرا اعتقاد به این مساله، عشق الهی را زیر سوال خواهد برد، همچنین خداوند قاضی نیست؛ بلکه دوستدار بشریت است.. خداوند قصد محکومیت کسی را ندارد! علاوه بر داستان آدم و حواء تنها یک اسطوره است و جهنم تنها کنایه ای از روح تنها است).

بي ترديد كتاب به اصطلاح مقدس ايشان دربردارنده دروغها، نسبتهاي ناروا به پيامبران الهي است، ونمي توان آن را كتاب مقدس وآسماني انگاشت، وبدون شك مسيحيت امروز جوابگوي نياز بشر نيست، چون چيزي براي عرضه ندارد، ولي اين مشكل كليسا وكشيشان است، واين دليل نمي شود كه پاپ اين سخن نسنجيده را پيرامون دين بر زبان جاري سازد: (وقت آن رسیده است که تعصب را کنار بگذاریم و اعلام کنیم که حقیقت دین قابلیت تغییر و پیشرفت را دارد، به طوری که حتی بی دینان و کافران نیز با دیدن محبت الهی؛وجود الله را به رسمیت بشناسند و بعد از آن روح خود را خالص گرداند). اين دو گزاره چه ربطي به هم دارند؟ دين واقعي – نه دين تحريف شده وبشرساخته- ثابت وتغيير ناپذير است، وبه هيچ وجه مانع رشد بشر در بعد تمدني آن نيست، بلكه خود تمدن ساز وعامل پيشرفت است، و خداخواهي نيز امري فطري ودر نهاد آدمي است، وچنانچه دل غبارزدايي شود همه را به سوي الله فرا مي خواند، واين جذبه وعشق الهي است كه كارها كند.

پاپ فرانسیس پيرامون انجيل مي گويد: (با وجود آن که انجیل کتاب زیبایی است، اما در آن کلمات و عباراتی وجود دارد که همگان را به تعصب و محاکمه دعوت می کند، در حالی که زمان آن رسیده است تا این بخش ها مورد بازبینی قرار گیرند)،اين فراز سخن او بسيار مهم است، اوبخوبي مي داند وتصريح مي كند كه كتاب مقدس ايشان دستخوش تغيير شده است، از اين رو نياز به بازنگري دارد.

اما در مقابل دين اسلام را داريم كه در قالب اصيل آن كه همان تشيع است دربردارنده معارف ژرفي است كه همه ابعاد زندگي بشري را شامل مي گردد، كتاب آسماني آن -قرآن- دست نخورده وسالم در دست ماست، كلمات نوراني رسول خدا وامير مؤمنان وامامان معصوم (ع) دل را روشن وزندگي را سعادتمند مي سازد، آيا اين كافي نيست؟

كتاب اربعين حسيني




کتاب اربعین حسینی + دانلود خبرگزاری رسا ـ کتاب اربعین حسینی پ‍ژوه‍ش‍ی‌ در ب‍ازگ‍ش‍ت‌ اه‍ل‌ ب‍ی‍ت‌ ع‍ل‍ی‍ه‍م‌ال‍س‍لام‌ از ش‍ام‌ ب‍ه‌ ک‍رب‍لا به از سوی مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان بارگزاری شده است.

 

به گزارش خبرگزاری رسا، کتاب اربعین حسینی پ‍ژوه‍ش‍ی‌ در ب‍ازگ‍ش‍ت‌ اه‍ل‌ ب‍ی‍ت‌ ع‍ل‍ی‍ه‍م‌ال‍س‍لام‌ از ش‍ام‌ ب‍ه‌ ک‍رب‍لا به قلم محمد امین پ‍ورام‍ی‍ن‍ی از سوی نشر امام حسین علیه اسلام منتشر شده است.


در این کتاب عناوین «مقدمه ایت الله معرفت»، «پیشگفتار»، «شوق لقا»، «اهمیت فراوان»، «استحباب زیارت در هر حال»، «نخستین زایر امام حسین کیست؟»، «بررسی شخصیت جابر بن عبدالله الانصاری»، «بررسی شخصیت عطیه بن سعد عوفی»، «نخستین زیارت»، «آیا اهل ‏بیت به کربلا امدند؟»، «چهل روز پس از شهادت»، «تعیین روز اربعین»، «اقوال در زمان بازگشت اهل‏ بیت به کربلا»، «موافقان اربعین اول»، «مخالفان اربعین اول»، «متوقفان»، «دو دیدگاه در ترازوی نقد»، «بررسی چگونگی ملاقات جابر با اهل ‏بیت در کربلا»، «بررسی دلایل محدث نوری بر عدم بازگشت در اربعین اول»، «سیر حوادث و ناسازگاری زمانی»، «ارسال نامه‏ی کسب تکلیف»، «اقامت یک ماهه‏ی اهل ‏بیت در شام»، «ناسازگاری زمانی»، «عدم ذکر ماجرا در کتابهای تاریخی»، «روایت بازگشت اهل‏ بیت به مدینه در بیستم صفر»، «عدم ذکر ملاقات جابر با اهل ‏بیت در روایت»، «حرکت اهل‏ بیت از راه سلطانی»، «چرا جابر باید نخستین زایر باشد؟»، «سرانجام کار»، «بررسی دلایل شهید قاضی طباطبایی بر امکان بازگشت»، «شهرت»، «شواهد تاریخی»، «وجود راه مستقیم بین شام و عراق و سیر عربهای عقیل»، «سیر عربهای صلیب»، «جریان میثم تمار و خبر دادن از مرگ معاویه»، «رسیدن خبر مرگ معاویه به مدینه»، «رفت و برگشت ابوبکره از کوفه به شام»، «جریان رهایی مختار»، «جریان عامر بن ربیعه»، «سیر حرکت امام حسین از مکه به کربلا»، «ورود اهل‏ بیت به شام در اول صفر»، «هارون الرشید و ابوحنیفه و درک حج»، «جریان خیزران اسباطی»، «جریان مالک اشتر»، «جریان یحیی بن هرثمه»، «نتیجه گیری شهید قاضی طباطبایی»، «ملازمه بین ملاقات و وصول در اربعین اول» و «سخنی و دیدگاهی دیگر» را مطالعه می کنیم.


در قسمتی از پیشگفتار این کتاب می خوانیم: «نهضت حسینی از زوایای گوناگون قابل بررسی است، بررسی شرایط سیاسی اجتماعی آن روز و موشکافی جریانات بستر ساز قیام، نقش آفرینی بی‌نظیر سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه‌السلام، وفاداری یاران، نقش اهل‌بیت پس از شهادت، تاثیرگذاری امام زین العابدین علیه‌السلام و زینب کبری علیهاالسلام در تداوم نهضت، الگو گشتن آن در راستای حرکت تاریخ و ده‌ها موضوع دیگر ذهن کاوشگران و اندیشه‌ی پژوهشگران را به خود مشغول ساخته واز دیرباز تاکنون هر یک به فراخور ظرفیت و استعداد و درک و برداشت خود مطالبی را گردآوری کرده و برخی به تحلیل مسایل پرداخته‌اند.


از قرن اول تاکنون، ده‌ها تن از دانشمندان و مورخان، با نگارش کتاب مقتل الامام الحسین علیه‌السلام و یا در ضمن بحثهای تاریخی خود، فاجعه‌ی فراموش نشدنی کربلا را آورده و به ذکر وقایع آن برآمده‌اند.


مسأله‌ بازگشت اهل‌بیت علیهم‌السلام و از آن‌جا به مدینه، یکی ازمسایل مهم تاریخ نهضت حسینی است و چون برخی مشکلات تاریخی به همراه دارد، هر سال به هنگامه‌ی ماه صفر و تجدید خاطره و یاد حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام در روز اربعین، بر سر زبانها می‌افتد و عده‌ای به چگونگی آن و برخی به نفی و اثبات آن می‌پردازند و عده‌ای ساکت و بی‌نظر از کنار آن می‌گذرند.»


برای مطالعه کتاب اربعین حسینی  
اینجا را کلیک کنید./998/ن603/ق

/ پايان خبر /

سلفی‌گری تداوم خط باطل یزید و جریان اموی است


 

   سلفی‌گری تداوم خط باطل یزید و جریان اموی استدر گفت‌وگو با محقق حوزه تشریح شد

  سلفی‌گری تداوم خط باطل یزید و جریان اموی است 


  حضرت سید الشهدا(ع) با قیام خود نشان داد، اسلام اموی اسلام نیست، کفر است، کفری است که زیر چتر اسلام رفته است و مروج جبر، جنایت و خشونت است. 

 سرویس علمی-فرهنگی خبرگزاری حوزه به مناسبت ایام سوگواری سالار شهیدان در گفت و گو با حجت‌الاسلام و المسلمین محمد امین پورامينی از محققان و پژوهشگران حوزه علمیه، به واکاوی و تحلیل تاریخی و عقبه حادثه کربلا پرداخته است.

ایام محرم و صفر برای گام برداشتن در جهت شناخت و معرفی حضرت سید الشهدا(ع) و نهضت امام حسین (علیه السلام) فرصت مناسبی است، گرچه شناخت کامل حضرت سید الشهدا(ع) برای ما شناخت محالی است، ولی به مقدار میسور باید در این مسیر قدم برداشت تا در این ماه آن حضرت و خاندان عصمت و طهارت(ع) معرفی  و شناخته گردند، همچنین فرصتی فراهم است تا از افکار و عقاید مردم در دورانی که بمباران شبهات در حد گسترده است، حراست، نگهداری و آفت‌زدایی شود. در دوره‌های سابق اگر حرفی زده می شد، خیلی طول  می‌کشید تا منتقل شود و یا اگر منتقل می‌شد، بیشتر متوجه قشر فرهیخته و علما بود و شبهات و مطالب به این صنف می رسید، در مقابل نیز جواب‌هایی هم داده می‌شد.

از باب نمونه، امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» در جواب پسر شیخ  مهدی  حکمی که منحرف شده بود وکتاب اسرار هزار ساله را نوشته بود، به مدت شش ماه تمام دروس خود را تعطیل کردند و کتاب کشف الاسرار را تالیف نمودند و جا دارد مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) در انتشار این کتاب ارزشمند نیز مانند دیگر آثار امام خمینی(ره) همت کنند. چراکه در حال حاضر به انتشار این  کتاب و امثال آن نیاز است،  الان سیل حملات وهابیون، نسبت به معارف اصیل و راستین شیعی ساری و جاری است.

 به هرحال دیگر این‌گونه نیست  که شبهات تنها به سمع و نظر اهل علم و عده خاصی برسد، بلکه شبهات از طریق ماهواره‌ها، رسانه ها و سایر وسایل ارتباط جمعی، به راحتی، در کمترین زمان ممکن در همه جا منتشر می‌شود.   

به عبارت دیگر دنیای بمباران تبلیغاتی است، هجوم شبهاتی است که وجود دارد و در همه جا پخش ‌می‌گردد، ماه محرم،  فرصتی برای پاسخ گویی و واکسینه کردن مردم، به خصوص نسل جوان ما در مقابل این هجمه ها است.

نکته خاصی که در این بحث و مصاحبه مورد نظرم هست و بر آن تکیه می کنم، بیان یک مطلب است و آن جمله‌ای است که از وجود مبارک امام حسین(ع) نقل شده، امام «علیه السلام» وقتی خبر خلافت یزید را می‌شنوند، کلمه «استرجاع» را بر زبان می‌رانند و می‌فرمایند : « انَّا لِلَّهِ وَ انَّا الَيْهِ راجِعُونَ  وَ عَلَى ‏الْاسْلامِ السَّلامُ اذا بُلِيَتِ الْامَّةُ براعٍ مِثْلِ يَزيد» این فرمایش حضرت یعنی این‌که با تسلط حاکمی چون یزید، باید فاتحه اسلام را  خواند! اسلام اگر به حاکمی مثل یزید مبتلا شود، ازبین می‌رود، اگر مثل یزیدی بر گرده‌ مردم  سوار شود، دیگر چیزی از اسلام  باقی  نمی‌ماند.


بررسی مصدر کلام ابا عبد الله علیه السلام

قدیمی ترین  کسی که این جمله را از آن حضرت نقل کرده ،«احمد بن اعثم کوفی»درکتاب فتوح است، احمد بن اعثم  کوفی، متوفای  314 است  و معاصر  با  طبری است،از نکات  نابی  در کتاب  فتوح  بیان نموده، ایشان در جلد 5 صفحه  13 کتاب فتوح این سخن را از حضرت سید الشهدا(ع) نقل کرده، به‌هر‌حال کتاب فتوح، پيرامون جريان كربلا نکات نابی دارد که در کتابی دیگر پیدا نمی‌شود، مگر در کتاب مقتل خوارزمی مالکی که بعید هم نیست او نیز از همین  کتاب فتوح گرفته باشد. همچنین این سخن حضرت سید الشهدا (ع) در کتاب "مثیر الاحزان"  ابن نما (متوفای 645)، در صفحه 15 ؛ ویا در کتاب لهوف سید ابن  طاووس،در صفحه 18نیز آورده شده است. مرحوم مجلسي در بحارالانوار، ج 44، ص326 نيز به نقل از لهوف آورده است.


تاملی در کلام اباعبد الله الحسین علیه السلام

 قضیه چیست که امام حسین (ع) می گوید: اگر اسلام مبتلای به مثل یزید شود،  باید فاتحه اسلام را خواند؟! یعنی  اگر  یزید  سر کار باشد و این خاندان فاسد بنی امیه زعامت و حکومت را ادامه دهند، دیگر چیزی  از اسلام باقی نخواهد ماند. این مطلبی است که می‌خواهم بر آن  تکیه  کنم  که  فضا چه فضایی بوده و وضعیت چگونه بوده است؟ به امام حسین(ع) نیز در کجای این میدان بودند؟ یکی از خطبا وشعرای به نام عراق، یا نام شیخ محسن ابوالحب یک بیت شعری را به عنوان زبان حال امام حسین(ع) سروده که  جهانی شده است:

ان كان دينُ محمّد لم يستقم***إلّا بقتلي، يا سيوف خذينی[1]

اگر  دین محمد(ص) جز با کشته شدن من استوار نمی ماند، پس ای شمشیرها جان من را بستانید.

این شعر زبان حال امام حسین(ع) می‌باشد، واقعیت هم همین است که دین اسلام با خون سید الشهداء(ع) حفظ وماندگار شد، امام حسین(ع) از همان ابتدای حرکت از مدینه تا مکه و صحبت‌های بین راه و در خود کربلا این مطلب را با عبارات گوناگون خویش بیان نموده است.

حضرت می فرماید: (ومثلی لا یبایع مثله/لهوف:17) کسی چون من با مثل یزید بیعت نمی‌کند ؛ و اگر او چیره گردد و ردای خلافت را بر تن کند، چیزی از اسلام باقی نخواهد ماند .


ریشه های حادثه عاشورا را باید در غدیر جستجو کرد

اگر بخواهیم این قضیه را ریشه یابی کنیم، باید به گذشته برگردیم.  برای واکاوی و ریشه‌یابی این مسائل به حادثه غدیر برگشته و شرایط خاص آن زمان را باید در نظر گرفت، عده‌ای که کینه امیر المومنین(ع) را در دل داشتند، در این جمع حضور داشتند، در دعای ندبه به این کینه ها و عداوت ها اشاره شده آنجا که می خوانیم « وَ أَوْدَعَ  قُلُوبَهُمْ أَحْقَاداً بَدْرِيَّةً وَ خَيْبَرِيَّةً وَ حُنَيْنِيَّةً وَ غَيْرَهُنَّ، فَأَضَبَّتْ عَلَى عَدَاوَتِهِ، وَ أَكَبَّتْ عَلَى مُنَابَذَتِهِ ، »[2] این کینه‌هایی که ناشی از حضور آقا امیر المؤمنین(ع) در جنگ های مختلف بدر، احد، خیبر، حنین و غیر اینها بود، به کینه ها تبدیل شده بود، تا رسول الله (ص) در حیات ظاهری هستند، جرأت ندارند که نسبت به رسول خدا (ص) زبان درازی کنند، ولی برای انتقام فرصتی می‌طلبند، و این اتفاق باید بعد ازرحلت رسول مکرم اسلام(ص) واقع می‌شد، و این همان نگرانی است که رسول خدا (ص) دارد که بالاخره آیه شریفه نازل شد که « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ»[3]

اى پيامبر، آن چه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن؛ و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى. و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مى‏دارد. آرى، خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند.

پیامبر اکرم(ص) در حجة الوداع حدیث ثقلین را فرموده است، یکی‌ دیگر از مکان‌هایی  که ایشان حدیث ثقلین را فرمودند در مسجد خیف است، آنجا حدیث ثقلین را فرمودند، این حدیث مورد اتفاق شیعه و سنی است،و در تواتر حدیث ثقلین هیچ کس نمی تواند شک کند، و شیعه و سنی این حدیث را  نقل کرده اند[4] در غدیر هم حضرت رسول اکرم(ص)‌،و‌لایت علی بن ابیطالب (ع) را اعلام نمودند، و بعد، همه آمدند و بیعت کردند.

 غزالی در رساله« سر العالمین» از روز غدیر تعبیر عید دارد و می گوید: در روز  عید غدیر حضرت رسول الله (ص) این حدیث را فرمودند، و حتی عمر هم آمد و گفت  «بخ بخ لك يا ابن أبي طالب. أصبحت مولاي و مولى كل مسلم»‏[5] و بعد می گوید که بله، اما پس از رسول خدا(ص)، به خاطر ریاست طلبی و پیروی هواهای نفسانی مسیر عوض شد، سپس غزالی قضیه حدیث دواة وقلم را بیان می کند و می گوید: رسول اکرم(ص) قبل از این که از دنیا برود، کاغذ و دوات خواستند، فرمودند قلم و کاغذ بیاورید، تا بنویسم که بعد از من چه کسی جانشین من شود،  واضح است که قضیه به چه ختم می شود!‌ البته عده ای از حاضران جسارت وبی ادبی کردند، رسول خدا(ص) از دنیا رفت و بعد قضیه سقیفه و کنار گذاشتن امیر المؤمنین(ع) از خلافت ظاهری واقع گردید، لذا حضرت، از نظر ظاهری از خلافت کنار رفت و امتی را از خیر برخورداری از امام محروم کردند، و بعد هم جریان غصب فدک و مسائل مربوط به آن پدید آمد، تا این‌که امیر المؤمنین(ع) به خلافت ظاهری رسید، البته یک مسیر انحرافی هم در خلال این بیست و پنج سال خانه نشینی امیر المومنین(ع) ایجاد شد، 25 سال حکومت دیگران موجب گرفتاری فراوان شد، مگر خودشان چه بهره ای بردند؟، مگر چه اندازه بر کرسی قدرت نشستند؟! یکی از ایشان یک سال و نیم را دیگری ده سال وسومی حدود سیزده سال حکومت کرد، قضیه عثمان هم در این محدوده زمانی اتفاق افتاد و کشته شدن عثمان توسط گروهی از مردم که در بینشان عده زیادی از صحابه بودند، مشکلات زیادی پدید آورد، و معاویه هم خود در این جریان دست داشت .

گرچه عثمان خودش اموی است، اما معاویه در پی حکومت شخص خودش بود، عثمان از معاویه کمک خواست و او هم سپاهی فرستاد، اما به آنها گفت شما حق ندارید وارد شهر مدینه شوید! تا این‌که عثمان کشته شد، آنجا دیگر نوبت بهره گیری وی از این فضای ایجاد شده فراهم آمد، و فریاد وا عثماناه سر داد، پیراهنش را برداشتند و به شام بردند، پیراهن عثمان ضرب المثلی شد که در زبان فارسی وعربی مطرح است، اینجا  حزبی که مقابل رسول خدا(ص) به سرکردگی ابوسفیان قرار داشت، دوباره قدرت پیدا می‌کند و در قالب حکومت معاویه عرض اندام می کند، این حزب، حزب اموی است تا دیروز با شخص رسول خدا(ص) می‌جنگید، و جالب این است که بعد از رحلت  رسول  اکرم(ص)، حتی ابوسفیان به امیر المؤمنین(ع) پیشنهاد همکاری می‌دهد و امیر المؤمنین(ع) که می داند این افراد در پی چه چیزی هستند، اعتنایی به پیشنهاد ابوسفیان نمی‌کند، چرا؟ چون قصد ابوسفیان واضح است، او به فکر دین نیست، بلکه او در پی ایجاد فتنه، ونزاع و دعوایی است که دین اسلام ونظام اسلامی از درون فروپاشیده و متلاشی شود، لذا حضرت به او جواب رد دادند، چون« انگیزه» مسأله مهم در هر کاری است. ابو مسلم خراسانی هم در جریان مبارزه با حکومت اموی وپیش از سرکار آمدن عباسیان، وقتی به پیشگاه امام صادق(ع) رسید و گفت که من حاضرم با شما باشم و حکومت را به شما تسلیم کنم، حضرت به او فرمود: نه تو از مردان مني و نه این زمانه، زمانه من است (ما انت من رجالي ولا الزمان زمانی/الملل والنحل شهرستاني ج1ص155) ... این نشان دهنده این حقیقت است که کسب قدرت به هر نحو و قیمتی  مطلوب نیست، به هرحال این جریان اموی در زمان پیامبر اکرم(ص) بود، ولی در قالب کفر علنی و نیز سرکرده آنها هم ابوسفیان بود، بعد از فتح مکه، این افراد اسلام ظاهری آوردند، ولی دلهای آنها همان دل و عقیده  سابق بود،به طوری که در جلسات خصوصی خود می گفتند خبری از جهنم و بهشت نیست!

خلاصه آن‌که قضیه عثمان که تمام شد، معاویه شروع به بهره برداری سیاسی کرد، پیراهن عثمان را به شام آوردند و آنجا پای آن گریه می کردند، و دستگاهی به راه انداخته بودند، بحث عثمان و پیراهن و این‌که چه کسی عثمان را کشت نقطه آغاز این داستان است، از طرف دیگر، اینها برای معاویه یک حلقه امنیتی قائل شده اند که اجازه نمی دهند کسی او را مورد هجمه قرار دهد! و او را به‌عنوان صحابی پیامبر(ص) کاتب وحی وخال المومنین معرفی کردند،  اگر حکومت در وقت خودش به امیر المؤمنین (ع) می رسید، مردم در همان صراط مستقیم دوره پیامبر (ص) باقی می‌ماندند، ودر امنیت، رفاه وآرامش زندگی می‌کردند، ولی زندگی مردم را آلوده کردند، فکر و اموال مردم آلوده شد، و ناعدالتی گسترده گردید، و  سنت های غلط و بدعت‌‌هایی مثل نماز تراویح ایجاد شد، به حدی که وقتی امیر المؤمنین(ع) می خواست این نماز من درآوردی تراویح را بردارد، گفتند واعمراه! گفتند که این تراویح را عمر درست کرده و باید باقی بماند!حصرت در نهایت فرمود که ترسیدم فتنه داخل لشکر گردد، ودر ادامه فرمود اینها را رهایشان کنید! بگذارید بخوانند، بله وقتی انسان گرفتار افراد جاهل شود، این‌طور می شود، اما مردم شام اینطور نبودند ونیستند، ایشان در مقابل حاکمشان تسلیم هستند.

خلاصه آن‌که اینها با عنوان طرفداری و خون‌خواهی عثمان، فتنه را شروع کردند، و برخی از کسانی که خود در قتل عثمان نقش داشتند، وقتی دیدند در حکومت امیر المؤمنین(ع) به اهدافشان نمی رسند، گریه و زاری برای عثمان را شروع کردند! و جنگ جمل نیز از همانجا شروع شد، عایشه کسی است که خطاب به عثمان تعبیر تحقیر آمیزی به‌کار می برد و می گفت: « اقتلوا نعثلًا قتل اللَّه نعثلا» [6] وقتی عثمان کشته شد پرسید چه کسی سر کار آمد؟ گفتند: علی بن أبی طالب، گفت: واعثماناه! چون علی(ع) سر کار آمده بود دلشان برای عثمان سوخت! از همین‌جا فتنه جدید شروع شد و آن گرفتاری جنگ جمل  بعد جنگ صفین و جنگ نهروان از آن پدید آمد، بعد هم دست بردار نبودند، بعد از شهادت امیر المؤمنین(ع)،باز هم قضیه خونخواهی عثمان مطرح است .

در جریان کربلا زهیر که از جهت گرایش عثمانی بود، ولی حقیقت امام حسین(ع) او را عوض کرد. وقتی در قضیه کربلا رجز می‌خواندند افراد سپاه اموي می گفتند :أنا علی دین عثمان، و یاران سید الشهدا می گفتند "أنا علی دین علی"، این دو قطب را ببینید، آن کسی که آتش بیار معرکه است، همان حکومت و نظام اموی است که از عثمان استفاده می کند، وگرنه در واقع دلشان برای عثمان نسوخته، و قتل عثمان بهانه، وچاشنی گرم کردن تنور سیاسی آنهاست.


یادی از محمد بن ابی حذیفه

 یکی از اشخاصی که جا دارد نام او مطرح گردد،  شخصی است به نام محمد بن أبی حذیفه، پسر دایی معاویه از خاندان اموی است، او از یاران امیر المؤمنین(ع) بوده است، شيخ طوسي در اختیار معرفة الرجال، جلد یک، صفحه 286، حدیث 126 جريان مهم او را آورده است، او انسان بسیار خوبی بوده، و از یاران امیر المؤمنین(ع) می باشد، او از طرف امير مؤمنان پيش از مالک اشتر و محمد بن أبی بکر، حاکم بر مصر  بود، وی در جنگ صفین هم حضور داشته است، و در جنگ صفین هم رجز خوانده است،  آن چیزی  که كشي نقل می کند این است که بعد از به قدرت رسیدن معاویه، او را به زندان می اندازند، یک روز معاویه گفت این شخص سفیه محمد بن أبی حذیفة را بیاورید که او را خرد کنیم و به او بگوییم که تو گمراه بودی و کاری  کنیم که علی بن أبیطالب را دشنام دهد، او را از زندان بیرون آوردند، معاویه به او گفت: آیا وقت آن نرسیده که چشمانت را باز کنی و از گمراهی خارج  شوی؟! جواب داد: تو می دانی که از میان کسانی که اینجا نشسته اند، از لحاظ خویشی من بیش از همه به تو نزدیکترم، و می دانی که کسی مثل من تو را نمی‌شناسد، این را قبول داری؟ گفت بله، گفت قسم بخدا، کسی مانند تو در خون عثمان نقش ندارد، همه تو را می‌شناسند، تو امروز خونخواه عثمان شده ای، ولی هیچ کس به اندازه تو در قتل عثمان نقش  نداشته است!... بعد محمد بن أبی حذیفة گفت: قسم به خدا من تو را می شناسم  از دوره جاهلیت تا به الان اسلام در تو هیچ اثری نگذاشته، و در تو تغییری پیدا نشده است. تو همان کسی  هستی که در جاهلیت بوده ای، تو سرزنشم می کنی که چرا علی را دوست می‌دارم؟، ببینیم همراهان علی (ع) چه کسانی اند؟ وهمراهان تو که هستند؟ انسانهای بسیار نماز خوان و روزه گیر ومهاجران وانصار با علی بن ابیطالب همراهی کردند، وبا وی بودند، اما اطرافیان تو چه کسانی هستند ؟ منافقان و آزاد شده‌گان دوره پیغمبر(ص)،  کسانی که تا دیروز کافر بودند و پیامبر(ص) منت گذاشت و آنها را آزاد کرد، اینها دور تو را گرفتند وبا تو اند، قضیه تو واطرافیانت این است و هیچ چیز پوشیده نیست، قسم به خدا که حب و عشق علی(ع) از دل من بیرون نمی رود و تو را به، خاطر خدا و پیامبر(ص)، تا آخرین نفسی  که دارم دشمن می‌دارم، این موضع من است. معاویه گفت: تو هنوز گمراهی! ودستور داد تا او را به زندان برگردانند، واو را به زندان برگرداندند در حالی که این آیه را می خواند: «رب السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني‏ إِلَيْهِ»[7] خدايا زندان برای من بهتر است از چیزی که این‌ها می‌خواهند. او تا دم مرگ در زندان بود، وبنابر نقلی او در همان زندان به شهادت رسید، قبر ومزار او در نزدیک شهر درعای سوریه در جنوب دمشق ومزار علويون است و آن را ديده ام.

 این  نمونه‌ای بود که بیان شد. حالا خود معاویه در پی چیست؟ او در واقع در پی خونخواهی عثمان نیست، او همان مسیر انحرافی را که آغاز شد، دنبال می کند تا به مقصود خود که سلطنت است برسد، وگرنه دلش برای عثمان نمی‌سوزد، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، جلد 5، صفحه 129، از زبیر بن بکار نقل می‌کند [8] (و زبیر بن بکار  و دشمن امیر المؤمنین(ع) است) که مطرف بن مغیرة بن شعبه می گوید، من با پدرم نزد معاویة بن ابی سفیان آمدیم، پدرم پیوسته نزد معاویه می رفت و با او صحبت می‌کرد، و هر وقت بر می‌گشت می گفت: معاویه عجب زیرک است! و از او تعریف می کرد، اما شبی از نزد معاویه به منزل آمد وشام نخورد، چهره‌اش گرفته بود و غم و اندوه داشت، کمی صبر کردم، گفتم شاید از ما چیزی دیده و ناراحت است، گفتم: چرا افسرده‌ای؟ این را ابن ابی الحدید از زبیر بن بکار از قول مطرف از احوال پدرش نقل می کند، پدرش در جواب او گفت: پسرم از نزد کسی می آیم که کافرترین مردم است ! گفتم: چه شده؟ گفت: نزد معاویه بودم و کسی دیگر نزد ما نبود، به او گفتم: تو دیگر پا به سن گذاشته ای، یک مقدار از خودت عدالت نشان بده تا خیرت به دیگران برسد،  این بنی هاشم برادران تو هستند، قدری به اینها رسیدگی کن ؛ صله رحم کن، دیگر امروز ترسی از اینها نداری، تا دیروز علی(ع) بود و می ترسیدی، اما اکنون همه را از بین برده‌ای؛ حسن بن علی(ع) هم خانه نشین است، رویه ات را عوض کن و قدری ملایم باش، بلکه این باعث شود که نامی نیک از تو بماند! معاویه گفت : « هيهات هيهات ! این کار نشدنی است، چه نامی می خواهی از من باقی بماند، آن کسی که از "تیم"  آمد و به حکومت رسید، کار خودش را انجام داد و بعد هم از دنیا رفت، هیچ نامی از او نیست فقط می گویند ابوبکر آمد، چه یادی از او می‌شود؟ بعد نفر دوم آمد که از قبیله عدی است، این هم خیلی  زحمت کشید، ده سال حکومت کرد، بعد که از دنیا رفت تمام شد، فقط می گویند عمر آمد و رفت (چه ذکری و چه نامی از ابوبکر و عمر است؟) اما نام ابن أبی کبشه (اصطلاحي است كه مشركان در حق رسول خدا (ص) بكار مي بردند)، روزی پنج بار در گلدسته ها برده می‌شود !؟ دیگر چه نامی برای ما می ماند! نه من این کار را نمی کنم، مگر این‌که این نام زدوده ودفن گردد. از اینجا معلوم می‌شود که قضیه خیلی عمیق‌تر از قضیه عثمان و قتل عثمان است، قضیه این است که باید نام رسول خدا(ص) دفن شود.


یزید ادامه دهنده سیاست معاویه 

تا این‌که این حکومت به یزید رسید، او کسی است که  تمام مساوی و بدی‌های پدر را دارد، به علاوه این‌که حفظ ظاهر را هم ندارد، چون جاده برای او صاف و آماده است، از طرف  دیگر مردم میان سال وسالخورده ، دوره معاویه و قبل از او مردم دوره پیامبر(ص) را دیده اند، و یا افرادی را که با پیامبر(ص) محشور بوده اند دیده اند، الان نسل جامعه دارد عوض شده بود، نسل سوم و چهارم در پرتو حکومت بنی امیه چشم باز کرده بودند، و اسلام را غیر از اسلام بنی امیه نمی بینند، اگر به همین وضع برنامه پیش برود یزید بعنوان خلیفه پیغمبر(ص) جا می افتند و تمام جنایت‌های او هم به حساب اسلام نوشته می شود، این‌جا چه کار باید کرد؟ یا باید دم فرو بست و همین را به عنوان اسلام قبول کرد! که اگر این کار انجام شود باید فاتحه اسلام را خواند، یعنی همان کلام سید الشهدا (ع) که فرمود : « وَ عَلَى‏ الْاسْلامِ السَّلامُ اذا بُلِيَتِ الْامَّةُ براعٍ مِثْلِ يَزيد » مردم شام غیر از مردم حجازند، وبا آنها هم محشور نیستند، و از نظر خصوصیات ذاتی هم مردمی تابع حاکمان وتسلیم پذیرند، لذا در اختیار حاکمان خویش بودند. مردم شام با این ویژگی که داشتند، مطیع فرمانروایان خود بودند، و در باطل خودشان محکم بودند، همان‌گونه که امیر المومنین(ع) خطاب به مردم کوفه فرمودند: حاضرم  ده تای شما را بدهم ویکی از آنها را بگیرم، که اینها در باطل  خودشان محکم ایستاده اند، و شما در حق خودتان تزلزل دارید.

از طرف دیگر، حضرت سید الشهدا(ع) با مردمی مواجه هست که از جهت گرایش فکری متفرق اند، و انگیزه های ایشان هم مختلف است، دل‌ها صاف نیست، راهی نیست مگر این‌که ثابت شود که اسلام معاویه و یزید، اسلام محمدی وراستین نیست. ویادست کم، مردم بفهمند که در برابر اسلام اموی یک  چیز دیگری هم وجود دارد، این وسط یک مخالفی هست که این را اسلام نمی داند، آن کس چه کسی می تواند باشد؟ اگر یک فرد عادی باشد، سریع او را تصفیه می کنند و اثری از او باقی نمی‌ماند، پس از ماجرای سقیفه، سعد بن عباده را  کشتند و گفتند جنیان او را کشته اند! و کسی هم چیزی نگفت ودروغ را قبول کردند! اگر کس دیگری هم قیام می کرد، حتی اگر چهره معروفی در حد ابن عباس و  ابوسعید خدری وزید بن ارقم باشد، تاثیر لازم را نداشت ، اما امام حسین(ع) را همه می شناسند، او تنها نواده پیامبر(ص) است، حرکت ابا عبد الله الحسین(ع) این سئوال را ایجاد کرد که چرا تنها نواده پیامبر(ص) علیه حاکمان برخاسته و آسایش و استقرار کنار قبر رسول خدا(ص) را رها کرده و با زن و بچه به مکه آمده، سپس آواره بیابان‌ها شده تا به کربلا رسید و به شهادت رسید، غیر از امام حسین(ع) هیچ کسی این کار را نمی توانست انجام بدهد، این کار فقط از عهده امام بر می‌آمد، ودیگران باید اطراف ایشان را می‌گرفتند، و با آن برنامه عجیب و وقایع وصف ناشدنی ودرک نشدنی شهادت ایشان ویاران انجام شد، سید الشهدا (ع) کاری کرد که تا ابد تاریخ ماندگار است، زن و بچه را هم آورد که تمام وقایع را به‌عنوان شاهدان ماجرا نقل کنند. و از حماقت یزید بود که اهل بیت(ع) را به شام آورد، چون در همین فاصله، اهل بیت(ع) کار خودشان را کردند، اهل بیت(ع) که وارد شام شدند با جشن و سرور مردم شام وارد شدند، اما چند صباحی نگذشت که جشن وپایکوبی تبدیل به شام گریه وسوگواری شد، یعنی ورق را برگرداندند، از این رو، برخورد روز اول با روز آخر خیلی تفاوت داشت، نه این‌که یزید اصلاح شده باشد خیر؛ اما او دید که نقض غرض است، او می خواست از ماجرای کربلا وحضور اهل بیت(ع) در شام برای استحکام حکومت ننگینش بهره برداری کند، در حالی که حضور ومنطق وگفتار وسخنرانی های اهل بیت(ع) در شام حکومت او را متزلزل  کرده ومردم را برای اولین بار با واقعیت‌ها آشنا ساختند، ما در کتاب الایام الشامیة مطلبی را با عنوان كيف انقلبت المعادلة گشودیم واین جهت را مورد بررسی قرار دادیم، به هر حال واقعاً هم اهل بیت(ع) کار خود را به خوبی انجام دادند، ومردم از حکومت ننگین یزید وامویان تنفر پیدا کردند، خود یزید هم حکومت بلندی نداشت و دو سال بعد از کربلا به درک واصل شد.


سلفی گری ادامه حرکت معاویه، یزید وجریان اموی است

اگر کار سید الشهدا نبود امروز خبری از اسلام واقعی نبود، بلکه چیزی درست نقطه مقابل اسلام اصیل بود،  اگر بخواهیم نمونه عینی بیاوریم، همین سلفی ها و تکفیری های امروز است، این‌ها دنباله همان اسلام اموی‌اند، این سلفی‌ها به دنبال چه چیزی هستند؟ و از خود واندیشه شان چه چیزی را نشان داده اند؟ غیر از خشونت، سر بریدن، وحشی گری و درنده‌خویی، چه چیزی از خود نشان داده اند؟ این همان چیزی است که صهیونیزم، آمریکا و استکبار جهانی در پی اوست، اینها می‌خواهند بگویند که اسلام یعنی  وحشی گری و خشونت؛ اسلام یعنی سر بریدن؛ اسلام یعنی تعرض به نوامیس؛  درست همان کاری که این سلفیان تروریست انجام می‌دهند، در سوریه سرها را می برند! در مصر بدن ها بر زمین می‌کشانند! می دانید که در تاریخ اسلام اولین سری که از بدن جدا شد سر حجر بن عدی بود، که به دستور معاویه انجام شد، و این سر بریدن ها ادامه پیدا کرد، بعد هم سر  مسلم بن عقیل و امام حسین(ع) وقمر بنی هاشم ودیگر شهدای کربلا از بدن جدا شد، و بعد در قضیه شهدای فخّ نیز این روش ننگین ادامه یافت، و بعد مدت‌ها این جریان ساکت بود، تا این‌که این سلفی ها دوباره جنایت سر بریدن را زنده کردند، این اسلام سلفی، وهابی و تکفیری، ادامه راه معاویه، یزید وحجاج است. 

اما امام حسین «علیه السلام» راه دیگری را باز کرد تا اسلام واقعی را معرفی کند، ویا لااقل در ذهن همه استارت این مطلب زده شد که نواده پیامبر(ص) مقابل جریان حاکم اموی قیام کرده، اینها می‌گفتند «الحکم لمن غلب» هر کس که بر شما چیره شد، حکومت از آن اوست! وشما در مقابل او ساکت باشید! لذاست که در بین نواصب شخصی است به نام «ابن عربی مالکی »، او گفته است: «ان الحسین(ع) قتل بسیف جده »[9] حسين با شمشير جدّش كشته شد، چون قیام کرد در مقابل خلیفه یزید! این یعنی ادامه همان خط اموی که می‌بینید، باز هم دست بردار نیستند. کسانی چون ابن خلدون هم در همان مسیرند، البته این سخن سخیف وی مورد اعتراض بزرگانی از اهل سنت مثل آلوسی بغدادی قرار گرفت.


نگاهی به محبین حسین «علیه السلام» در بین اهل سنت

 اما باید دانست که دید عموم اهل سنت این نیست، و می توان گفت : این خط سلفی واپسگرا و متعصب، در اقلیت است، ما وجهه غالب اهل سنت را حب ودوستی اهل‌بیت(ع) می بینیم. جریان سلفی ووهابی که مستظهر به دلارهای نفتی ورسانه های عربستان است، باعث نمی شود که ما مسیر را گم کنیم. "شیخ عبدالحمید کشک" در مصر بود، نواری دارد به‌نام مقتل الحسین(ع) که من از مکه خریدم، دو تا خطبه نماز جمعه راجع به مقتل امام حسین(ع) دارد که شنیدنی است. او در خطبه های نماز جمعه خویش ماجرای نهضت امام حسین(ع) وقضایای کربلا را از اول تا آخر به‌طور خلاصه بیان می‌کند، البته مختصر اشتباه تاریخی دارد، او  سخنوری بسیار قوی بود، در ضمن خطبه می‌رسد به آنجایی که سر مطهر امام حسین(ع) را می خواهند از بدن جدا کنند، تعبیرش این است: «رأس من! رأس من تریدون ان تقطعوه؟!» «سر چه کسی را می خواهید قطع کنید؟» این سر کسی است که مورد علاقه حبیب مصطفی(ص) است، خیلی زیبا می‌گوید و از قاتلان حضرت سید الشهدا(ع) به‌عنوان درندگان یاد می‌کند. و یا مفتی سوریه شیخ احمد بدرالدین حسون نیز در ضمن خطبه نماز جمعه خود می گوید: ما از دوره کودکی می دیدیم روز عاشورا که فرا می‌رسید، دسته ای از مردم در خانه هایشان حلوا و شیرینی پخش می‌کردند، واز طرفی می دیدیم که دسته‌ای دیگر گریه می‌کردند!؛ برایمان سؤال مطرح می شد که اگر امروز روز عزاست، پس چرا شیرینی پخش می کنند؟ واگر روز سرور است، پس چرا این‌ها گریه می‌کنند؟ بعد رو می‌کند به علمایشان می‌گوید: چرا به ما نگفتید و حقایق را کتمان کردید؟ پس راجع به امام حسین(ع) بسیار زیبا صحبت می‌کند.

مناطقی از اهل سنت جهان به‌واسطه یک شنیدن نوار مقتل تغییر جهت دادند؛ مرحوم شیخ عبدالزهراء کعبی که خدا رحمتش کند در دو ساعت و نیم مقتل امام حسین(ع) را بسیار زیبا ودلنشین ومحزون خوانده است که هنوز جایگزین ندارد؛  بعثی ها او را مسمومش کردند و کشتند، شنیدم در برخی مناطق تونس روز عاشورا جشن و سرور داشتند، این نوار را در آنجا پخش کردند، وقتی مردم جریان را  شنیدند فهمیدند که عاشورا چیست عوض شدند و می گفتند: ما نمی دانستیم امروز روز حزن و اندوه است نه روز سرور، همین که قضیه را شنیدند و به حقیقت پی بردند، متحول شدند.

این راهی است که سید الشهدا(ع) باز کرد و نشان داد که اسلام اموی اسلام نیست، کفر است، کفری است که زیر چتر اسلام رفته است، ومبلغ فکر جبر وجنایت وخشونت است، این انحراف ایجاد شده، اگر تا قبل از یزید حفظ ظاهر بود در دوره او دیگر حفظ ظاهر هم برداشته شده بود، از بین بردن این طرز تفکر سند بسیار بالایی می خواهد ، خون حجت خدا و عزیزترین کسان او را می خواهد، و حفظ دین آن را مطالبه می کند، سید الشهدا(ع) این مسیر را پیمود، این چراغ را روشن کرد، و این پرچم سرخ حضرت أبا عبدالله مرتب در حال وزیدن و الهام بخش همه آزادی‌خواهان جهان تا روز قیامت است، جمله معروفی از گاندی نقل شده که گفت: من از حسین بن علی(ع) یاد گرفتم چگونه مظلوم باشم، تا پیروز شوم. و افراد دیگری هم زیر این چتر قرار گرفتند و حقیقت را یافتند.


توصیه به مبلغین

مبلغین لازم است مطالب واطلاعاتشان را بروز کرده، مطالب تاریخی را به همراه تحلیل‌های درست، مطالعه کنند، ما متأسفانه می بینیم که هرچند گاهی، بعضی از مطالبی عنوان می‌شود که اسم تحقیق را دارد، ولی تحقیق نیست، کج سلیقگی است که بعضاً همراه با غرض توأم می‌شود، کسی می آید راجع به حضرت رقیه(ع) می‌خواهد شبهاتی وارد کند، ویا برخی می خواهند عزاداری را کم رنگ کنند، ما یادمان نرفته که در اول انقلاب عده‌ای بودند که مجلس سخنرانی می‌آمدند، ولی وقت روضه که می‌شد، بیرون می رفتند! و دید منفی نسبت به مجالس روضه داشتند، امام خمینی(ره) فرمودند: عزاداری سنتی و همان گریه‌ها را حفظ کنید، و تعبیر امام(ره) این بود که مکتب هیاهو می‌خواهد ، واضح است که مجلس امام حسین(ع) شور می خواهد، و البته معنای این سخن این نیست که هر چیز باطلی را انسان تأیید کند، خیر، همان چیزهایی که متداول هست یعنی با تکیه بر سخنرانی همان هیئت‌ها، سینه‌زنی‌ها، وزنجیرزنی‌ها، پرچم‌ها، علامات‌ها، نخل‌ها و سبک‌های سنتی ومتعارف باید حفظ شود تا شور باقی بماند، مجالس عزاداری سید الشهدا(ع) باید سخنران محور باشد، در عین حالی که سینه زنی و مراثی سر جای خودش قرار دارد، اگر مجالس ما مرثیه خوان محور شود، به تدریج، سطح فکری مردم پایین می‌آید، حتی ممکن است زمینه انحراف وسوء استفاده از احساسات مردم پدید آید، سبک سنتی سبک خوبی است که در ضمن حفظ حدود شرعی، محتوای اشعار می تواند به مرور زمان با توجه به شرایط زمانی ومکانی به‌روز گردد، سخنرانان نیز با مطالعات مستمر تفسیری، روایی، اخلاقی وتاریخی و ارایه تحلیل‌های جالب و به‌روز، به غنای مطالبشان بیافزایند؛ لازم است درست مطالعه کنند، متقن واستوار و با استناد به مطالب محکم تاریخی صحبت کنند، البته ذوق هم به خرج بدهند، که ذوق به خرج دادن، تحریف نیست و لطافت خودش را دارد، همراه با به کار گیری ذوق و هنر، بیان مطالب را به گونه ای عرضه کنند که مؤثر باشد، روضه را خوب بخوانند که نمک وبرکت مجلس است، ومجالس به گونه ای باشد تا شنونده حس کند که بر معلوماتش افزوده گشته است.

مطالبی که از منبری‌ها می‌شنویم، چند دسته است، یک‌سری علمی وتحلیلی محض است، یک‌سری عاطفی است، البته برای مجالس عمومی چنان‌چه  هر دوی اینها ممزوج شود خوب است، خطیبی که بر فراز منبر می‌نشیند، باید متوجه باشد که مخاطبش یک‌دست نیست، یک وقت است که در دانشگاه ومحافل علمی صحبت می‌کند مخاطبان او قشر درس خوانده هستند که اقتضای خود را دارد، اما در مجالس عمومی که همه اقشار حاضر می‌شوند، باید به گونه ای سخن گفت که همه در هر سطحی که قرار دارند، بتوانند استفاده کنند، و علی‌رغم همه ابزارهای تبلیغی که امروزه وجود دارد، باز هم منبر قداست خود را دارد. من یک سفر آلمان رفته بودم، عده‌ای از شیعیان در شهر لایپزیگ، یک واحد آپارتمان را اجاره کرده و به عنوان حسینیه، قرار داده بودند، اینجانب کتیبه ها و پارچه‌های سیاه را از قم خریدم وبرایشان بردم، آنان نیز همه حسینه را سیاه پوش کردند، یک‌روز دیدم که یک جوان هموطن ایرانی وارد شد، تا نگاهش به منبر افتاد به گریه افتاد و چند دقیقه گریه کرد،  بعد که آرام شد وقتی که نشست گفت: حاج آقا! چندین سال است من منبر ندیده بودم،  الان تا آن را دیدم به ریشه، فکر، عقیده، مسجد وحسینیه خودمان برگشتم، همه چیز برایم زنده شد..، به هرحال منبر لوازمی دارد، درست گفتن و استوار سخن گفتن، عرضه عمومی مطالب که هر کسی بهره خودش را به اندازه خودش ببرد شرط است، و از روضه خواندن (گرچه مختصر) ابا نکند.

________________________________________

[1] - این بیت از اشعار خطیب وشاعر معروف شیخ محسن أبوالحَبّ كربلائی متوفّى‏ سنة 1369 ه. ق می باشد.

[2]   المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 577

[3] - مائده 67

[4] - حديث ثقلين از نظر سند بسيار محكم و در حد تواتر است. چهل نفر از صحابه، صد نفر از تابعين و بسيارى از عالمان بزرگ در زمان‏هاى مختلف اين حديث را روايت كرده‏اند. بسيارى از محدثان، صاحب نظران در علم حديث و علماى بزرگ اهل سنّت اين حديث را صحيح دانسته و در كتب خود نقل كرده‏اند.

[5] - به نقل از  تاريخ بغداد 8/ 290.

[6] -  النّهاية ج 5 ص 80، وتاج العروس ج 8 ص 141.

[7] - یوسف 33

[8] - وروى الزبير بن بكار في الموفقيات  - وهو غير متهم على معاوية ، ولا منسوب إلى اعتقاد الشيعة ، لما هو معلوم من حاله من مجانبة على عليه السلام ، والانحراف عنه - : قال المطرف بن المغيرة بن شعبة : دخلت مع أبى على معاوية ، فكان أبى يأتيه ، فيتحدث معه ، ثم ينصرف إلى فيذكر معاوية وعقله ، ويعجب بما يرى منه ، إذ جاء ذات ليلة فأمسك عن العشاء ، ورأيته مغتما فانتظرته ساعة ، وظننت أنه لامر حدث فينا ، فقلت : مالى أراك مغتما منذ الليلة ؟ فقال : يا بنى ، جئت من عند أكفر الناس وأخبثهم ، قلت : وما ذاك ؟ قال : قلت له وقد خلوت به: انك قد بلغت سنا يا أمير المؤمنين ، فلو أظهرت عدلا ، وبسطت خيرا فإنك قد كبرت ، ولو نظرت إلى إخوتك من بنى هاشم ، فوصلت أرحامهم فوالله ما عندهم اليوم شئ تخافه ، وإن ذلك مما يبقى لك ذكره وثوابه ، فقال : هيهات هيهات ! أي ذكر أرجو بقاءه ! ملك أخو تيم فعدل وفعل ما فعل ، فما عدا أن هلك حتى هلك ذكره ، إلا أن يقول قائل : أبو بكر ، ثم ملك أخو عدى ، فاجتهد وشمر عشر سنين ، فما عدا أن هلك حتى هلك ذكره ، إلا أن يقول قائل : عمر ، وإن ابن أبى كبشة ليصاح به كل يوم خمس مرات : (أشهد أن محمدا رسول الله) ، فأى عملي يبقى ، وأى ذكر يدوم بعد هذا لا أبا لك ! لا والله إلا دفنا دفنا .

[9] - مقتل الحسين مقرّم، ص 6. عبارتى است از ابوبكر ابن العربى اندلسى در عواصم، ص 232

گفتگو برگزیده    شماره خبر: 331658       11:23 - 1392/09/12   

http://www.hawzahnews.com/news/1973/331658/

عزت مداری مهمترین درس عاشورا برای جامعه امروز مسلمین

عزت مداری مهمترین درس عاشورا برای جامعه امروز مسلمین

خبرگزاری شبستان :: Shabestan News

کد مطلب: ۳۱۰۵۵۰  |  تاريخ: ۱۳۹۲/۸/۱۹  |  ساعت: ۱۳ : ۴۹

استاد حوزه علمیه قم:

عزت مداری مهمترین درس عاشورا برای جامعه امروز مسلمین

حجت الاسلام پورامینی عزت مداری را به عنوان مهمترین درس عاشورا برای جامعه امروز مسلمین عنوان کرد و گفت:امام حسین(ع) به عنوان سمبل مقاومت و مبارزه باظلم و ستم مطرح شدند و این ویژگی ماندگار امام حسین(ع) است.

خبرگزاری شبستان: جهان اسلام از دیرباز در معرض توطئه و دسیسه بسیاری از متظاهران به دین بوده است، کسانی که دین را به مثابه دستاویزی برای رسیدن به اهداف خود قلمداد کرده اند، البته هرچند که تاریخ نقاب از رخ این طیف برداشت و واقعیت وجودی شان بر همگان اثبات شد اما با این وصف تاثیرات نامطلوبی را بر شاکله عقیدتی در میان اقشار مختلف بر جای نهادند. اما امروز بعد از گذشت هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام در جزیره العرب، جمعیت یک ونیم میلیاردی مسلمانان حکایت از آن دارد که نه تنها فتنه های دین نمایان به بار ننشست بلکه پیام اسلام در سطح گیتی گسترانیده شد. با این اوصاف اما کماکان به نظر می رسد بسیاری از الگوبرداری دینی در میان مسلمانان کشورهای مختلف جای خود را به بهره بردای از منابع غیر دینی داده است، در واقع حرکت در مسیر و سیره اهل بیت(ع) و به ویژه امام حسین(ع) به عنوان اسوه ایثار و شهادت، مولفه هایی محسوب می شوند که امروز بیش از هر زمان دیگر مورد نیاز جامعه اسلامی ایران و به ویژه جهان اسلام هستند.

در این راستا و با توجه به فرارسیدن ماه محرم، درباره الگوبرداری از مفاهیم عاشورایی در جامعه امروز با حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی، استاد وپژوهشگر حوزه علمیه قم به گفت وگو نشسته ایم که حاصل آن را می خوانید:

به عنوان اولین پرسش، تصور می کنید در جامعه امروز و با توجه به فضای خاصی که بر آن حاکم است، چگونه می توان به بهترین شکل حضرت سیدالشهدا(ع) را الگوی زندگی قرار داد؟

 ببینید، اساسا رویکرد و سیره حضرت سیدالشهدا(ع) از چندین محور میتواند در جامعه امروز برای اقشار در سنین مختلف الگوساز باشد. اولین مساله در نهضت حسینی که اتفاقا بسیار مورد نیاز جامع مسلمانان است همان مولفه عزت است، عزت در نهضت حسینی جلوه پررنگی دارد و عزت مداری را در کل واقعه عاشورا می بینیم.

حضرت فرمود: مانند من با همچون یزیدی بیعت نمی کند. همچنین جلوه دیگر ظلم ستیزی است، امام حسین(ع) به عنوان سمبل مقاومت و مبارزه با ظلم و ستم مطرح شدند و این ویژگی ماندگار امام حسین(ع) است، این جمله معروفی از سید الشهدا است که باید فاتحه اسلام را خواند اگر مردم مبتلای به حاکمی مثل یزید شوند .

 این جمله امام حسین(ع) ناظر بر چیست؟ به بیان دیگر جامعه آن دوران در چه شرایطی بود و یزید چه رویکردی را به نام اسلام پیاده کرده بود که حضرت چنین گفتند؟

 در واقع مقصود آن بوده است که اگر همچون یزیدی به اسم حاکم اسلامی بخواهد بر مردم حکومت کند دیگر اسلامی باقی نمی ماند. اسلام واقعی را امام حسین(ع) به مردم نشان دادند وگرنه مردم اسلام را از دریچه بنی امیه می شناختند. ضمن آنکه در آن روزگار بسیاری از آموزه های اسلامی از یادها رفته بود.

 عبادت، شجاعت و حرکت امام حسین(ع) به سوی کربلا جریانی است که جای تامل فراوان دارد، سوال آن است که حضرت چه ضرورتی را احساس کرد، به هرحال سید الشهدا(ع) در مدینه بودند و می تواسنتند باآرامش به زندگی شان ادامه دهند، چه شد که این قیام شکل گرفت؟ وبطور کلی جلوه های وجودی آن حضرت چه بود؟

 دقیقا، امام حسین(ع)می توانستند در مدینه با احترام و آرامش زندگی کنند چراکه تنها نواده پیامبر (ص) و مورد احترام مردم بودند اما این آرامش را رها کردند و تحمل پذیری را نمایش دادند آنهم با حضور خانواده و زن و بچه که عقل انسان از درک عظمت آن ناتوان است.

همچنین بعد شجاعت که اشاره داشتید نیز در عاشورا تبلور خاصی داشت، البته موضع گیری ایشان از دوران معاویه نمایان بود و بعد در دوران یزید هم آن موضع گیری واقدام عملی را داشتند ودر کربلا به اوج خود رسید، در صحنه کارزار وقتی همه یارانشان را از دست دادند باز هم کسی را یارای مواجهه با ایشان نبود، از این رو کسی بانگ برآورد که شما را توانای مقابله با حسین(ع) نیست، واو فرزند امیرالمومنین علی(ع) است، و از این رو از هر طرف به ایشان حمله بردند.

اما در مورد جلوه عبادت امام حسین (ع) تهجد و اتصال به خدا در قبل و بعد و حین این واقعه مشهود است و در قالب دعا داریم که آن حضرت (ع) چگونه بیان می کنند و اگر جز عرفه چیزی از ایشان باقی نمانده بود برای ما کافی بود. ایشان یک شب بیشتر مهلت خواستند تا یاران و صحابی و خودشان عبادت کنند. جلوه دیگر بحث شهادت است و جا انداختن عنصر شهادت است، آن حضرت بارها سرنجام شهادت را برای یاران خود بیان کرده بود، و حضرت زینب (س) فرمود که شهادت در راه خدا لطف و کرامت خداوندی در حق ماست.

بنابراین وقتی این جلوه ها در کنار آن عنصر اساسی یعنی امامت و ولایت پیوست شود جلوه بی مانندی را از خود نشان می دهد، امام حسین(ع) به عنوان یکی از افراد سلسله پاک عترت وطهارت هستند و با شناخت وعقیده ای که ما نسبت به ائمه معصوم (ع) داریم که در جامعه کبیره اوصاف و ویژگی های ائمه (ع) را برشده است جلوه آن بزرگوار به عنوان حجت خداوندی بر ما مطرح است، ووظیفه ما الهام گیری است.

 شاید یکی از بارزترین نمودهای واقعه کربلا همان ظلم ستیزی حضرت سیدالشهدا(ع) باشد، از چه بعد می توان این قضیه را برای روزگار کنونی با توجه به شرایط جامعه مسلمین تحلیل کرد؟

  امام حسین(ع) ظلم ستیز بودند و شعار هیهات من الذله را بیان کردند، واین شعاری است که جهانی شد، از این رو مانیز در مقابله با ظلم وستم وظیفه همگانی داریم. البته کسی نمی تواند اقدام خودسر کند، وباید در چهارچوب ومحوریت ولایت باشد تا به سرانجام خوبی برسد، وگرنه خطر انحراف در کمین است.

 امروز شیعیان باید چه رویکردی را برای گسترش مفاهیم عاشورایی اتخاذ کنند؟

واقعه عاشورا چراغی است که خداوند برافروخته و حضرت زینب (س) پیش بینی کردند این پرچم حسینی را کسی نمی تواند پایین بیاورد و این وظیفه ما در برابر امام (ع) است که همچنان بر گرد پرچم سرخ امام حسین(ع) باشیم، وآن را در تمام جهان به اهتزاز درآوریم، که رسیدن به این آرزو با رسانیدن پیام نهضت حسینی به همگان ممکن است، البته باید بدانیم که خیل فراوانی در این مسیر گام برمیدارند، وعشق حسینی فراگیر است، وما قطره ای هستیم در میان دریا. امروز از همه اقوام و ملت ها وبا زبان ها وگویش های گوناگون عاشق امام حسین (ع) هستند. ولی به هرحال باید گام برداشت، واز خود حضرت توفیق کار را خواست.

 لازم می دانم اشاره ای به انقلاب اسلامی داشته باشیم؛ راهپیمایی های ما که شاه را از کشور بیرون راند راهپیمایی تاسوعا و عشاورا واربعین بود که همه مربوط به امام حسین(ع) است، با تکیه با پیام ها و شعارهای امام حسین (ع) انقلاب اسلامی ایران پایه ریزی شد وماندگار شد، و جوانان با همین انگیزه به جبهه های جنگ رفتند. ویا مقاومت اسلامی لبنان وحزب الله که نمود دیگری از این مساله است.

 بسیاری از اندیشمندان اعم از مسلمان و غیر مسلمان که مطالعاتی را در حوزه تاریخ اسلام داشته اند، واقعه عاشورا و نهضت حسینی را مکتب ساز می دانند، چه تحلیلی دارید؟

 دقیقا، نهضت امام حسین (ع) الهام بخش است، گاندی گفته بود که من چیز جدید برای شما به ارمغان نیاورده ام، و این دستاوردی است که از امام حسین (ع) فرا گرفتم. همچنین کتاب سخنان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا اثر مرحوم آیت الله صادق نجمی که به زبان انگلیسی ترجمه شد بسیار مورد توجه قرار گرفت، وشنیدم که در شمارگان 80 هزار نسخه منتشر شد که حکایت میزان نیاز عمومی واثربخشی این سنخ کتاب دارد، بنابراین الگو تخیلی نیست و در حد فهم ما قابلیت تطبیق با امور زندگی را دارد.

پایان پیام/

انتهاي خبر
لينک مطلب: http://shabestan.ir/ NSite/FullStory/?Id=310550

وهابیت در صدد بر هم زدن بافت جمعیتی کشور است

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی: روشن شدن حقایق شیعه، ریشه مکاتب انحرافی را می‌کَند

روابط عمومی اجلاسیه اساتید سطوح عالی حوزه علمیه قم - حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در بیست و پنجمین اجلاسیه اساتید سطوح عالی حوزه علمیه قم که شامگاه هفتم آذرماه با حضور بیش از هفتصد تن از اساتید سطوح عالی و خارج در فاطمیه دفترشان برگزار شد اظهار داشتند: اگر حقایق مذهب شیعه بر مردم روشن شود، ریشه تمام افکار انحرافی را می کند.

به گزارش روابط عمومی اجلاسه اساتید سطوح عالی حوزه علمیه قم: حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در بیست و پنجمین اجلاسیه اساتید سطوح عالی حوزه علمیه قم که با موضوع «رسالت حوزه در مقابله با جریان های تکفیری» شامگاه سه شنبه، هفتم آذرماه در فاطمیه معظم له در قم برگزار شد، حل معضل جریان های تکفیری را در سوره «عصر» دانستند و اظهار داشتند: طبق این سوره مبارکه، تمام بشریت در خسران و ضرر هستند مگر کسانی که اولا ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند که اشاره به بعد فردی دارد و ثانیا یکدیگر را به حق و صبر سفارش می کنند که به جنبه اجتماعی اشاره دارد.

ایشان افزودند: عمل به این سوره به همان ترتیبی که آمده دنیا را منقلب می سازد؛ یعنی اول باید از خود شروع کنیم و بعد دیگران را به حق و صبر دعوت کنیم و علت اثر نکردن حرف ها این است که به دو امر نخستین عمل نشده است.

این مرجع تقلید به جایگاه رفیع و رسالت سنگین اساتید حوزه علمیه اشاره کردند و گفتند: شما اساتید فقه هستید و در ابتدا بایستی جایگاه فقه را بشناسید؛ فقه مذهب شیعه غوغایی از معرفت است و متصدیان آن شمایید.

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی با اشاره به روایتی از حضرت امام حسن عسکری (ع) اظهار داشتند: کسی که از امام خویش جدا شده است، از کسی که پدرش را از دست داده، یتیم تر و کفالت از او والاتر است و کار شما کفالت این ایتام است و طبق این حدیث شریف هر یک از علمای امت که یکی از این یتیمان را از حیرت جهالت نجات بخشد در عرش اعلی همنشین پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) است.

ایشان افزودند: اگر حقایق مذهب شیعه بر مردم روشن شود، ریشه تمام افکار انحرافی را می کند، ولی قرآن و ائمه معصومین محجوب به اوهام و اعمال ما هستند.

این مرجع تقلید حکومت حضرت علی (ع) را حکومت واقعی اسلامی معرفی کردند که دنیا را منقلب می کند و اضافه کردند: با وجود اینکه تمام جهان آفرینش در اختیار امیر مومنان بود، خوراکشان سه لقمه نان جو با نمک بود و می فرمودند: این طعام را می خورم تا مبادا کسی در حجاز و یمامه باشد که سفره من از او رنگین تر باشد. سپهسالارش، مالک اشتر هم وقتی مورد بی احترامی قرار می گیرد، به مسجد می رود و برای شخص توهین کننده طلب آمرزش می کند.

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی حوزه علمیه را متعلق به خدا و امام زمان (عج) دانستند و افزودند: حوزه به هیچ شخص و شخصیت و سیاستی تعلق ندارد و باید فانی در خدا و امام زمان (عج) باشد، راه این است و همه مورد حساب دقیق قرار می گیرید.

ایشان در پایان اظهار داشتند: از ما حساب خواهند کشید که شما با خون سید الشهداء (ع) چه کردید؟ همان امامی که طبق روایتی از امام صادق (ع) هیچ ملکی در آسمان و هیچ پیامبری نیست مگر اینکه آرزو دارد خداوند به او اجازه زیارت قبر امام حسین (ع) را بدهد. خون سید الشهداء ریخته شد تا این دین و مذهب باقی بماند.

پیش از سخنان حضرت آیت الله العظمی وحید، اساتید معظم پورامینی و هادوی تهرانی درباره ماهیت و خطرات و راه های مبارزه با جریان های تکفیری مطالبی ایراد کردند.

وهابیت در صدد بر هم زدن بافت جمعیتی کشور است

در ابتدا استاد محمد امین پورامینی، کارشناس تاریخ اسلام، اظهار داشت: باید دید جریان های تکفیری که خود را پیرو سلف می دانند آیا تابع سلف صالح هستند یا سلف طالح. با بررسی سلفیه در می یابیم که آراء آنان بیش از نزدیکی به سلف صالح مانند ابو ایوب انصاری و جابر بن عبدالله انصاری در باب زیارت قبور، به رأی حجّاج بن یوسف ثقفی، سفّاک خون شیعیان نزدیک است.

استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: جریان تکفیری در واقع مروّجان اسلام اموی اند و با در اختیار داشتن ثروت نفتی که خداوند برای بالندگی اسلام در اختیار آنان قرار داده، به کشتار مسلمانان سوریه و مصر و عراق و افغانستان می پردازند.

وی گفت: امروز محدوده وهابی گری منحصر در اندیشه پوسیده ابن تیمیه نیست بلکه در صحنه واقع، رنگ خشونت و جنایت به خود گرفته و امنیت جهانی را به خطر انداخته است.

استاد پورامینی حملات وهابیت را تنها معطوف شیعیان ندانست و گفت: علمای سنی آزاد اندیشی که با آراء وهابیت همسویی ندارند، از گزند ایشان مصون نیستند و سید محمد علوی مالکی و محمد سعید رمضان بوطي بايكوت وترور می شوند.

کارشناس تاریخ اسلام نسبت به اقدامات موذیانه وهابیت در داخل کشور هشدار داد و افزود: وهابیت در صدد بر هم زدن بافت جمعیتی کشور هستند.

وی معرفی اسلام اصیل با بکار گیری ابزار های نوین در سطح جهان را بهترین راه مبارزه با این فرقه های ضالّه دانست و گفت: با تبیین ریشه ها و عقاید باطل آنان در بین مردم به ویژه حجاج خانه خدا، می توان نقشه های این مکاتب را نقش بر آب کرد و در ایام محرم با بهره گیری از وجود مقدس سید الشهدا (ع) عقاید مردم را تصحیح و بیمه کرد.

توطئه تکفیر توطئه دشمنان اسلام است

سپس استاد مهدی مهدوی تهرانی، از اساتید دروس خارج حوزه علمیه قم، جریان تکفیری را مباح کننده خود مسلمانان دانست و گفت: ریشه این جریان به آغازین سال های حیات اسلام باز می گردد و نخستین آنها، خوارجی هستند که حضرت علی (ع) را به شهادت رساندند. گر چه با از بین رفتن خوارج، تا قرن چهارم هجری اثری از تکفیری ها وجود ندارد اما با رهبری «ابو محمد بربهاری» در این برهه فتنه ای دیگر آغاز می شود.

وی به جریان های تکفیری در ابتدای انقلاب اسلامی ایران اشاره کرد و توطئه تکفیر را توطئه دشمنان اسلام برشمرد و گفت: پس از آنکه مذهب شیعه نه بخاطر قدرت و توانایی مالی و تبلیغی بلکه بخاطر غنای محتوای آن در جهان گسترش یافت، دشمنان تصمیم گرفتند تا از حربه تفکرات تکفیری برای مبارزه با مکتب اهل بیت (ع) بهره گیری کنند.

استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: این جریان بر اساس یک تفسیر نادرست از مفاهیم اسلامی شکل گرفت و با استفاده از جهالت عمومی رشد کرد و با حمایت سرمایه های صهیونیسم و استکبار تقویت شد.

استاد هادوی گفت: نتیجه این جریان، نه تنها کشتار شیعیان در سراسر جهان، بلکه ارائه تصویری خشن از اسلام در سطح بین الملل است.

وی نیز تبیین و معرفی مکتب اهل بیت را راهکار اصلی مبارزه با این جریان منحرف دانست و اظهار داشت: هیچ مذهب دیگری غیر از شیعه که قرآن بر آن صحه گذاشته و بدان دعوت کرده باشد وجود ندارد و در فضایی منطقی و آرام به طور قطع پیروزی با مکتب اهل بیت است و شما اساتید حوزه علمیه وظیفه دارید با بهره گیری از امکانات به ترویج این مکتب ناب همت گمارید.

استاد حوزه علمیه قم بر الگوگیری از روش علمای سلف همانند شیخ طوسی تأکید کرد و افزود: شیخ طوسی با نگارش «خلاف» در فقه و «تبیان» در تفسیر، مکتب اهل بیت را در مطالعه ای تطبیقی، عرضه کرد و علامه حلی نیز همین روش را پی گرفت.

http://neshasteasatid.com/

شرح صمدیه

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله مدرس افغانی را (ما پیش ایشان ادبیات می‌خواندیم) یک وقت به ایشان گفتم از شروح صمدیه کدام شرح خوب است؟ خندید و گفت هیچ کلاغی نمی‌گوید بچه‌ی من زشت است، برو الکلام المفید را ببین، الکلام المفید شرح صمدیه‌ی خودش بود.

مفتی مصر:تبعیت سنی‌ها از فقه شیعه جایز است

شیخ جمعه در بخش دیگری از سخنان خود گفته است از نظر من نیز تبعیت اهل سنت از فتاوا و فقه شیعیان جایز است و این حکم را شیخ شلتوت رهبر بزرگ مسلمانان مصر و رئیس جامع الازهر هم صادر کرده بود؛ چرا که از نگاه ما، فرقی میان شیعه و سنی نیست.

SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از ابنا، شیخ علی جمعه مفتی مصر در گفت‌وگوی روز گذشته خود با شبکه خبری تلویزیونی العربیه، از فتوای رهبر  انقلاب در خصوص حرمت اهانت شیعیان به رموز و بزرگان اهل سنت استقبال کرد.
 
مفتی مصر با استقبال از فراخوان روحانیون شیعه عراق که خواستار منع اهانت همتایان خود به صحابه پیامبر در منبرها و سخنرانی هایشان شده اند، ادامه داد: وظیفه همه روحانیون اهل سنت، همکاری نزدیک با شیعیان در سراسر جهان اسلام است.
 
وی با تأکید بر نبود اختلاف فاحش میان شیعه و سنی، تصریح کرد: شیعیان از نظر فقهی از اهل سنت پیشرفته ترند و این مسأله را می توان در فتاوای مراجع و بزرگان شیعه مشاهده کرد.
 
جمعه با اشاره به اینکه تا به حال در هیچ یک از کتاب های اصلی و مهم شیعیان، اهانتی به خلفای راشدین و همسران پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) مشاهده نکرده، خاطرنشان کرد: فتوای رهبر انقلاب اسلامی ایران، یکی از بزگ ترین خدمات ایشان به اسلام و مسلمانان است که به وحدت مسلمین کمک بزرگی کرد.
 
مفتی اعظم مصر همچنین به دیدارهای خود با روحانیون و بزرگان شیعه در نشست ها و همایش های بزرگ جهان اسلام اشاره و تصریح کرد: در این دیدارها، روحانیون شیعه به من می گفتند اهانت به خلفای راشدین و همسران رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله و سلم) کار شیعیان نیست؛ بلکه کار دشمنان اتحاد شیعیان و اهل سنت است که می خواهند از این طریق در جهان اسلام تفرقه ایجاد کنند.
 
شیخ جمعه در بخش دیگری از سخنان خود گفته است از نظر من نیز تبعیت اهل سنت از فتاوا و فقه شیعیان جایز است و این حکم را شیخ شلتوت رهبر بزرگ مسلمانان مصر و رئیس جامع الازهر هم صادر کرده بود؛ چرا که از نگاه ما، فرقی میان شیعه و سنی نیست.

انتهای پیام/ ز.غ
http://www.shia-news.com/fa/news/61604/

اينجا كجاست؟

http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1392/5/29/282743_595.jpg

در برخی از سایتها با انتشار این عکس آن را اولین عکس هوایی از کربلا معرفی کرده اند که صحیح نیست، این عکس مربوط به شهر مقدس سامراست که گنبد سمت چپ آن مربوط به حرم مطهر حضرت امام هادی(ع) وامام حسن عسکری(ع) است، وگنبد سمت راست مربوط به مسجدی است که اهل سنت در آن اقامه نماز می کنند ودر کنار سرداب غیبت حضرت حجت (ع) (که در واقع خانه امام عسکری(ع) بوده است) قرار دارد. عکس از بالای ملویه که تک گلدسته مسجد متوکل است گرفته شده است، دیوار مسجد متوکل در عکس دیده می شود. عکسهای زیر تایید کننده این مطلب است: