در بين دعوت كنندگان كوفي معتقدان به امامت حسین (ع) انگشت شمار بودند

د خبر : 222495

تاریخ انتشار : 21 مهر 1396 20:28
تعداد مشاهدات : 15

 

در بين دعوت كنندگان كوفي معتقدان به امامت حسین (ع) انگشت شمار بودند

 

استاد محمدامين پوراميني از پژوهشگران و مولفاني است كه طي سال هاي اخير ضمن بررسي روايات و مستندات نگاهي تاريخي، پژوهشي و تحليلي به موضوع عاشورا و وقايع پس از آن هنگام بازگشت كاروان اسرا از شام به مدينه و موضوع اربعين داشته است. وي درگفت وگويي ضمن مرور و بررسي شرايط سياسي و اجتماعي مكه، مدينه و كوفه در هنگامه وقوع عاشورا تأكيد مي كند كه قيام سيدالشهدا(ع) ضرورت داشت و اگر آن قيام نبود اسلام امروز تنها يك نمود و نماد داشت و آن اسلام خشونت، اسلام خونريزي، اسلام اموي و اسلام داعشي بود و بس.
دوشنبه 3 مهر 1396 - 10:25:33 | کد مطلب: 383357 چاپ

معتقدان به امامت حسین ع انگشت شمار بودند



دین و اندیشه > دین - همشهری دو - سعیده محبی:
برای مرور شرایط سیاسی- اجتماعی مکه، مدینه، کوفه و حتی ایران در سال۶۱ هجری و مقارن با واقعه عاشورا باید گریزی به تاریخ زد تا با بازخوانی بستر و شرایط تاریخی آن عصر، خلفا و حاکمان و مردمانش زمینه های وقوع حادثه عاشورا و شهادت امام حسین(ع) و یارانش را یافت.

 استاد محمدامين پوراميني از پژوهشگران و مولفاني است كه طي سال هاي اخير ضمن بررسي روايات و مستندات نگاهي تاريخي، پژوهشي و تحليلي به موضوع عاشورا و وقايع پس از آن هنگام بازگشت كاروان اسرا از شام به مدينه و موضوع اربعين داشته است. وي درگفت وگويي ضمن مرور و بررسي شرايط سياسي و اجتماعي مكه، مدينه و كوفه در هنگامه وقوع عاشورا تأكيد مي كند كه قيام سيدالشهدا(ع) ضرورت داشت و اگر آن قيام نبود اسلام امروز تنها يك نمود و نماد داشت و آن اسلام خشونت، اسلام خونريزي، اسلام اموي و اسلام داعشي بود و بس.

 

  • اوضاع ايران در سال61 هجري(مصادف با حادثه عاشورا) چگونه بود و چرا ايرانيان با وجود سابقه علاقه به اهل بيت(ع) در دشت نينوا حضور نداشتند؟

در زمان وقوع حادثه عاشورا موالياني بودند كه مي توانستند در خدمت هر جرياني قرار گيرند. كه اينان عبارت از غيرعرب ها هستند كه شامل ايراني ها نيز مي شوند ولي نمي توان صبغه عام به آن زد و بگوييم ايرانيان چنان بودند يا نبودند بلكه افرادي بودند كه موضع گيري هاي خاص مثبت و يا منفي داشتند و براساس آن نمي توان قضاوت كرد كه همه ايرانيان، چنان بودند يا نبودند. در مجموع گرايش ايرانيان به حضرت اميرمؤمنان(ع) بيشتر بوده است و يكي از مهم ترين اسباب آن، نگاه و روش عدالت محورانه اميرمؤمنان علي(ع) است.

در تقسيم بيت المال ايشان براساس مساوات عمل كرد و بيت المال را ميان همه مسلمانان، فارغ از زبان و قوميت به طور يكسان و برابر تقسيم كرد كه اين رويه برخلاف سيره و روش خلفاي پيش از او بود، كه مورد اعتراض شديد كساني قرار گرفت كه انبوه مال هاي بادآورده را گرد خود جمع كرده بودند. طلاهاي باقي مانده برخي از صحابه را با تبر شكستند تا بين ورثه تقسيم گردد! حكومت عدل گراي اميرمؤمنان(ع) عامل جذب ايرانيان و غيرعرب ها گرديد.

 

  • وضعيت تشيع در زمان وقوع حادثه عاشورا چگونه بود؟

وضعيت شيعه و تشيع در زمان واقعه عاشورا را بايد از 2 جهت واقعيت اجتماعي و مباني اعتقادي مورد نگرش قرار داد. اما جهت اول واقعيت اين است كه آن دوره , زمان به كار بستن نهايت خشونت و فشار عليه شيعه است. برخورد با ياوران اميرمؤمنان(ع) كه به خصوص از دوره معاويه آغاز شد تا آنجا شدت گرفت كه شخصيت هاي بزرگي مثل حجر بن عدي و يارانش را در «مرج عذرا» دمشق گردن زدند و به شهادت رساندند. برخورد سخت فيزيكي و حذف ياران اميرمؤمنان علي(ع) به مرور زمان سخت و سخت تر شد تا آنجا كه معاويه، نامه حكومتي صادر كرد كه« اقتلوا علي المظنه» يعني براي اثبات شيعه علي(ع) بودن نياز به اقامه بينه و حجت شرعي نيست بلكه اگر صرفا گمان برديد كه طرف شيعه اوست او را بكشيد. و از طرفي نيز آمار شيعيان راستين بسيار كم بود. گرچه علاقه مندان به اهل بيت(ع)زياد بودند كه نوعا در حد ابراز ارادت بود، اما شيعه واقعي ايستاده پاي ركاب بسيار كم بود.

به لحاظ مباني اعتقادي هم واقع امر اين است كه بسياري از مباني فكري و عقيدتي مكتب تشيع در دوره 2 امام بزرگوار امام باقر و امام صادق عليهماالسلام باز و تبيين شد چون پيش از آن با غصب خلافت و ستم حاكمان اجازه عرضه آن را به جامعه اسلامي ندادند. گرچه افراد انگشت شماري چون جابربن عبدالله انصاري و ميثم تمار و كميل بن زياد نخعي بودند كه حقايق را مستقيم دريافته بودند.

 

  • چرا امام به جاي مكه و مدينه، كوفه را براي قيام خود انتخاب كرد و در مكه و مدينه نماند؟

علت انتخاب كوفه از نقطه نظر ظاهري 2 چيز است؛ نخست، دعوت مردم كوفه از ايشان بود و دوم، وجود زمينه نسبي در آن شهر كه بهتر از مكه و مدينه بود. به عبارتي زمينه پذيرش در كوفه نسبتا بيشتر از جاهاي ديگر بود، گرچه در كوفه پيروان بني اميه و خوارج و بي تفاوتان هم كم نبودند.

فرستادن نامه هاي دعوت فراوان كه هركدام به امضاي سران و افراد بسياري بود مطلب مهمي است كه حضرت امام حسين(ع) چندين بار به آن استناد فرمودند؛ در بين راه، هنگام روبه رو شدن با سپاه حر و... در خود كربلا و روز عاشورا و ارسال اين نامه ها زمينه اوليه را اثبات مي كند. پس از آن فرستادن مسلم بن عقيل اتفاق افتاد كه ايشان نيز پس از حضور در صحنه و ديدن ياران فراوان و انجام بيعت طي نامه اي گزارش مثبتي را از اوضاع و احوال نگاشته و زمينه را آماده براي حضور امام دانست. تا اينجا برنامه خوب پيش مي رفت، پس از حضور عبيد الله بن زياد وضعيت دگرگون شد. او با سياست مشت آهنين به دستگيري فراوان و قلع و قمع شيعيان و ياران امام حسين(ع) روي آورد و از طرفي اموال حرام فراوان پخش كرد و جنگ رواني مبني بر حضور لشكريان از شام به راه انداخت كه كارگر شد و مسلم بن عقيل را به زندگي زيرزميني واداشت، اما در عين حال مسلم به ادامه كار اميد داشت تا اينكه جريان نفوذي توانست مخفيگاه مسلم را شناسايي كند كه به دستگيري و شهادت او منجر شد.

پس از دگرگوني اوضاع، مسلم فرصت نيافت ماجراي معكوس را گزارش كند و تنها در واپسين لحظات زندگي، عمر بن سعد را خواست تا بدو وصيتي كند و ازجمله خواست كه شرايط نامساعد فعلي كوفه را براي امام گزارش كند.

البته مسئله علم امام به سرانجام شهادت را مقوله كلامي مي دانيم كه در جاي خود اثبات شده است و بدان پايبنديم، ولي از نقطه نظر ظاهري اجتماعي و سياسي مطلب همان است كه گفتيم. گرچه قيام سيدالشهدا(ع) ضرورت داشت و اگر آن قيام نبود اسلام امروز تنها يك نمود و نماد داشت و آن اسلام خشونت، اسلام خونريزي، اسلام اموي و اسلام داعشي بود و بس. امام حسين(ع) با قيام خونين خود و براي هميشه تاريخ اثبات كرد كه اسلام نبوي همان، اسلام علوي و حسيني است كه درست نقطه مقابل اسلام بني اميه است.

 

  • اوضاع سياسي و اجتماعي مدينه در دوران حكومت وليد(حاكم وقت مدينه) چگونه بود؟

اوضاع سياسي مكه و مدينه در اختيار عوامل بني اميه بود و البته گروه هاي ساكت و خنثي هم در آن كم نبودند، ولي اوضاع كوفه و يمن چنان نبود. دست كم گرايش ها و جريانات مختلف و متضاد در آن بود و دوستداران قابل توجهي از اهل بيت(ع) هم در آن به سر مي بردند. علاوه بر آن، خيل عظيمي هم در آن وجود داشت كه منتظر بودند ببينند باد به كدامين سو مي وزد تا در آن مسير قرارگيرند.

 

  • آيا امضا كنندگان نامه دعوت امام به كوفه اصولا اعتقادي به امامت حضرت داشتند يا خير؟

امضا كنندگان نامه هاي دعوت از امام حسين(ع) يكسان نبودند و شايد بتوان گفت شمار كساني كه عقيده كامل به امامت آن بزرگوار داشتند به عدد انگشتان دست هم نمي رسيد. اما علاقه منداني هم بودند كه به هر حال حكومت خاندان پيامبر(ص) را بر حكومت بني اميه ترجيح مي دادند ولي سطح بينش و استقامت و بصيرت آنان يكسان نبود، در بين دعوت كنندگان افراد خنثي و بي شخصيت هم بودند كه منتظر سرانجام كار بودند تا در آن صف قرار گيرند، اينان در كربلا در صف عمرسعد قرار گرفتند. فراموش نكنيم كه امام حسين(ع)قاتلان خود را پيروان و شيعيان بني اميه معرفي كردند. آنجا كه فرمودند: «واي بر، شما اي شيعيان آل ابي سفيان، اگر دين نداريد و از روز قيامت واهمه نداريد، در دنياي تان آزادمرد باشيد».

 

  • چرا اوضاع مردم كوفه پس از دعوت از امام براي عزيمت به كوفه يكباره تغيير كرد؟

عوامل مختلفي وجود داشت؛ نداشتن تحليل سياسي، نداشتن بنيه صحيح اعتقادي، وجود عقبه بني اميه در كوفه، وجود بازماندگان خوارج دركوفه، پخش اموال حرام، دنياخواهي و كرسي طلبي و پيروي شهوات، جنگ رواني دشمن، دستگيري گسترده ياران و شيعيان در كوفه را مي توان از عوامل دگرگون شدن اوضاع كوفه پس از ورود عبيد الله بن زياد و پيش از رسيدن امام حسين(ع) دانست.

 

  • نگاهي به آثار استاد

از استاد محمد امين پوراميني تاليفات و مقالات مختلفي در موضوعات متنوع ديني و بازشناسي اهل بيت(ع) از منظر تاريخي منتشر شده است. وي ازجمله كساني است كه به طور خاص و طي سال هاي اخير پژوهش هايي مفصل و دامنه دار با موضوع عاشورا، قيام امام حسين(ع) و البته اربعين از زاويه تاريخي آن داشته كه حاصل آنها تأليف كتاب هايي چون «خورشيد كربلا»، «با كاروان حسيني از مدينه تا مدينه»، «اربعين حسيني: پژوهشي در بازگشت اهل بيت عليهم السلام از شام به كربلا» و «الايام الشاميه من عمر النهضة الحسينية»- (موضوع كتاب شامل 3 محور حركت كاروان حسيني در شام، برگشت كاروان به كربلا و رجوع اهل بيت به مدينه است) - شده است.

كتاب «بقيع در بستر تاريخ» منتشر شد

كتاب «بقيع در بستر تاريخ» منتشر شد

تاريخ انتشار:09/10/1394
كتاب «بقيع در بستر تاريخ» ترجمه كتاب بقيع الغرقد نوشته محمدامين پوراميني است كه توسط حسن سجادي ور ترجمه شده و توسط پژوهشكده حج و زيارت در دي ماه 1394 منتشر شده است.

از ديد نويسنده، هر جامعه‌اي در حفظ آثار و تمدن گذشتگان خود حسّاس است و چنانچه اين آثار و تمدن به عقايد و مذهب آنان مرتبط باشد، سعي آنان در نگهداري آنها فزوني مي‌گيرد. بقيع نيز از مكان‌هاي يادآور تاريخ و تمدن اسلامي است. عنوان‌هاي فصول دوازده گانه كتاب عبارتند از:  دانستني هاي بقيع؛ بوستان بقيع يا بقيع الغرقد؛ پيامبر خدا (ص) و بقيع؛ عترت پيامبر (ص) و بقيع؛ صحابه و بقيع؛ مشاهير مدفون در بقيع؛ امامان بقيع (ع)؛ فضيلت زيارت امامان بقيع (ع)؛ ديگر دفن شدگان در بقيع؛ اماكن موجود در بقيع؛ وقايع بقيع؛ بقيع در شعر عربي.
كتاب «بقيع در بستر تاريخ» نوشته محمدامين پوراميني كه در گروه تاريخ و سيره پژوهشكده حج و زيارت تهيه شده است، در دي ماه 1394 در 352 صفحه و در قطع وزيري توسط نشر مشعر منتشر شده است.
 
 
http://phz.hajj.ir/163/17644

مثال های نقضِ سیره رضوی بر ادعای گروه های تکفیری!

پژوهشگر سیره اهل بیت (ع) در گفت و گو با شبستان:
مثال های نقضِ سیره رضوی بر ادعای گروه های تکفیری!
خبرگزاری شبستان: آن چه که در اسلام اصیل مسلم بوده، رحمانیت و غلبه مهرورزی است؛ اما نباید از این واژه سوء استفاده کرد، و نمی توان با دین برخورد گزینشی داشت و کاریکاتوری عمل کرد.

به گزارش گروه اندیشه خبرگزاری شبستان، به مناسبت فرا رسیدت سالروز شهادت حضرت ثامن الحجج (ع)‌ با حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی، پژوهشگر سیره اهل بیت علیهم السلام در خصوص برخورد امام رضا (ع) با جریان های مخالف به گفت و گو نشسته ایم؛ گفت و گوی ما را با این استاد حوزه و دانشگاه در ذیل می خوانید:

جناب آقای پورامینی! لطفا بفرمایید سیره امام رضا (ع) در برخورد با جریان های مخالف و پیروان دیگر ادیان و مکاتب دیگر اسلامی چگونه بود؟ و آن حضرت (ع) تا چه میزان با مهروزی و مودت و رافت و بخشش با این افراد برخورد می کردند؟

پیش از پاسخ به این سؤال باید به مقدمه ای اشاره کرد؛ با توجه به آیه شریفه 125 سوره مبارکه نحل در مسیر گفت و گو و اقناع مخاطب از دیدگاه اسلام چند روش وجود دارد: نخست حکمت، دوم پند و اندرز نیک و سوم جدال احسن.

اما حکمت عبارت است از استوارگویی و درست گویی به گونه ای که شبهه زدایی کند و درستی و حق را بنمایاند. به مفهوم دیگر حکمت عبارت است از سخن گفتن با منطق و دلیل و برهان، و حجتی است که نتیجه حق می دهد به گونه ای که هیچ شک و شبهه ای بر جای نگذارد.

روش دوم - كه تكمیل كننده روش اول هم است- پند و اندرز نیک از روی خیرخواهی و نصیحت است، به گونه ای که دل مخاطب را نرم و آماده پذیرش حق كند، و اگر جز این باشد، نتیجه عکس خواهد داشت.

گونه سوم: جدل حسن یا احسن که روش و هنر و فن است، به عبارت دیگر وقتی طرف مقابل نمی خواهد زیر بار حق برود و بر موضع باطل خود می ایستد و دلیلی هم بر آن ندارد و در برابر برهان مستدل نمی تواند پاسخ قوی ارائه کند و به جدل و مغالطه می افتد، نوبت به مجادله می رسد که البته این جدل باید همراه با مدارا و آرامش باشد.

بنابراین، با توجه به این آیه شریفه، خداوند راهکار را نشان می دهد، که می توان آن را در سیره پیامبر (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام به روشنی تطبیق داد.

با این توصیف روش ایشان با مخالفان فكری خود، و افرادی که دستگاه حكومتی جائر مقابل آنها قد علم کرده بودند، قابل درس آموزی است.

می شود مصادیقی در این زمینه اشاره بفرمایید؟

به طور مثال در سیره پیامبر اکرم(ص) موضوع مسیحیان نجران قابل بررسی است. عده ای از مسحیان نجران که به مدینه آمده بودند و به شعائر خود عمل می کردند، با مخالفت عده ای از مسلمانان روبه رو شدند که پیامبر (ص) مانع شدند.

یا در جنگ اُحُد پیشانی و دندان رسول خدا (ص) توسط مشرکان شکسته و خون مباركشان سرازیر شد و آن حضرت (ص) دست به سوی آسمان بلند کردند، مردم گمان کردند ایشان می خواهند نفرین کنند اما آن حضرت (ص)‌برای هدایت مشرکان به درگاه خداوند دعا کردند.

همچنین، در جنگ ذات الرقاع آمده است كه رسول خدا (ص) زیر سایه درختی نشسته بودند و سیل آمد و بین ایشان و یارانشان جدایی افتاد، یكی از مشركان كه صحنه را دید گفت: می روم و محمد (ص) را می كشم، سوار بر اسب شد و با شمشیر برهنه برابر رسول خدا (ص) قرار گرفت و فریاد برآورد: چه كسی تو را نجات می دهد ای محمد!، رسول خدا (ص) فرمودند: «خدا، با اراده حق» آن مشرك از اسب بر زمین افتاد، این بار شمشیر دست رسول خدا (ص) قرار گرفت، بر سینه او نشستند و فرمودند: «حالا بگو چه كسی تو را نجات می دهد؟» گفت: بزرگواری و بخشش تو! پیامبر(ص) ازاو درگذشتند و رهایش کردند.

در جریان فتح مکه نیز که یکی از اصحاب پیامبر (ص) پرچم اسلام را در دست گرفته بود و فریاد می زد امروز روز انتقام است، آن حضرت (ص) بشدت ناراحت شدند و به امیرمؤمنان علی (ع) دستور دادند پرچم را خود به دست گیرد و فریاد برآورد: الیوم یوم المرحمه؛ امروز روز رحمت و بخشش است، بعدها مسجدی بنام مسجد الرایه (پرچم) ساخته شد كه تداعی كننده این رخداد مهم تاریخی است، و پس از آن حضرت رسول (ص) از كسانی كه حدود بیست سال آن حضرت (ص) و یارانشان را آزرده بودند گذشتند و آزادشان كردند و فرمودند: «بروید شما را آزاد کردم.. اذهبوا انتم الطلقاء.»

همچنین سیره امیر مومنان (ع) نیز بر همین اصل استوار بود آن جا که می بینیم در یکی از جنگ ها فردی شبهه و پرسشی در آن كوران جنگ مطرح می کند و آن حضرت صبر می کند و سخن او را می شنود و به آن پاسخ می دهد.

یا امام حسین (ع)  در نهضت کربلا با دشمن خود اتمام حجت می کند و دعوت ایشان به قدری فراگیر است که حتی شامل دشمنان ایشان هم شد که مشاهده می کنیم افرادی همچون حر و زهیر که در جبهه مقابل بودند، جذب شدند.

 در دوره امام صادق (ع) نیز کسانی که مخالف بودند و اصلا دین نداشتند و به خدا ایمان نداشتند مانند ابن ابی العوجاء، آن حضرت (ع) با آن ها احتجاج و مناظره داشتند.

حضرت رضا (ع) چطور؟

اما دوره امام رضا (ع) نیز دوره عجیبی است و ایشان را به عنوان عالم آل محمد(ص) می شناسند، به دلیل آن جلوه علمی که از خود بروز دادند و زمینه آن در این دوره فراهم بود.

در حقیقت مامون برای به چالش کشیدن و زیر سوال بردن امام رضا (ع) بحث مناظرات را راه انداخت که این مناظرات به طور مفصل در کتب تاریخی نقل شده است، گرچه همه آنها به دست ما نرسیده است.

در این رابطه مناظره مفصلی است که مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند عیون اخبار الرضا (ع) آورده است. به این ترتیب که به دستور مأمون عباسی، بزرگان و پیشوایان ادیان گوناگون در مجلسی گرد هم آمدند تا با امام رضا (ع) مناظره کنند. از جمله می توان به راس الجالوت بزرگ یهودیان، جاثلیق بزرگ مسیحیان، بزرگان صائبی ها، هربز اکبر، بزرگ زرتشتیان، نسطاس رومی و به طور کلی متکلمان اشاره کرد که به دستور مامون در این جلسه حاضر شدند. اما مناظره و گفت و گوی امام رضا (ع) به گونه ای بود که راه را بر آنها بست و حجت را بر ایشان تمام کرد. به این ترتیب که وقتی آن حضرت (ع) با مسیحیان وارد گفتگو شدند، بزرگ مسیحیان سؤالی مطرح کرد که ما خدای یگانه و پیامبر (ص) شما را قبول نداریم! بنابراین چگونه می خواهید با ما بحث کنید.

ایشان فرمودند که اگر من استدلال کنم به انجیل آیا می پذیرید؟ او نیز پذیرفت. آن حضرت (ع) هم با استناد به انجیل و آن هم به زبان اصلی عبری انجام دادند و این مساله منجر به تسلیم بزرگ مسیحیان شد و او دیگر حرفی برای گفتن نداشت.

با رأس الجالوت هم استناد به تورات کردند و او نیز خلع سلاح شد. همچنین با هربز نیز به زبان فارسی سخن و استدلال کردند که او هم مجاب شد.

به طور کلی مناظرات امام رضا (ع) با منطق بسیار قوی علمی امام (ع)‌ که مافوقی نداشت، انجام شد و حجت را بر افراد حاضر تمام کرد.

جریان تکفیری امروز چهره رحمت و صلح دوست و صلح طلب و سازگار اسلام را محو کرده و در برخورد با مخالفان جنایت و خشونت اعمال می کنند. از سوی دیگر آنها خود را منتسب به اسلام و صحابه می کنند؛  با اشاره که به سیره امام رضا (ع) در مواجهه با جریان های مخالف داشتید، آیا می توان بین این سیره و جریان های تکفیری نقاط اشتراک یافت؟!

برای پاسخ به این سوال باید گفت با توجه به موارد ذکر شده به این نتیجه می رسیم اسلام حقیقی و اصیل و به تعبیر امام بزرگوار(ره) اسلام ناب محمدی، اسلام علوی و حسینی و رضوی که همگی یک اسلام هستند، این اسلام صبغه علم، دانش، رحمانیت، خیرخواهی، مهرورزی، مهربانی، بزرگواری و بخشش دارد، چهره های شاخص این اسلام رسول خدا(ص) و امامان معصوم (ع) پس از ایشان اند، اما متاسفانه جریانی در مقابل این اسلام از اواخر حیات پیامبر (ص) پیدا شد که به اسلام آفت و آسیب های فراوانی وارد کرد و منجر به تشکیل حکومت اموی و عباسی و جریان های انحرافی پس از آن شد.

در حقیقت نقطه مقابل اسلام اصیل نبوی، اسلام اموی است که نماد جهل و خرافه و خشونت و كشتار و خیانت و جنایت و بی بند باری و لجام گسیختگی است، و این دو از ابتدا مقابل هم قرار دارند. چهره های شاخص این جریان معاویه و یزید و مروان و متوكل و منتصر و حجاج ثقفی و ابن زیاد و ابن سعد و شمر و سنان و حرمله و... است كه به صدام و جریانهای تكفیری معاصر منتهی شد. اسلام اموی که امروز مشکلات بزرگی در جهان اسلام به وجود آورده، هر دوره با عناوینی بوده است كه در دوره ما طالبان، القاعده، و سرانجام داعش، برای جهان اسلام مایه ننگ بوده اند.

آن چه که در اسلام اصیل مسلم بوده، رحمانیت و غلبه صبغه مهرورزی است؛ اما نباید از این واژه سوء استفاده کرد، و نمی توان با دین برخورد گزینشی داشت و کاریکاتوری عمل کرد. اسلام بسته ای کامل است كه باید همه آن را پذیرفت. هر چند جنبه مهروزی و بخشش و گذشت آن بسیار پررنگ است، اما در موقع ناچاری و ضرورت از قوه قهریه نیز بهره می گیرد كه آن هم مقید به قوانین شرعی و رعایت موازین اخلاقی است. بنابراین، اصل در اسلام سلم و صلح و مدارا و همزیستی است، از این رو آغازگری جنگ نكوهیده شده و البته چنانچه دشمن راه زور را در پیش گیرد،  پاسخ آن جنگ و جهاد و دفاع جانانه است كه تجربه آن را در جنگ تحمیلی هشت ساله و دوران دفاع مقدس داشتیم.

متاسفانه امروز با واژگان بازی شده است، یك سری از واژه ها میان تهی، و دسته ای نیز استفاده نابه جا از آنها می شود یا حتی در موضع مخالف آن به كار گرفته می شود، امروزه واژه مقدس جهاد دستخوش این تحریف قرار گرفته است، و از آن سوء برداشت می شود، و با فریب دادن و شست و شوی مغزی ده ها و بلكه صدها هزار نفر آنان را به مسلمان كشی و ارتكاب جنایت وا می دارند.

بنابراین، کسانی که در این مسیر انحرافی قرار گرفته اند چند دسته اند؛ یک دسته جنایت می کنند که در صحنه جنگ باید جواب دندان شکن به آن ها داد. اما از عقبه فکری آن نباید غافل شد، بحث سلفی گری بحث قدیمی است كه دست آویز تكفیریان است. اینجا جای جهاد فکری و روشنگری است كه بر عهده همه اندیشمندان مسلمان اعم از شیعه و سنی است، به دلیل آن که ضربه هایی که این افراد وارد می کنند به کل اسلام است، و شواهد متعدد نشان داده است كه آنان نه به شیعه رحم می کنند و نه به سنی.

این افراد ابزاری هستند برای ایجاد جنگ طائفه ای و جنگ نیابتی از طرف اربابان خود تا مسلمان ها را به جان هم بیندازند تا رژیم پوشالی صهیونیستی نفسی بكشد، همچنان که شیعه و سنی صدها سال است كه كنار یكدیگر همزیستی و زندگی مسالمت آمیز دارند، همان گونه كه این همزیستی را با همه مردم با هر گرایش و دینی باید داشت. اما برای ایجاد جنگ نیابتی بهانه لازم دارند و امروز بحث شیعه وسنی را مطرح كرده اند، ما باید مراقب باشیم كه با هدایت مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه ای در دام این جنگ نیفتیم، و بدانیم دشمن در پی رسیدن به چه نتیجه و هدفی است و آگاه باشیم داعش و گروه های تكفیری ابزاری بیش نیستند. 

پایان پیام/346

http://www.shabestan.ir/detail/News/506775

چگونه شعائر حسینی را در مساجد و تکایا رعایت کنیم


چگونه شعائر حسینی را در مساجد و تکایا رعایت کنیم/نگاهی بر عزاداری های محرم ازگذشته تاکنون
خبرگزاری شبستان: عزاداری برای سید و سالار شهیدان در طول قرون مختلف حتی در دوران حیات ائمه با توجه به شرایط و اقتضائات متفاوت بود، امروز قرن ها از آن دوران می گذرد و مردم در خیابان ها دستجات عزا برپا یا در مساجد و تکایا سوگواری می کنند.
 

به گزارش خبرنگار مسجد و کانون های مساجد خبرگزاری شبستان: هر سال با فراسیدن ماه محرم، عزاداران حسینی در سراسر جهان به برگزاری مجالس متعددی در سوگ اباعبدالله الحسین مبادرت می ورزند. این مجالس و دسته های عزاداری، برنامه های سوگواری حضرت در تکایا و مساجد قرن هاست که در میان شیعیان و عاشقان امام حسین(علیه السلام) ادامه یافته است و اساسا ریشه این عزاداری ها و اولین آنها از جانب ائمه علیهم السلام بود. چه آن زمان که حضرت زینب (سلام الله علیها) در کاخ یزید اولین عزای رسمی را در سوگ برادر مظلوم اش داشت و چه آن زمان که امام زین العابدین (علیه السلام) مجلس عزاداری برای پدرشان داشتند و عزاداران به این مجالس می آمدند و در سوگ  حسین(علیه السلام) می گریستند. اما به راستی فلسفه این عزاداری ها چیست؟ عزاداری اهل بیت برای سیدالشهدا چگونه بود و امروز عزاداری ها باید چگونه باشد؟ مساجد و تکایا تا چه اندازه در برگزاری مراسمی محتوایی در سیر عزاداری ها تاثیرگذارند؟

این موارد پرسش هایی بود که با حجت الاسلام محمدامین پورامینی، استاد حوزه و دانشگاه و پژوهشگر سیره اهل بیت به گفت وگو نشسته ایم که حاصل آن را می خوانید:

به عنوان اولین سوال بفرمایید فلسفه عزاداری در ماه محرم چیست؟

ریشه عزاداری برای ابی عبدالله از یک جهت برای شخصیت والای حضرت است. یعنی آن شخصیت برجسته که امام حسین (ع) باشد از یک طرف و از سوی دیگر مصیبتی که بر حضرت و خاندان ایشان در آن شرایط بسیار سخت  فرود آمد به آن صورتی که از آن بالاتر قابل تصور نبود ونیست.

مطلب دیگر در مورد عزاداری برای امام حسین(ع) در طول قرن های متمادی انگیزه و علت شهادت است که سبب استمرار این سوگواری در طول تاریخ شده است، به بیان دیگر واقعه کربلا صرفا یک واقعه تاریخی نبوده است اینکه بگوییم قضیه ای در سال 61 واقع و پرونده اش بسته شد، درست نیست. آن انگیزه و طرز فکر حضرت امام حسین(ع) بود که باقی است و باقی خواهد ماند تا وقتی که حق در مقابل باطل و ظلم در مقابل عدل قرار دارد. از این جهت است که عزاداری برای سیدالشهدا جنبه ماندگار به خود گرفت و اساسا شروع این عزاداری ها نیز از خود اهل بیت بود.

اولین عزای رسمی برای امام حسین(ع) در دمشق و در کاخ یزید توسط حضرت زینب(س) و امام زین العابدین برگزار شد و باعث شد که به تدریج مردم علیه ظلم بجوشند و به تدریج خطبه ها و سخنرانی ها آغاز شد امام محمد باقر(ع) هزینه ای را گذاشتند و فرمودند به مدت 10 سال در منا برای امام حسین(ع) عزاداری شود.

بنابراین در مجموع عزاداری ها دو جنبه دارند یک جنبه ابراز احساسات و بروز عاطفه است و جنبه دیگر آن جنبه سیاسی و اجتماعی است که به معنای موضع گرفتن در مقابل ظالمین است و تکیه بر اسلام اصیل دارد که در مقابل ظلم می ایستد، اسلام اموی در مقابل اسلام علوی قرار دارد. با توجه به این دو جهت که عنوان شد عزاداری برای امام حسین(ع) همیشه ادامه می یابد تا این اهداف که حضرت برایش قیام کرد ادامه یابد.

در دوره معاصر نیز که امام خمینی(ره) از همین ایام محرم استفاده کردند و عنوان کردند که محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است و بعد این جریان تبدیل به تظاهراتی عمیق در سال 57 شد و خلاصه اش اینکه امکان بهره برداری بسیار عمیق و وسیعی از این برنامه عزاداری وجود دارد. فارغ از این خود اهل بیت (علیهم السلام) این مجالس را سفارش کرده اند و با توجه به فراز و نشیب هایی که هست در هر منطقه شدت و ضعف داشته اما قطع نشده است.

اهل بیت (علیهم السلام) در ماه محرم چگوه عزاداری می کردند و سیره آنان برای عزاداری برای جدشان امام حسین(علیه السلام) چگونه بود؟

اگر بخواهیم به ریشه عزاداری برای امام حسین(ع) بپردازیم باید گفت که اصل عزاداری برای امام حسین(ع) از قبل از شهادت حضرت بوده است و حتی اولین کسی که عزا و روضه امام حسین را خواند خود خداست که برای حضرت آدم روضه سیدالشهدا را خواند. آمده است که حضرت آدم زمانی که اسامی پنج تن را می بیند به خدا می گوید: خدایا آن اسم های عادی را به زبان جاری می کنم و برایم عادی است اما نام آخر که را می گویم دلم می شکند و خدا پاسخ می دهد او نواده پیامبر آخرالزمان است که در کربلا به شهادت می رسد و آدم گریه می کند بنابراین اول خدا برای امام حسین(ع) روضه خواند و بعد از آن انبیای الهی.

پیامبر(ص) بیشتر از پنجاه سال قبل از شهادت امام حسین(ع) خاک تربت سیدالشهدا را به ام سلمه داد و گفت: هر وقت که این خاک رنگ سرخ گرفت بدان که حسین را کشتند. این روایتی است که شیعه و سنی آن را بیان کرده اند.

همچنین آمده است که پیامبر(ص) به خانه آمد در حالتی که صورت اش گرد و غبار گرفته بود، ام سلمه سوال کرد که چرا سر و صورت تان خاکی است؟ که حضرت فرمود: جبرییل دست مرا گرفت و جای قتل حسینم را نشان ام داد ، این خاک را بگیر هر وقت رنگ خون به خودش گرفت بدان که حسینم را کشتند و این شد که عصر عاشورا اولین گریه در مدینه از خانه ام سلمه شنیده شد، لذا قبل از این که خبر رسمی از شام بیاید گریه و زاری در مدینه شروع شد. زمانی که ام سلمه می خواست به کربلا برود ام سلمه گریه کرد و همین قضیه را برای حضرت تعریف کرد و خاکی که پیامبر(ص) به او داده بود را به امام حسین(ع) نشان داد، امام حسین(ع) نیز خودشان خاکی را نشان ام سلمه دادند یعنی حضرت خودش خاک مقتل اش را داشت و ام سلمه دید که هر دو خاک یکی است. اما امیرالمومنین علی (ع) نیز وقتی به کربلا رسید فرمود که اینجا چه واقعه ای رخ می دهد.

بعد از واقعه کربلا یعنی در عصر عاشورا گریه و ضجه آغاز شد، در کوفه و شام و خانه یزید نیز ادامه داشت، همه جا مجلس عزای امام حسین(ع) برگزار شد. در انیجا چند جهت وجود دارد که بررسی می کنیم. یک مساله اقامه عزاست که استمرار داشت و طول کشید و امام زین العابدین برای عزاداران امام حسین(ع) مردم را اطعام می کرد که این امر نشان می دهد که اطعام امروز از کجا نشات گرفته است. آمده است که حضرت تا یکسال و حتی در نقلی آمده است که تا سه سال مجلس عزاداری داشتند و حضرت برای عزاداران غذا می پخت تا آنها به عزاداری خود بپردازند. امام محمد باقر(ع) نیز  هزینه ای را گذاشتند تا 10 سال در منا عزاداری شود.

همچنین در دوره امام صادق(ع)  نیز مجلس عزاداری برقرار بود، در آن دوران فضا باز می شود و امام به شعرا ارزش می دهند و می گویند هرکسی که برای عزای امام حسین(ع) شعری بگوید و 9 نفر را بگرایند به بهشت می رسد(البته بدان معنا نیست که هرکسی هرکاری که خواست بکند و بعد گریه کند) این گریه زمینه ساز است. پس گریاندن، گریه کردن و یا خود را به حالت گریه در آوردن سفارش شده است یعنی اگر کسی گریه اش نمی آید دست به پیشانی بزند و حالت عزا به خود بگیرد.

 شخصی پیش حضرت امام صادق(ع) آمد و حضرت گفت: « برای امام حسین(ع) شعر بخوان همان طور که خودتان در مناطق تان می خوانید برای من بخوان» (منظور سنتی خواندن) . این رویکرد حضرت مهر و امضا برای عزاداری های سنتی است. حضرت دستور می دادند که اهل بیت(ع) می آمدند و پرده می زدند یک سمت آقایان و یک سمت خانم ها. حتی این مجسم کردن و به تصویر کشیدن واقعه عاشورا نیز از سیره اهل بیت(ع) بود، همین بهایی که به شعرا داده شد از این باب است، آمده است که در مجلس عزاداری امام حسین(ع) روضه خوانده می شد، یکی از خانم ها قنداقه ای را در دامن امام صادق(ع) می گذارد و این گریستن بیشتر شد. در واقع آن زن با این عمل می خواست که شهادت علی اصغر را تداعی کند، از همین می فهمیم که از جنبه های هنری برای مجسم ساختن و به تصویر کشیدن صحنه های عاشورا باید استفاده کرد و اگر نه اگر جز این بود حضرت نهی می کرد. یا بر صورت زدن، آمده است که وقتی ذوالجناح آمد زنان از خیمه بیرون آمدند و بر صورت می زدند و ناله و فریاد می کردند، توجه داشته باشیم که در امور عادی نهی شده است که افراد با صدای بلند گریه کنند، مثلا میت داشته باشند و بلند گریه کنند، اما این رویکرد نسبت به امام حسین استثنا شده و تاکید شد که تمام این نوحه گری و ضجه زدن با صدای بلند باشد. یا در دوره امام رضا(ع) بود که (دعبل) نزد حضرت می آید و اشعارش را می خواند، هرجا که فضا باز می شد اهل بیت از فضا استفاده می کردند و ما نیز از آنان یاد گرفته ایم.

آیا سیاه پوش شدن و سیاه پوش کردن اماکن مذهبی و مقدسه، سنتی برخاسته از علاقه و ارادت مردم به خاندان عصمت و طهارت بوده است یا اینکه در سیره اهل بیت نیز این مساله دیده می شده است و آن بزرگواران در این ایام لباس عزا بر تن می کردند؟

عزاداری جلوه های مختلفی دارد که مجموع آنها را به عنوان شعائر حسنی یاد می کنیم، یکی سیاه پوش شدن و دیگری سیاه پوش کردن اماکن از جلوه های عزاداری است. شعائر عزادار متعدد است اعم از سینه زنی و زنجیرزنی، پرچم بلند کردن و یا برداشتن نخل، نوع عزاداری ها در هر منطقه متفاوت است.

برای مثال از آیت الله بروجردی در مورد همین هیات(نخل) سوال شده بود که ایشان جواب می دهند: عزاداری در ایام عاشورا بر حسب متعارف بلاد مختلف است و آنچه در هر بلاد مصداق عزاداری است مانعی ندارد. این فتوای مرحوم بروجردی در سال 73 قمری است. فقهای بعد نیز آمدند و تایید کردند. غرض از گفتن این مساله آن بود که لازم نیست که در مصداق عزاداری ها بگوییم که دقیقا همان چیزی باشد که در دوره اهل بیت بوده است.

ملاک در عزاداری شرعی بودن آن است و اینکه موجب هتک نباشد. در مورد سیاه پوشی روایت های مختلفی داریم، در «محاسن برقی» نقل شده است وقتی امام حسین(ع) شهید شد  زنان بنی هاشم لباس سیاه بر تن کردند و دیگر فرقی هم به فصل نداشت که گرما باشد یا سرما و این سیاه پوشی ادامه داشت و مجالس شان نیز تا سه سال  متوالی بعد از شهادت امام حسین(ع) ادامه داشت.

همچنین در مورد امام حسن مجتبی(ع) هم بیان شده است که حضرت بعد از شهادت پدرشان حضرت علی (ع) لباس سیاه بر تن کردند. یا بعد از جریان کربلا وقتی  اهل بیت(ع) وارد شام شدند و ورق را برگرداندند و مجلس عزا برپا کردند شرایط آزادی برای این برپایی مجلس عزا فراهم شد و همه لباس سیاه بر تن کردند. نقل شده است که تا یک هفته در شام مجلس عزا برپا بود و امام زین العابدین نیز همراه عزاداران بودند پس اگر اشکالی در کار بود ایشان منع می کردند همین که چیزی نگفتند نشان از تقریر است. بنابراین سیاه پوش شدن و سیاه پوش کردن اماکن از یک حهت علاقه مردم به خاندان عصمت و طهارت است اما در واقع در سیره اهل بیت جای دارد.

امروز با توجه به هجمه های مختلف دشمن در حوزه مسایل دینی و ورود بسیاری از فرهنگ های نامتناسب با عزاداری نظیر وجود سازهای موسیقی در برخی دسته های عزاداری؛ تا چه اندازه برگزای مراسم عزای حسینی در مساجد را ثمر بخش می دانید؟ به بیان دیگر آیا متمرکز کردن عزاداری حسینی در مساجد و حسینیه ها می تواند سبب بازگشت آن سبک و سیاق سنتی عزاداری ها باشد؟

من در ضمن صحبتی که داشتم در واقع مقدمه این پرسش را به ویژه در سوال سوم بیان کردم. توجه داشته باشیم که ملاک عزاداری صرفا سبک و سیاق سنتی نیست، ما جلوه های مختلف عزاداری را در طول تاریخ و در جاهای مختلف و به گونه های متعدد می بینیم، دوره آل بویه فضایی حاکم بود که باعث شد شیعیان آزادانه عمل کنند و در نتیجه عزاداری کردند و دسته های های عزاداری راه انداختند.

بعدها كه مخالفان بر سر کار می آمدند نمی گذاشتند، همین الان در ایران و عراق شیعیان  قدرت عمل  دارند و راحت عزاداری می کنند اما در عربستان چنین نیست، در کشورهای خلیج یکسان نیست. این شرایط اجتماعی است که گاهی فضا باز و گاهی بسته می شود.

چیزی با این عنوان نداریم که مجالس عزاداری حتما در مساجد یا در تکایا باشد. یا اینکه به عنوان عزاداری سنتی دیگران را ملزم کنیم که به تکایا یا مساجد بیایند این وجهی ندارد اما باید علت را بررسی کرد. این مجالس می تواند در مساجد و تکایا باشد اما الزامی در مورد آن نیست.

در دوره معصومین مجلس خانگی بود. امام صادق(ع) نمی توانستند در آن زمان بیایند مجلس عزاداری را مسجد پیغمبر رسما به پا کنند، در نتیجه از خانه استفاده کردند، یا امام محمدباقر(ع) از فضای منا استفاده کردند و بعدها به تدریج زمینه فراهم شد و مکان های خاصی برای عزاداری ساخته شد.

امروز اما می آییم در بحث عزاداری هایی که در سطح خیابان ها ، در تکایا و یا مساجد برگزار می شود، گاهی حتی این عزاداری در قالب یک پخش نوحه، پخش چای میان مردم است. اما گاهی این بحث می شود که راه بندان نشود و سد معبر نشود. پس هیئات باید به گونه ای عمل کنند که کمتر باعث اذیت مردم شوند، مثلا در حرکت دسته ها راه را باز کنند که آمبولانسی که می خواهد از خیابان عبور کند، بتواند به راحتی عبور کند یا اینکه بلندگوها باعث اذیت مردم نشود.

مساله مهم در مورد عزاداری ها آن است که باید مقید به حدود شرعی باشد، استفاده از ابزار موسیقی و زدن ساز واقعا عزا نیست، زنجیر زدن با صدای موسیقی عزا نیست، عزا آن است که شاعر و مداح شعری می خواند و دیگران زنجیر و طبل و سنج می زدند.بنابراین ملاک تقدم بر حکم شرعی است چه بسا البته اختلاف شرعی باشد و هرکسی باید طبق نظر مرجع تقلیدش در کیفیت استفاده از آلات مشترکه عمل کند. اما آنچه که امروز متعارف است که از این ابزار استفاده شود در حد طبل و سنج و شیپور است.

پس ملاک آن است که خلاف شرع نباشد و همچنین در کیفیت عزاداری چیزی که باعث هتک دین و وهن مذهب است پیش نیاید و البته تشخیص این امر بر عهده فقیه جامع الشرایط است نه اینکه که هرکسی بگوید این وهن خرافه است.

مثلا  برخی می گویند علاماتی که در برخی دسته های عزاداری است شبیه صلیب است! اگر چنین باشد که  هر علامت +(علاوه) هم صلیب است، این مسایل خرافات است، علامت صرفا یک نشان از عزاداری است. مساله دیگر اینکه عزاداری ها نباید سبب هلاک نفس شود. برخی نیز جنبه وهن آمیز در این عزاداری ها دارند مثلا به کربلا می رود و تا بین الحرمین را می خواهد سینه خیز برود، یا برخی قلاده به گردن می بندند، این صحیح نیست.

پایان پیام/248
http://shabestan.ir/detail/News/495347

شرافت « ذی الحجه » به خاطر حج و ولایت امیرالمؤمنین (ع) است

شرافت « ذی الحجه » به خاطر حج و ولایت امیرالمؤمنین (ع) است
گروه معارف/ طیبه اشرفی - ماه های قمری به تناسب مناسبتهایی که در خود جای داده اند، اعمال مستحبی دارند که زمینه بهره مندی هر چه بیشتر از آنها را فراهم می کند.

از جمله ماه‌های با فضیلت «ذی الحجه» است که در کنار مناسک حج ویژه حجاج، برای آنها که توفیق این فریضه را نیافته اند مستحباتی دارد تا به قدر وُسع از این موسم توشه برگیرند؛ همچون نماز مشهور به «وَ واعدنا موسی...»؛ از این رو در گفت و گویی با حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی، استاد حوزه و پژوهشگر و مؤلف کتاب در باره  سیره معصومین(ع) درباره فلسفه این نماز، برکات و نیز معانی نهفته در آن به بحث و بررسی پرداخته ایم که مشروح آن را می خوانید:

 

 برای ماه ذی الحجه و استفاده از برکات آن اعمال گوناگون اعم از روزه و نماز مستحبی مورد توصیه و تأکید است، در این میان نمازی برای دهه نخست این ماه سفارش شده، کیفیت این نماز چیست و چه آثار و برکاتی دارد؟

- بله، نمازی دو رکعتی برای دهه نخست این ماه سفارش شده که در هر رکعت پس از حمد و سوره  آیه 142 سوره مبارکه اعراف (و واعدنا موسی ثلاثین لیله...) خوانده می شود. 

ریشه استحباب این عمل به روایتی
 برمی گردد که در اقبال الاعمال سیدبن طاووس آمده و بعد به وسایل الشیعه، بحارالانوار و مفاتیح الجنان و ... منتقل شده است؛ طبق نقل اگر کسی مقید باشد در دهه نخست ذی الحجه این نماز را با این کیفیت بین دو نماز مغرب و عشا بخواند خداوند متعال ثواب حج را به وی می دهد، حتی اگر موفق به حج نگردد. این یعنی خداوند راه های میانبر را برای کسانی که به دلایلی همچون محدودیتهای اعزام یا عدم مستطیع بودن توان حج را 
نداشته اند در نظر گرفته تا آنها نیز از برکات و توفیق حج بهره مند شوند.

وقتی این نماز خوانده می شود، در حقیقت نمازگزار را به فضای حج می برد، زیرا افراد و جامعه در این ایام به واسطه سفر حجاج، در فضای عطرآگین حج قرار گرفته اند و چون خود توفیق آن را نیافته اند می توانند با این نماز ثواب حج را کسب کنند.

باید توجه داشت حج فریضه ای عجیب و عصاره تمامی عبادات است و دریچه ای خاص را جانب عبد به سوی معبود می گشاید، پس آنان که توفیقش را نیافته اند با نماز دهه نخست ذی الحجه از کاروان حاجیان جا
 نمی مانند.

  خواندن این نماز با تأکید بر آیه 142 سوره مبارکه اعراف در دهه نخست ذی الحجه چه مناسبتی دارد و فلسفه سفارش به آن چیست؟

- باید توجه داشت این آیه شریفه به میقات حضرت موسی(ع) اشاره دارد که بر اساس این آیه خداوند می فرماید: «و با موسى، سى شب وعده گذاشتيم و آن را با دَه شب ديگر تمام كرديم. تا آنكه وقت معينِ پروردگارش در چهل شب به سر آمد. و موسى [هنگام رفتن به كوه طور] به برادرش هارون گفت: «در ميان قوم من جانشينم باش، و [كار آنان را] اصلاح كن و راه فسادگران را پيروى مكن.»

نکته مهم این است که بر برخی روایات وعده خداوند با حضرت موسی(ع) در میقات 30 شب و در ماه ذی القعده بود که پس 10 شب دیگر از ذی الحجه، بر آن افزوده شد؛ جالب آنکه این وعده 40 شبی خداوند با حضرت موسی(ع) در آیه 51 سوره مبارکه بقره نیز بیان شده است.

نکته مهم آنکه این افزوده شدن 10 شب به وعده 30 روزه قبلی خداوند با حضرت موسی(ع) سنگ محکی است برای آزمایش وغربال شدن مردم، یعنی اگر قرار بود از ابتدا 40 شب باشد، مردم برای دیدن نتیجه صبر می کردند، اما وقتی 10 شب به 30 شب افزوده شد، آنهایی که ایمانشان محکم نبود لب به اعتراض گشودند و این زمینه انحراف آنها را فراهم کرد، زیرا عده ای ثابت قدم و دارای ایمان استوار بودند و عده زیادی سست باور!

شیخ کلینی در کافی، جلد یک، صفحه 368 روایتی را بیان کرده: «که نباید زمان ظهور را مشخص کرد.»

وی آورده: فضیل بن یسار از امام باقر (ع) پرسید: آیا وقت این امر (ظهور) مشخص است؟

حضرت(ع) سه بار فرمود: «آنها که وقت تعیین می کنند دروغ می گویند». سپس فرمود: «وقتی حضرت موسی(ع) به میقات حرکت کرد و 10 روز بر آن افزوده شد، عده ای گفتند موسی خلاف وعده عمل کرد و کردند آنچه را که نباید می کردند» گوساله پرست شدند و سراغ سامری رفتند و این نکته بسیار مهمی است که ما که در دوره غیبت حضرت حجت(عج) بسر می بریم بر باور دینی وعقیدتی خود محکم واستوار باقی بمانیم.

 

 جز این معنای مستتر در آیه «وَ واعدنا...» چه رهیافت دیگری از آن با خواندن نماز دهه نخست ذی الحجه می توان دریافت کرد؟ آیا معنایی عظیم تر در آن نهفته است که باید استخراج و تبیین شود؟

- بله، مسأله دیگر در این آیه و نماز موضوع ولایت و جانشینی است، چنانکه حضرت موسی(ع) به برادرش هارون گفت: «جانشین من باش در قومم».

و جالب آنکه در هجدهم ماه ذی الحجه ما مسأله وصایت و جانشینی پیامبر گرامی اسلام(ص) توسط امیرمومنان(ع) را داریم.

نکته مهم آن است که حضرت موسی(ع) برای غیبت 30 تا 40 روزه خود، قومش را بدون رهبر رها نکرد و جانشینی بر آنها گمارد، پس چگونه می توان انتظار داشت پیامبر اکرم(ص) با آن درجه، امت را پس از خود بدون امام و پیشوا رها کرده و وصی و ولی را مشخص نکرده باشد.

باید توجه داشت نسبت به جانشینی حضرت امیر(ع) دو رویکرد مطرح است: یکی نظر شیعه مبنی بر ولایت ایشان با خواست و دستور خدا که در «غدیر» رخ داد و نظر دیگر عدم تعیین جانشین توسط پیامبر(ص) که در واقع این نظر خواسته یا نخواسته، دانسته یا ندانسته توهین نسبت به ساحت مقدس آن حضرت(ص) است.

به تصریح تاریخ، پیامبر(ص) در غزوه تبوک حضرت امیر(ع) را جانشین خود قرار دادند و وقتی امیرمومنان(ع) علت را جویا شدند، پیامبر(ص) ماجرای هارون و جانشینی موسی(ع) را بیان کرده و فرمودند: «نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسی است، با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد بود.»؛ از این روایت به عنوان حدیث منزله یاد می شود که در کتابهای صحیح شیعه و سنی نقل شده است. آیا پیامبری که برای چند روز سفر یا جنگ، جانشینی را برای خود معین می نمود، برای پس از خود امت را بدون جانشین رها می نماید؟ کدام عقل سلیم این را 
می پذیرد؟ از این رو و طبق موازین عقلی
 می توان نتیجه گرفت رها کردن امت بدون امام و ولی از جانب شخصی همچون رسول خدا(ص) کاری است غیرممکن.

 بنابراین، مسأله جانشینی پیامبر(ص) به حکم عقل لازم و نیز واقعیت ثابت شده تاریخی بیانگر آن است.

 

 ممکن است پرسیده شود هارون خود پیامبر بود، پس جانشینی او معنا ندارد! چه پاسخی برای این پرسش وجود دارد؟

- بله، او پیامبر بود نه امام؛ برخی انبیا هم مقام امامت را داشتند و هم مقام نبوت همچون حضرت ابراهیم، عیسی و پیامبر اکرم(ص)، پس امامت با نبوت منافاتی ندارد و برخی پیامبر بودند، اما دارای مقام امامت نبودند.

امامت مقامی است که پس از طی مراحل رشد به دست می آید، چنانکه حضرت ابراهیم(ع) بعد از پیمودن مقامهای نبوت، رسالت  و گذر از مسیرهای سخت به آن نایل شد.

افزون بر این، در این آیه دو دستور از جانب حضرت موسی(ع) به هارون دیده می شود: نخست اصلاح کردن (اگر فسادی در بنی اسراییل وجود دارد) و دیگری پیروی نکردن از راه مفسدان، این یعنی حاکم باید هم اصلاح کننده باشد و هم راه رخنه دشمن را ببندد، چه دشمن فکری و عقیدتی (که از درون، مبانی اندیشه ای امتی را از بین می برد) و چه دشمن خارجی نظامی.  به عبارت بهتر این یک دستور حکومتی و شیوه زمامداری است، وقتی دستوری به عنوان قانون معین می شود، به گونه ای است که هر کسی باید در حد خود مراقب این دو جهت باشد.

 

 چرا ماه ذی الحجه در میان ماه های قمری شرافتی عظیم و کرامتی خاص دارد و برای آن اعمال گوناگون مورد توصیه و تاکید است؟

- ماه ذی الحجه از ماه‌های حرام است در کنار رجب، ذی القعده و محرم که شرافت خاص دار، و شرافت آن ریشه در دو امر دارد: نخست موسم حج ابراهیمی و انجام مناسک حج در سرزمین وحی با حضور حج گزارانی از تمام عالم و دیگری تکمیل دین با ولایت امیرمومنان(ع).

مهم آنکه از پرتوی وقوع جانشینی هارون برای موسی(ع) و وصایت امیرمومنان(ع) برای حضرت رسول(ص) می توان دریافت که راه و روش همه انبیا و دستورهای آنها برای هدایت و سعادت یکی است و اختلافی میان آنها از نظر هدف و برنامه وجود ندارد چنانکه حضور موسی در میقات همراه با تعیین وصایت هارون است و حضور نبی مکرم(ص) در حجه الوداع به ماجرای غدیر و جانشینی و ولایت  علی بن ابی طالب (ع) می انجامد.

کد خبر: 310701
تاریخ مخابره : ۱۳۹۴/۶/۲۸ - ۲۳:۱۴
چاپ خبر
 

سلاح علمی امام جواد(ع) همانند عصای موسی(ع) بود

در گفتگو با مهر مطرح شد:

سلاح علمی امام جواد(ع) همانند عصای موسی(ع) بود

شناسهٔ خبر: ۲۹۱۵۲۲۳ – دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۴ – ۱۴:۰۳
قم – یکی از اساتید حوزه علمیه قم گفت: تسلط علمی امام جواد(ع) همانند عصای موسی(ع) سحر نقشه خلفای عباسی را نابود و مدعیان دانش را به چالش کشاند.

حجت الاسلام محمدامین پورامینی در گفتگو با خبرنگار مهر ضمن تسلیت شهادت نهمین امام شیعیان، اظهار داشت: امام محمد جواد(ع) در زمانی زندگی می‌کردند که جامعه اسلامی شاهد فضای علمی، فرهنگی و سیاسی خاصی بود و علوم مختلف رشد کرده و در فضای علمی آن روز مطرح بود.

وی به وجود چهار مکتب مدینه، کوفه، بصره و بغداد در آن دوره اشاره کرد و ادامه داد: علوم مختلفی مانند علوم قرآنی، حدیث، فقه، کلام و حتی طب، هیئت و فلک، شیمی و فلسفه در این زمان مطرح بود و نهضت ترجمه نیز باعث دسترسی مسلمین به کتب و آراء و اندیشه دیگر بلاد شده بود و نقش مأمون عباسی در این رابطه را نمی‌توان نادیده گرفت، گرچه به نظر می‌آید که انگیزه سیاسی در ورای آن نهفته باشد.

این محقق حوزه اظهار داشت: مأمون و حاکمان پیش و پس او درصدد بودند تا به پندار واهی خود ابهت و منزلت ائمه(ع) را در نزد مردم بشکنند، ولی هر طراحی که می‌کردند نتیجه عکس می‌گرفتند و در نهایت منجر به محبوبیت بیشتر امامان(ع) می‌شد و از این رو بود که آنان سرانجام امام رضا(ع) و فرزند عزیزشان حضرت جواد الأئمه(ع) را به شهادت رساندند.

وی ادامه داد: طراحی مناظرات علمی به خصوص از سوی مأمون عباسی برای به چالش کشاندن این دو امام انجام می‌شد و پیگیری نهضت ترجمه و دریافت کتاب از کتابخانه‌های معتبر آن دوره از جمله روم و انتقال آن به سرزمین مسلمین نیز در این راستا قابل بررسی است.

حجت الاسلام پورامینی اضافه کرد: البته مأمون در نهایت خباثت خود خلیفه باسوادی بود اما علم ویژه ائمه که عنایت و تفضل خدا بود باعث عدم موفقیت خلفا در مواجهه با امامان می‌شد که امام جواد(ع) نیز در این فضا بسیار خوب درخشید.

وی گفت: سلاح علمی امام همانند عصای موسی، سحر جادوگران را باطل می‌کرد و به همین دلیل به امام رضا(ع) لقب عالم آل محمد(ص) داده بودند.

استاد حوزه علمیه قم، ایجاد برخی مباحث علمی همچون مسئله خلق قرآن را یکی از شگردهای مأمون برای مشغول ساختن مردم و برخورد با مخالفان خویش عنوان کرد.

وی افزود: دستگاه خلافت مبتلا به فساد گوناگونی از درون شده بود، به‌گونه‌ای که خلفا و افراد رده بالای حکومتی مشغول خوشگذرانی، عیاشی، غارت اموال عمومی، شطرنج‌بازی، قماربازی، سگ بازی، میمون بازی، شهوت‌پرستی، بودند و در سطح جامعه با طرح برخی مسائل علمی آنان را به خود مشغول می‌ساختند و مخالفان خود را و بخصوص علویان و پیروان امامان(ع) را زندان، شکنجه و به شهادت می‌رساندند، به‌گونه‌ای که یکجا را برای نگاهداری سرهای علویان اعم از بزرگسال و خردسال اختصاص داده بودند.

حجت الاسلام پورامینی ادامه داد: یکی از شگردهای مأمون در برخورد با امام جواد(ع) به ازدواج درآوردن ام الفضل برای این امام بود و همان انگیزه سیاسی که در ولایتعهدی امام رضا(ع) وجود داشت در این تصمیم مأمون نیز دخیل بود که البته به هدف نرسید.

وی اظهار داشت: امام در حالی که ۷ سال داشتند در مناظرات علمی بسیار عالی درخشیدند و به سئوالات به طور دقیق پاسخ می‌دادند که نمونه در جلسه گفتگو با یحیی بن اکثم بود، جالب این است که امام سئوال یحیی بن اکثم را آن‌چنان شکافت و فروع گوناگونی را از دل آن بیرون کشید که طراح سئوال واماند و شرمنده شد و چون کودکی در مقابل امام قرار گرفت و خواستار پاسخ به همه آن شد؛ و آنگاه که امام خود پرسشی را مطرح نمود اقرار به جهل نمود و پاسخ آن را هم از امام خواست.

وی تأکید کرد: امام در دوره معتصم عباسی به دست این ملعون به شهادت رسیدند درحالی‌که ۲۵ سال بیشتر نداشتند، زیرا هر ترفندی که برای از بین بردن منزلت امام انجام می‌دادند جواب نمی‌گرفتند و وجود امام را سدی در برابر خویش می‌دیدند.

امانت‌داری و اخلاق‌مداری

استفاده از این خبر فقط با ذکر منبع ” خبرگزاری مهر ” مجاز است.

http://www.mehrnews.com/print/2915223

پورامینی از ترجمه «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» خبر داد/ انتشار مفصل‌ترين كتاب درباره بقيع به فارسی

 

پورامینی از ترجمه «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» خبر داد/ انتشار مفصل‌ترين كتاب درباره بقيع به فارسی

7 مرداد 1394 ساعت 8:00

حجت‌الاسلام محمدامین پورامینی، مؤلف کتاب «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» از ترجمه فارسی آن خبر داد و گفت: این کتاب به‌زودی از سوی انتشارات مشعر به چاپ می‌رسد و مفصل‌ترين كتابی است که تا كنون درباره بقيع نوشته شده است.


حجت‌الاسلام محمدامین پورامینی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، از انتشار ترجمه کتاب خود ــ «بَقیعُ الغَرقَد فی دِراسَةٍ شامِلَة» ــ به فارسی از سوی دو تن از مترجمان با همکاری حسن سجادی‌پور همدانی خبر داد.
 
این پژوهشگر حوزه دین درباره این کتاب گفت: کتاب را به زبان عربی تألیف کردم که آن را انتشارات مشعر به چاپ رساند. در حال حاضر نیز دو تن از مترجمان، متن عربی کتاب را به فارسی ترجمه کرده‌اند که از سوی انتشارات مشعر منتشر می‌شود.

نگاهی دقیق و گسترده به «بقیع»
پورامینی با اشاره به این‌ که کتاب حاضر، نگاهی دقیق، گسترده و فراگير به «بقیع» دارد، اظهار کرد: نسخه عربی این کتاب در 480 صفحه نوشته شده است. در ابتدای کتاب به موارد «بقیع» پرداخته‌ام و در ادامه به «بقیع‌الغرقد» ــ محل دفن ائمه معصومین (ع) و بسياری از بزرگان ــ رسيده‌ام.
 
وی درباره سایر موضوع‌های بررسی‌شده در کتاب اظهار کرد: فصل دوم کتاب به بحث «بقیع و پیامبر» اختصاص دارد که در آن روایات و سخنانی که پیامبر اکرم (ص)، درباره بقیع و يا در بقيع ایراد کرده‌اند، جمع‌آوری شده است. «اهل بیت و بقیع» عنوان فصل دیگر این کتاب است که در آن نیز به سخنان حضرت امیرمؤمنان (ع)، حضرت زهرا (س)، امام حسين (ع)، امام باقر (ع)، امام صادق (ع)، امام كاظم (ع) و امام رضا (ع) در اين باره پرداخته شده است.
 
روایتی از محل دفن حضرت فاطمه (س)
پورامینی در ادامه گفت‌وگو با ایبنا، درباره سایر بخش‌های کتاب «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» توضیح داد: «صحابه و بقیع»، دیگر فصل این کتاب است که در آن به گفتارهای صحابه و یاران پیامبر (ص) اشاره شده است. «قبور مشاهیر بقیع»، فصل دیگری است که در آن به قبور جناب عباس ــ عموی پیامبر (ص) ــ، فاطمه بنت‌ اسد و دختران، همسران و عمه‌های پيامبر (ص) و بسياری ديگر اشاره شده است.
 
این پژوهشگر و نویسنده اظهار کرد: در ادامه کتاب به مدفن چهار امام معصوم (ع) در بقیع پرداخته شده و سپس مطلبی درباره مدفن حضرت زهرا (س) در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
 
وی در پاسخ به سؤالی درباره مدفن حضرت زهرا (س) گفت: بنا به روایات و احتمالات، مدفن حضرت زهرا (س)، «بقیع»، «روضه» یا «خانه» ایشان است، که در این کتاب با استناد به روایات، «خانه» ترجيح داده شده است. «روضه» محلی ما‌بین قبر پیامبر (ص) و منبر ایشان است.
 
از کج‌فکری وهابیان تا ادبیات عرب
پورامینی با ذکر این که در بخش‌هایی از این کتاب به موضوع قبه‌ها و گنبدهای ساخته‌شده در بقيع پرداخته شده است، افزود: مسئله تخريب گنبدها بر اساس كج‌فكری وهابيان و عكس‌العمل شديد مسلمانان و به‌ويژه شيعيان در سطح مراجع تقليد و رجال سياسی روز ايران و عموم مردم نیز در کتاب آمده است.

وی در پایان توضیح داد: ساخت برخی خانه‌ها و منازل در اطراف بقيع و همچنین قضایا و حوادث تاریخی در بقیع، دیگر بخش کتاب «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» را تشکیل می‌دهد. در بخش پایانی نیز به «بقیع در شعر عربی» پرداخته شده است. در مجموع می‌توان گفت اين كتاب مفصل‌ترين كتابی است که تاكنون درباره بقيع نوشته شده است.


کد مطلب: 225034

آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/225034/پورامینی-ترجمه-بقیع-الغرقد-فی-دراسة-شاملة-خبر-انتشار-مفصل-ترين-كتاب-درباره-بقيع-فارسی

ایبنا

  http://www.ibna.ir

آشنايي با كتاب بقیع الغرقد فی دراسة شاملة

4673.jpg

کتاب «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة»، تالیف حجت الاسلام والمسلمين محمد امین پورامینی به زبان عربی در موضوع قبرستان بقیع و مدینه منوره می‌باشد. این اثر یکی از منابع پژوهشی مهمی است که در این باره به رشته تحریر درآمده است که اطلاعات مهمی درباره تاریخ و جغرافیای مدینه و قبرستان بقیع به دست می‌دهد.

فهرست مندرجات:

۱ - ساختار کتاب ۲ - گزارش محتوا ۳ - وضعیت کتاب ۴ - پانویس ۵ - منبع

ساختار کتاب

کتاب؛ شامل مقدمه، ده بخش و بخش فهرست‌ها می‌باشد. مطالب کتاب حول محور بقیع می‌باشد که در این جهت مولف در شیوه تدوین کتاب خویش هر آنچه را که به بقیع مربوط می‌شده است را در اثر خویش جای داده است.

گزارش محتوا

۱. مقدمه کتاب به شرح بقیع و شانیت او می‌پردازد و در این باره و به احادیث و آیات فراوانی تمسک شده است.

۲. مبحث اول بقیع، با نام «البقیع و الاطلاقات المختلفة» به بحث لغوی کلمه بقیع می‌پردازد. این که در اصل نام بقیع نام درختی در مدینه بوده است، به نام بقیع الغرقد و از کتب لغت بسیاری در این مورد، معانی مختلفی بیان شده است. مطلب بعدی در مورد اطلاقات بقیع می‌باشد [۱] که کلمه بقیع بر موارد زیادی اطلاق می‌شده است، در زمان‌های صدر اسلام همانند؛ بقیع الخیل (که بازاری در مدینه بوده است)، بقیع الزبیر (محله‌ای در بقیع می‌باشد)، بقیع الخبخبة (که نام درختی است)، بقیع الغراب، بقیع المصلی (مکانی که در اعیاد مردم برای برگزاری نماز عید در آن جا جمع می‌شدند)، بقیع بطحان (نام مکانی در مدینه است)، بقیع الخضمات، بقیع الغرقد (مکان مورد بحث).

۳. مبحث دوم کتاب، «جنة البقیع او بقیع الغرقد» نام دارد. در این بخش از لحاظ اصطلاحی مکان بقیع را مورد بحث قرار داده که مکانی برای محل دفن اجساد مسلمانان در عصر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم می‌باشد. در این بخش یه مطالبی؛ همانند اولین بدنی که در بقیع دفن شد، شرافت بقیع، اهتمام مسلمین به زیارت بقیع، توصیف بقیع در قرن ششم،... می‌پردازد. مولف در کتاب خود بخش‌های کتاب را بر اساس منابع حدیثی و تاریخی دسته اول مستند کرده است؛ همانند این که در گزارش فضیلت و شرافت بقیع این گونه بیان می‌دارد که «روی الشیخ جعفر بن محمد بن قولویه باسناده عن ابی حجر الاسلمی عن رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم : ... و من مات فی احد الحرمین مکة او مدینه... «هر کس در مکه یا مدینه وفات کند، مورد حساب ملائکه قرار نمی‌گیرد و ثواب مهاجر در راه خدا نصیب او می‌شود و فردای قیامت در شمار اصحاب بدر محسوب می‌شود».

۴. بخش سوم کتاب، با نام «النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و البقیع» می‌باشد که در این بخش مولف به حدیثی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم اشاره می‌کند که وقتی ایشان برای زیارت اهل بقیع مشرف شدند، برای آنها دعا و طلب استغفار می‌کردند و دست‌های خود را در این هنگام به آسمان بلند می‌کردند. در مباحث بعدی این بخش به مطالبی در مورد زیارت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم هر پنجشنبه از بقیع، حضور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم در شب ، جایگاه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم در بقیع، حضور ایشان در ماه شعبان در بقیع، سجده کردن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم در بقیع، نماز پیامبر صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌وسلّم در بقیع، خواندن نماز باران در بقیع، دعا در بقیع،... می‌پردازد. در پایان این بخش مبحث با نام گفتار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم در بقیع می‌پردازد.

۵. بخش بعدی کتاب، «العترة و البقیع» نام دارد. در اولین مبحث این بخش به امام علی علیه‌السّلام و بقیع پرداخته شده است. مباحثی همانند: تفسیر باء البسلمة بالبقیع، خبر الشمس ( رد الشمس )، غضب علی علیه‌السّلام (بعد از دفن حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهم)، ... بحث بعدی «فاطمة الزهراء سلام‌الله‌علیهم و البقیع» می‌باشد. که به موضع نماز حضرت در بقیع و گریه ایشان، بیت الاحزان می‌پردازد. امام حسین علیه‌السّلام و بقیع مبحث بعدی این بخش می‌باشد. امام باقر علیه‌السّلام و بقیع، امام صادق علیه‌السّلام ، امام کاظم علیه‌السّلام ، امام رضا علیه‌السّلام از مباحث بعدی است.

۶. بخش بعدی «الصحابه و البقیع» نام گرفته است. در این بخش به مطالبی درباره سلمان فارسی ، ابوبکر ، عمر بن خطاب ، عبیدالله بن عمر و البقیع،... می‌پردازد. هشت تن از صحابه در این بخش و پیوند و کارهایی که در مورد بقیع انجام داده‌اند، ذکر شده است.

۷. بخش بعدی کتاب «مشاهد مشاهیر البقیع» می‌باشد که به قبور مقدسی که در بقیع مدفون شده، اشاره کرده است. اولین دسته مورد بحث ائمه شیعه مدفون در بقیع می‌باشند. پس از آن عباس بن عبدالمطلب ، فاطمه بنت اسد ، دختران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ، همسران پیامبر صلی‌الله‌ علیه‌و‌آله‌ و سلّم ، عمه‌ها،... می‌باشد.

۸. بخش بعدی مورد بحث «ائمه البقیع» نام دارد. بحث اول این بخش امام حسن مجتبی علیه‌السّلام و زندگی نامه مختصر ایشان می‌باشد. امام بعدی مورد بحث امام زین العابدین علیه‌السّلام می‌باشد که به زندگی ایشان پرداخته شده است. امام باقر علیه‌السّلام و امام صادق علیه‌السّلام می‌باشد.در مبحث ملاحظات این بخش به مساله اینکه آیا حضرت زهرا علیه‌السّلام در بقیع مدفون است یا خیر پرداخته شده است و این که در مورد محل دفن ایشان سه قول می‌باشد: بقیع، روضه، خانه حضرت سخن به میان آمده است. مبحث بعدی این بخش محل دفن حضرت علی علیه‌السّلام در بقیع ، و همچنین سر امام حسین علیه‌السّلام در این محل مطرح والبته رد شده است. همچنین در این بخش به فضیلت زیارت ائمه بقیع اشاره شده است. آداب زیارت ، کیفیت زیارت از بحث‌های بعدی این بخش می‌باشد.

9. در بخش بعدی با نام «بعض المدفونین فی البقیع» به اسامی اشخاصی؛ همانند: ابراهیم ابن رسول الله ، ابراهیم الکورانی، ابراهیم بن موسی، ابن البارزی، ابن النجیح،... می‌پردازد. این بخش به نام ۱۲۳ نفر اشاره شده است.

10. بخش بعدی «ماذا فی البقیع» به بازارها، حمام، خانه امام علی علیه‌السّلام ، ... و هر آنچه که در این مکان وجود داشته، پرداخته است. [۲]

11. بخش «احداث البقیع»، به وقایع و ایامی که در بقیع اتفاق افتاده است، پرداخته‌اند؛ همانند: نزول آیه در بقیع، یوم بقیع، مقتل حارث بن زید ،... [۳]

12. بخش «البقیع فی الشعر العربی» در جمع آوری اشعاری در مورد این سرزمین پایان بخش این کتاب می‌باشد. [۴]

وضعیت کتاب

بخش فهرست‌های کتاب؛ شامل: فهرست آیات ، احادیث ، اشعار ، اسماء معصومین ، اعلام ، اقوام و ملل، طوائف ، قابیل ، فهرست اماکن، فهرست ایام، مصادر و محتویات کتاب می‌باشد. مولف برای بهتر مفهوم بودن مطالب، کتاب خود را به همراه عکس‌هایی از بقیع و جای جای آن آورده است.

پانویس

۱. ↑ بقيع الغرقد فى دراسة شاملة، شیخ محمد امین امینی، ص۱۵.

۲. ↑ بقيع الغرقد فى دراسة شاملة، شیخ محمد امین امینی، ص۲۸۶.

۳. ↑ بقيع الغرقد فى دراسة شاملة، شیخ محمد امین امینی، ص۳۰۱.

۴. ↑ بقيع الغرقد فى دراسة شاملة، شیخ محمد امین امینی، ص۳۱۹.

منبع: نرم افزار جغرافیای جهان اسلام، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور). (بامختصر اصلاحات).

روحانیت مهمترین طیف اثرگذار در سیر شکل گیری انقلاب اسلامی بود

کد خبر : ۳۳۹۹۴۴ ۱۰ : ۳۰  - ۱۳۹۲/۱۱/۱۶ سرويس : قرآن و معارف
 

ا روحانیت مهمترین طیف اثرگذار در سیر شکل گیری انقلاب اسلامی بود

استاد و پژوهشگر حوزه علمیه قم گفت: روحانیت درواقع مهم ترین طیف تأثیرگذار در بیداری وآگاه سازی مردم بود که در انقلاب نقش اصلی را ایفا کرد. این مهم از خاستگاه دینی روحانیت و اعتمام مردم به این قشر نشات می گرفت.

گروه قرآن و معارف خبرگزاری شبستان: بهمن ماه سال 1357 برای مردم ایران سالروز تاریخی به یادماندنی بود، زمانی که مردم به رهبری امام خمینی(ره) انقلابی را به ثمر رساندند که نویدبخش آزادی ملتی مسلمان و الگوبخش سایر ممالک اسلامی بود. 


اما یکی از مسایلی که در سیر تکوین انقلاب اسلامی حایز اهمیت است، جایگاه و نقش بی بدیل علما و روحانیون است، در این راستا با حجت الاسلام والمسملین محمدامین پورامینی، استاد و پژوهشگر حوزه علمیه قم به گفت وگو نشسته ایم که حاصل آن را می خوانید:
 

 یکی از اصلی ترین علل توفیق انقلاب اسلامی ایران در برهه ای که دین به حاشیه رانده شده بود، آگاه سازی توده های مردم از اقشار مختلف بود، به بیان دیگر مردم به تدریج از سال 1342 تا 1356 با اندیشه حکومت دینی آشنا شدند، اما برای بسیاری سوال است که در این میان روند آگاه سازی دقیقا از سوی کدام طیف شکل گرفت و چه روش هایی برای بیان مبانی دین لحاظ شد چراکه با شروع حکومت پهلوی بنا بر اجبار حکومتی بسیاری از آموزه های دینی در خفا بیان می شد.

روحانیت درواقع مهم ترین طیف تأثیرگذار در بیداری وآگاه سازی مردم بود که در انقلاب نقش اصلی را ایفا کرد. با توجه به خاستگاه روحانیت که از جایگاه دینی شکل گرفته است و باور عمومی مردم که نسبت به روحانیت داشته و دارند در سیر انقلاب، زمینه پذیرش سخنان روحانیت به صورت عادی و طبیعی فراهم شد.
البته در این جریان روحانیت را باید به صورت کل در نظر گرفت، گرچه از لحاظ عملکرد یکسان نبودند یعنی برخی انقلابی، برخی نیمه انقلابی و برخی تنها به کارهای فرهنگی پرداخته و در عرصه مبارزه مستقیم نبودند، اما در مجموع عوامل دست به دست داده و نتیجه بخش بود، ابزاری که در اختیار روحانیت قرار داشت همان ابزار تبلیغی سنتی بود، یعنی: منبر و محراب وقلم، در تمامی نقاط کشور و در حسینیه ها و مساجد ابزار قوی وموثر منبر در اختیار روحانیت بود، و با توجه به قداست و پذیرش وبا بهره گیری از ایام سوگواری محرم وصفر وماه مبارک رمضان، به مرور زمینه رشد فکری وبیداری مردم فراهم آمد.

البته بدون شک وقتی روحانیت این تاثیر را دارد که زیر چتر مرجعیت عظما قرار گیرد که این موضوع واقع شد و نهضت اسلامی ایران با رهبری امام خمینی که خود مرجع بزرگ شیعه زمان بود و همچنین همراهی مراجع تقلید در قم و مشهد وحتی عتبات عالیات شروع شد، علاقه مردم به بزرگان وعلما ومراجع دین و به ویژه امام خمینی سبب ماندگاری وبه بارنشاندن نهضت وتبدیل آن به انقلاب اسلامی شد وزمینه ای را برای حرکت جهانی بیداری فراهم آورد؛ همچنین نباید فراموش کنیم آن چه که رژیم پهلوی نسبت به آن حساس بود صرفا گفتن مسایل دینی وفقهی نبود، اگر مساجد در حد نصایح اخلاقی بودند چه بسا چندان مشکلی نداشتند، اما وقتی که اسلام رنگ اجتماعی و سیاسی به خود بگیرد و داعیه دار اداره ممکلت و حکومت باشد این طرز فکر سبب نگرانی رژیم بود و رژیم پهلوی با این طرز اندیشه مخالف بود و لذا روحانیونی که در این مسیر گام برداشتند تبعید شدند، به زندان افتادند ویا به شهادت رسیدند، و شاه از این حرکت دینی تعبیر به ارتجاع سیاه می کرد، در مقابل حرکت های مارکسیست ها وچپی ها وچپ زده ها که ارتجاع سرخ نام داشت.

خواست مردم ایران تشکیل حکومتی مستقل بر پایه عقاید دینی بود، این مطالبه البته در برهه های مختلف تاریخی امکان تداوم حضور جدی در عرصه سیاست نداشت، فکر می کنید ریشه های آماده سازی جامعه در راستا همسو شدن با جریان دینی از کدام مقطع کلید خورد و چگونه توانست تبدیل به یک گفتمان دینی سیاسی شود؟

اگر بخواهیم انصاف به خرج دهیم باید بگوییم امام خمینی(ره) نقش عمده در این باور اجتماعی دارد .امام راحل با توجه به جریان های سابق که شکست هم خورده بودند مثل نهضت مشروطیت ونهضت ملی شدن نفت، عوامل شکست آنها را دقیقا مطالعه وشناسایی کرده بود؛ وبه هر حال تجربیات گذشته را داشت، و در عین حال امام به تاثیر روحانیت و مرجعیت واقف بود، از این رو بسیار از شیخ فضل الله نوری وسید ابوالقاسم کاشانی یاد می کرد، این دو بزرگوار در واقع مظلومان وقربانیان دو رویداد مهم تاریخی ایران: نهضت مشروطیت وصنعت نفت بودند، امام با بیداری ضمن بازخوانی تاریخ ویادآوری آن ماجراهای تلخ جلوی تکرار قربانی را گرفتند.در واقع امام دو کار کرد، اول اینکه سطح خواسته را بالاتر برد، ببینید در قضیه مشروطیت هدف محدود کردن اختیارات پادشاهی بود که منجر به تشکیل مجلس شد، در نهضت ملی کردن صنعت نفت، خواسته در حد استقلال اقتصادی و کوتاه کردن دست انگلستان از منبع نفت بود، اما در انقلاب اسلامی ایران دو خواسته بسیار بزرگ و آرمانی واساسی مطرح شد: اول: از بین بردن نظام پادشاهی ودوم: برقراری جمهوری اسلامی، یعنی از یک طرف تخریب و از سوی دیگر سازندگی. من یادم هست که بچه های کوچک در کوچه و خیابان راه می رفتند و مرگ بر شاه می گفتند و ازآن طرف شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی داده شد، از یک طرف مرگ بر شاه و از طرف دیگر حکومت اسلامی شعار مردم به عنوان خواسته اساسی مطرح گشت.

البته تحقق این خواسته ها نیاز به پشتوانه فکری وفقهی داشت که امام آن را برآورده ساخت، و در زمانی که در نجف تبعید بود بحث ولایت فقیه را مطرح کرد، البته نمی خواهم بگویم که مبتکر این بحث امام بود، چراکه قبل از ایشان نیز فقیهانی چون محقق نراقی، صاحب جواهر و.. بودند که این مساله را در کتب فقهی خود آورده بودند، اما کسی که مجددا این بحث را مطرح و بر آن پافشاری کرد و ادله عقلی ونقلی آن را محکم کرد، واز آن مهمتر آن را به صحنه واقعیت وعینیت آورد و در حد نگارش در قالب یک کتاب فقهی بسنده نکرد، مرحوم امام خمینی بود.امام خمینی(ره) کار کارستانی کرد، و با توجه به این نقطه نظر که ریشه از دید بلند وعمیق آن مرد بزرگ داشت به مرور زمان این گفتمان به درون اجتماع منتقل و تبدیل به خواسته عمومی مردم شد.
 

 انقلاب ایران در شرایطی به وقوع پیوست که جهان غرب دوره پست مدرن را می گذراند، برخی قایل به این مساله هستند که اساسا انقلاب ایران انقلابی مدرن و پست مدرن است چراکه دقیقا در شرایط تاریخی بروز یافت که این دو مولفه در سطح جهانی مطرح بود، برخی نیز انقلاب اسلامی را انقلابی سنتی می دانند، البته حد وسطی نیز در این بین مطرح شده است که معتقد است انقلاب هر دو این ویژگی ها را دارا بود، شما چه فکر می کنید؟

بدون شک در حوادث اجتماعی عوامل مختلفی اعم داخلی و خارجی اثر گذار است، ولی نسبت به انقلاب اسلامی در دوره ای که ما خودمان زندگی کردیم و دیدیم و چشیدیم و با تمام وجودمان حس کردیم، در واقع رژیم پهلوی به جنگ دین و عقیده مردم آمد، ببینید در بحث تغییر تاریخ، تاریخ هجری شمسی در سال 1355 عوض شد و تقویم 2535 شاهنشاهی ایجاد کردند تا بین مردم و اسلام قطع ایجاد شود ومردم را به یک پیشینه موهوم سابق برگردانند، و یا جشن های هنر شیراز ترتیب دادند تا زشتی گناه زدوده شود وزمینه و علقه دینی مردم ضعیف و کمرنگ شود، در این دوره بسیاری از اقشار عادی ومتدین کوچه و بازار به خاطر داشتن حساسیت به مسائل دینی گرفتار ساواک شدند، آزادی ها خفه شد و از آن طرف بساط بی بند و باری برپا بود ولی اقشار متدین راحت نبودند، همین حساس بودن متدینین نقطه شروع بود.

در 19 دی ماه سال 1356طلاب قم به قیام برخاستند، و علت این قیام درج مقاله ای از شخصی موهوم به نام «احمد رشیدی مطلق » در روزنامه اطلاعات بود، برخی گفتند نویسنده آن مقاله شخص شاه بود. در این مقاله به امام اهانت شده بود، و این در حالی بود که امام راحل در تبعید بود، این جوشش و قیام طلاب و مجالسی که به یاد مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی بپا شد زمینه ای برای بروزعقده ها ونمود خواسته های خفه شده مردم شد، در این مجالس مردم وقتی درود بر خمینی می گفتند احساس سبکی وراحتی می کردند، دوره ای بود که آوردن اسم امام خمینی(ره) و همراه داشتن عکس ورساله امام جرم بود؛ من خودم زمانی که می خواستم از جایی به جای دیگر بروم اگر کتاب امام را همراه داشتم آن را مخفی می کردم.با این حال با قیام مردم این سدها شکسته شد، و رژیم نتوانست در برابر خواست عمومی مرتب تاب بیاورد، قیام قم به تبریز، یزد، کرمان، و.. رسید تا جریان 17 شهریور تهران اتفاق افتاد، بعد نیز با راهپیمایی های عاشورا و تاسوعا و اربعین جلوه جهانی گرفت و راهپیمایی عاشورا بود که پایه رژیم پهلوی بیش از پیش سست کرد، امام در اطلاعیه معروف خود پیروزی خون بر شمشیر را مطرح ساخت، وشعار مردم هم این بود: نهضت ما حسینی است، رهبر ما خمینی است.ذکر این نکته ضروری است که امام خمینی(ره) بر دل ها حکومت می کرد، و پیروزی انقلاب به صورت مسلحانه نبود، بلکه با دستوری که امام (ره) به مردم می دادند و مردم اطاعت کامل می کردند انقلاب با کمترین شهید به پیروزی رسید.

امام دستور دادند که ارتشی ها پادگان را خالی کنند، و مردم پول آب و برق را ندهندو..، واینگونه رژیم را به ضعف کشاندند، در یک جمله به نظر من انقلاب اسلامی ما، انقلابی سنتی مبتنی بر اساس دین و عقیده مردم بود، وریشه از داخل داشت، بدون شک کسی نمی تواند قاطعیت، صلابت، نترسی و بی باکی امام را فراموش کند، که در کنار آن معنویت وخلوص او عشق ودلدادگی عمیق مردم را سبب شده بود، برای مثال در دوره جنگ که رزمندگان به عملیات میرفتند دوست داشتند که اگر زنده برگشتند بعد از عملیات بیایند و امام را ببینند یعنی دیدار امام برایشان یک انگیزه بود.

امروز بعد از گذشت بیش از سی سال از وقوع انقلاب اسلامی، روحانیت چه وظیفه ای در قبال توده های مردم دارند و این طیف اثرگذار چگونه باید مبانی انقلاب اسلامی را برای نسل جدید بیان کند.

 روحانیت همان طور که در ایجاد انقلاب نقش پیشتازانه داشت در حفظ و تداوم آن نیز باید همان نقش را داشته باشد، البته به صورت طبیعی جامعه رشد و تغییر خود را دارد و روحانیت نیز باید همزمان اقدام به بازسازی ونوسازی خود کند، که اینگونه نیز هست، اگر در سابق تنها ابزار روحانیت منبر و محراب بود امروز ابزارهای جدید را به کار گرفته است، رسانه های مختلف، شبکه های مختلف، شبکه های ماهواره ای و سایت های اینترنتی به منبرهای سنتی اضافه شده است، همچنین آشنایی طلاب ما با زبان های خارجی، تاثیرگذاری روحانیت را در سطح بین المللی افزوده است، البته باید بدانیم که روحانیت منحصر به ایران نیست، روحانیت شیعه و تاثیرگذاری آنان را در مراتب گوناگون در سایر کشورها همچون عراق، لبنان، سوریه و خلیج فارس، هند و پاکستان، افغانستان و.. دیده می شود، و در مجموع روحانیت در پنج قاره دنیا در قالب ملیت ها و گویش ها مختلف اثرگذاری جهانی دارند.

به هرحال معتقدم باید با زبان روز و با بهره گیری از ابزارهای روز، وحتی حضور در شبکه های اجتماعی زمینه پیدایش انققلاب را برای نسل جدید تبیین کنیم، که البته نتیجه خواهد داد و باید بر این نکته اساسی تکیه کرد که انقلاب وجمهوری اسلامی ارزان به دست نیامده است، و برای ایجاد وحفظ آن خون ها ریخته شد و خون دل ها خورده شد تا این انقلاب به بار نشست وثمر داد.

 پایان پیام/

http://shabestan.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=1&Id=339944&Mode#

متن سخنرانی استاد پورامینی در نشست علمی  اربعین پژوهي

نشست علمی اربعین پژوهي در سالن فقاهت مرکز فقهی ائمه اطهار قم در تاریخ بیست وششم آذر ۱۳۹۲ برگزار گردید، مشروح نشست به شرح زیر است:

آقای رزاقی:

بسم الله الرحمن الرحیم

همچنان که عنوان کنفرانس علمی برمی‌آید اربعین پژوهشی است و ماهیتاً کنفرانسهای علمی به این نحو است که قصد و انگیزه در آن واکاوی ابعاد ناشناخته‌ی از حقایق تاریخی است ضمن آنکه خود اربعین هم یک پژوهشی تاریخی است که در گذر زمان در معرض آراء و انظار مختلف قرار گرفته و در این مجالی که در آستانه اربعین حسینی قرار گرفتیم تقدیر و تشکر از مدیریت محترم بخش تخصصی مذاهب اسلامی جناب حجت الاسلام دکتر حبیبی‌تبار که این مجال را فراهم کردند، در این برنامه بعد از عرایض بنده که از فرمایش ارزنده‌ی تحقیقی و پژوهشی استاد معظم حجت الاسلام و المسلمین محمد امین پورامینی استفاده می‌کنیم انگیزه‌ی دعوت از ایشان به اعتبار پیشینه‌ای است که این استاد بزرگوار در حوزه‌ی پژوهش درباره‌ی اربعین دارند، دوستان اهل‌ مطالعه در کتاب مع الرکب الحسینی جلد ششم صفحه ۲۷۰ استاد بزرگوار یک فصلی را باز کردند به عنوان تحقیق پیرامون اربعین، آنجا ادله‌ی مختلف و آراء و منظر را بیان کردند، از سه نظریه که در این مبحث طرح شد، نظریه گروه اول تا گروه سوم.

گروه اول که از حضور اهل‌بیت در اربعین نخست،‌ نظریه‌ی گروه دوم حضور اهل‌بیت در اربعین دوم، و نظریه‌ی سوم که عبارت باشد از توقفی‌ها که در حقیقت نه نظر اول و نه نظر دوم دارند، ایشان به طور مستوفی این بحث را مطرح کردند و انصافاً با بیان خوب و شایسته‌ای از پس بحث برآمدند. ضمن آنکه در لا به لای صحبت ایشان اگر دوستان ارجمند سؤال و پرسشی دارند می‌توانند مطرح کنند، اما خالی از لطف نیست که بنده عرض کنم نگاه به اربعین یک نگاه صرف تاریخی نیست بلکه به صورت موثق و گسترده‌ی آن نگاه معرفت شناسانه‌ای است، ما نمی‌خواهیم به صورت خشک و تاریخی فقط به موضوع اربعین از دید تاریخی بپردازیم، ولی اینکه نگاه معرفت شناسانه‌ی ما شامل زیارت اربعین که امام معصوم و حجّت خدا انشاء فرمود و آن فرازهای بلندی که در زیارت اربعین امام صادق(ع) وجود دارد و اینکه امام حسن عسکری(ع) پنج علامت را برای شیعه ذکر می‌کند به این اعتبار که حتّی شیعه هویّت خودش را هم باید در اربعین جستجو کند، اینها در حقیقت محورهایی است که ما باید مدّ نظر قرار بدهیم، و در این مجال استفاده می‌کنیم از فرمایشات پژوهشگرانه‌ی استاد ارجمند پورامینی با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

***

استاد پورامینی:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدیین.

در آن روایتی که از امام حسن عسکری سلام الله علیه نقل شده است ایشان می فرماید که علامتهای انسان مؤمن پنج تاست، که از جمله‌ی آنها زیارت اربعین است، بحث اربعین ابعاد مختلفی دارد:

یک بحث نسبت به اصل زیارت سید الشهدا(ع) در این روز است، با تاکید بر روز چهلم از شهادت حضرت.

یک بحث و محور در مفاد زیارت اربعین است، چه آن زیارتی که از زبان امام صادق(ع) نقل شده، ویا آنچه از زبان جابر است، و مخصوصاً زیارتی که از زبان امام(ع) است ابعاد بسیار عمیقی را حضرت در قالب زیارت فرموده است.

یک بحث هم بحث تاریخی است، بحث اینکه اهل‌بیت عصمت و طهارت بعد از ماجرای حرکت دادنشان به کوفه و شام، آیا به کربلا آمدند؟ چه زمانی آمدند؟ در اربعین اول می‌توانستند برسند یا اینکه این امکان وجود ندارد، آیا در اربعین دوم است و یا در تاریخ دیگری است.

وقت ما خیلی کم است، مخصوصاً همان بحث تاریخی‌اش را اگر بخواهیم حقّ مطلب ادا شود باید ادله‌ی دو طرف را بیان کنیم، تک تک‌شان را باید جواب بدهیم که حقّ مطلب ادا شود و قهراً در این وقت کم این معنا میسر نیست، حداقل چهار پنج جلسه لازم دارد تا اینکه ابعاد این بحث شکافته شود. حالا چون در آستانه‌ی اربعین هستیم و دوستان فرمودند ما هم «نه» نگفتیم، اکتفا می‌کنیم به رؤوس مطالب.

در رابطه با اربعین؛ حقیر در سه مرحله یک قدری کار کردم، یکی در همان وهله‌ی اولی که ایشان(حجت الاسلام رزاقی) اشاره فرمودند برای تألیف کتاب مع الرکب الحسینی من المدینة إلی المدینة که چندین بار هم چاپ شد، هم در ایران و هم در لبنان، در شش جلد است و هر جلدش را هم یک نفر از آقایان متصدّی شد، جلد آخرش که جلد ششم باشد بر عهده‌ی حقیر بود که بررسی مقطع نهضت امام حسین(ع) است از زمانی که اهل‌بیت را به شام آوردند تا زمانی که به مدینه بازگشتند، این قسمت دست بنده بود و قهراً به مناسبت بحث اربعین مطرح شد، و وقتی که وارد بحث شدیم دیدیم واقعاً دریایی است، این البته مجموعه به زبان فارسی هم ترجمه شد.

در مرحله‌ی بعد یک بازنگری کردم و به زبان فارسی نوشتن وبا عنوان اربعین حسینی چاپ شد که یک کتابی است در حدود ۱۲۰ صفحه.

در مرحله سوم باز هم نگاه دیگری به آن کردیم و با یک دقت بیشتری در کتاب الایام الشامیّه که در واقع بازنگری همان جلد ششم مع الرکب الحسینی است با انجام اصلاحات واضافات که در لبنان چاپ شد. لذا آنهایی که مع الرکب الحسینی را دارند به ایشان عرض می‌کنم که کتاب الایام الشامیه از جهت اتقان مطلب و بازنگری کار بیشتری روی آن شده و مطالب اضافه دارد.

با این بیان معلوم می شود که قهراً سه مرحله روی این بحث (اربعین) کار کردم، و این بحث خود معرکة الآراست.

من از اول شروع کنم که فقط بحث تاریخی صرف نباشد؛ نسبت به حضرت سید الشهداء(ع) به مناسبت‌های گوناگون و به بهانه‌های مختلف اهل‌بیت عصمت و طهارت تأکید داشتند که سید الشهداء را مطرح کنند، از بعد از عاشورا این قضیه اتفاق افتاد، اصلاً خطبه‌ی حضرت زینب کبری(ع) و حضرت امام زین العابدین(ع) در شام و در کوفه یک تکه‌اش بیان مظلومیت سید الشهداء و روضه خوانی است، بعد هم که اهل‌بیت در مدینه بودند باز هم آنجا مجلس عزای سید الشهداء ادامه پیدا کرد به صورت پیوسته به حدّی که امام زین العابدین(ع) برای آنها غذا می‌پخت، این اطعامی که در نزد شیعیان هست ریشه از آنجا دارد که امام زین العابدین(ع) خودشان طعام تهیه می‌کردند و برای کسانی که در مجلس عزای سید الشهداء(ع) در مدینه شرکت می‌کردند غذا می‌پختند، که این مجلس عزا چندین سال بطور پیوسته ادامه پیدا کرد، یک سال به نحو و به یک معنا سه سال به صورت پیوسته بعد از جریان شهادت سید الشهداء این مجلس عزا در مدینه بود، فضا بیشتر از این باز نبود!

دوره‌ی امام باقر(ع) آن وصیّت عجیب امام باقر(ع) به اینکه در منی تا ده سال روضه بخوانند.

دوره امام صادق(ع) فضا بازتر شد و آنجا تشویق به سراییدن شعر مطرح است، ومیدانید که شعر نقش مهمی در ماندگاری واقعه وابراز احساسات وتحریک عواطف دارد، وزبان گویایی است، لذا حضرت افرادی مانند ابو عمار منشد، جعفر بن عفان، ابوهارون مکفوف را تشریق می کند که برای حضرت ابا عبد الله الحسین(ع) شعر بسرایند، در زمان امام رضا(ع) هم می بینیم که افرادی مانند  مثل دعبل خزاعی برای سراییدن شعرشان مورد توجه حضرت قرار گرفتند، وهمچنین استمرار اقامه‌ی مجلس عزا در خانه ها، و بیان فضیلت شعر گفتن در رثای ابی‌عبدالله(ع)، وانجام زیارت آن حضرت در هر شرایط ودر مناسبتهای گوناگون، و ترغیب به زیارت اربعین.

عنوان زیارت الاربعین را ما در روایات داریم، که ریشه از زمان امام صادق(ع) دارد، و عجیب این است که با اینکه ترس و خوف بود و مردم می‌ترسیدند، می‌آمدند خدمت حضرت سؤال می‌کردند که ترس و لرز هست، ترس از خبرچینان وعوامل حکومتی هست، آیا در این شرایط به زیارت حضرت سید الشهداء برویم؟ حضرت می‌فرمودند بروید، ببینید فقهای ما در مسئله‌ی حج، از شرایط استطاعت تخلیه سرب را فرموده اند لازم است، یعنی باید امنیت باشد، در شرایطی که امنیت نباشد استطاعت محقق نیست، اما نسبت به زیارت سید الشهداء(ع) با فقدان امنیت هم ترغیب کردند که مردم بروند، و بعد به مناسبت‌های مختلف ترغیب به زیارت آن حضرت شده است، شما وسائل الشیعه (چاپ آل البیت) جلد ۱۴ آخر کتاب حج را ببینید، نسبت به سید الشهداء سلام الله علیه مناسبت‌های زیارتی را ذکر کرده است، مناسبتها را ابوابش را فقط اشاره کنم، استحباب تکرار زیارة الحسین(ع)، استحباب زیارة النساء که زن‌ها نیز به زیارت حضرت بروند، کراهة ترک زیارت الحسین(ع)، استحباب المشی إلی زیارة الحسین(ع)‌ پیاده رفتن به زیارت سید الشهداء، باب استحباب الاستنابة فی زیارت الحسین(ع) که انسان نایب بگیرد، یا در مناسبت‌ها و جاها، استحباب زیارت الحسین(ع) ولو رکب البحر، در دریا هم انسان سوار کشتی بشود باز هم زیارت سید الشهداء مستحب است. ویا در مناسبتها وزمان های خاص: استحباب زیارت الحسین(ع) لیلة عرفة، یا فی اول رجب، یا فی النصف من شعبان، یا لیلة النصف من شعبان بکربلا، استحباب زیارت الحسین(ع) لیلة القدر، لیلة الفطر، لیلة عاشورا، یوم الاربعین، استحباب زیارت الحسین(ع) کل لیلة جمعة، ملاحظه می کنید که در زمانها و مناسبت‌های مختلف: شب عرفه، اول رجب، نیمه شعبان، شب قدر، شب عید فطر، شب عاشورا، روز اربعین، هر شب جمعه زیارت حضرت سید الشهدا(ع) مستحب است.

اما در خصوص روز اربعین در جلد ۱۴ وسائل صفحه ۴۷۸ باب ۵۶ کتاب الحج ابواب مزار وما یناسبه بعد از حج روایات مربوط به حج است، این باب را می یابیم: باب تأکّد استحباب زیارت الحسین(ع) یوم الأربعین من مقتله و هو یوم العشرین من صفر ، استحبابش که ثابت است تأکّد استحباب اینجا مطرح است ، بعد ایشان اولین روایت را که بیان می‌کند روایت امام حسن عسکری(ع) است که علامات المؤمن خمس، صلاة الخمسین، و زیارت الاربعین، والتختّم فی الیمین، و تعفیر الجبین، و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم. نشانه های انسان مؤمن پنج تاست: پنجاه رکعت نماز روزانه (نمازهای واجب ونافله)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن وبسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.

بعد هم روایت صفوان جمال را از امام صادق نقل می‌کند کیفیت زیارت اربعین را بیان می کند، و بعد هم مطلبی است که از مصباح المتهجد شیخ نقل می‌کند.

فتوای صاحب وسائل در تیتر ابواب کتابش معلوم می شود، و این از اول تا آخر وسائل اینگونه است، در اینجا فتوایش اینطور است: باب تأکّد استحباب زیارت الحسین(ع) یوم الاربعین.

این فضیلت زیارت اربعین در کتاب‌های روایی از قدیم مطرح بوده است، شیخ مفید در کتاب مزار صفحه ۵۲ فضل زیارت الاربعین دارد، که این را بعد از فضل زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا قرار داده، و تمسک می‌کند به همین حدیث امام حسن عسکری(ع).

شیخ طوسی در کتاب تهذیب الاحکام جلد ۶ صفحه ۵۲ تمسک به همین روایت می‌کند، و در ضمن فضائل زیارت امام حسین(ع) همین روایت را می‌آورد، در باب ۱۶ باب فضل زیارته.

و همچنین شیخ در مصباح المتهجد جلد ۲ صفحه ۷۸۸ می فرماید: و یستحب زیارته فیه و هی زیارت الاربعین، بعد هم همین روایت امام حسن عسکری(ع) را بیان می‌کند، و بعد آن روایت از امام صادق(ع) در کیفیت زیارت دارد که در وسائل به آن اشاره می کند وهمه خبر وزیارت را نمی‌آورد، یک جمله‌اش را بیشتر ذکر نمی‌کند: السلام علی ولی الله و حبیبه، اما در مصباح کاملاً هست، آنجا دارد که در روز اربعین و در وقت ارتفاع نهار بگو (به صفوان فرمود): السلام على ولی الله وحبیبه ، السلام على خلیل الله ونجیبه ، السلام على صفی الله وابن صفیه ، السلام على الحسین المظلوم الشهید ، السلام على أسیر الکربات وقتیل العبرات ، اللهم ! إنی أشهد أنه ولیک وابن ولیک وصفیک وابن صفیک الفائز بکرامتک أکرمته بالشهادة وحبوته بالسعادة واجتبیته بطیب الولادة وجعلته سیداً من السادة وقائداً من القادة وذائداً من الذادة وأعطیته مواریث الأنبیاء وجعلته حجة على خلقک من الأوصیاء ، فأعذر فی الدعاء ومنع النصح وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة وحیرة الضلالة ، وقد توازر علیه من غرته الدنیا وباع حظه بالأرذل الأدنى وشرى آخرته بالثمن الأوکس وتغطرس وتردى فی هواه وأسخطک وأسخط نبیک وأطاع من عبادک أهل الشقاق والنفاق وحملة الأوزار المستوجبین للنار  فجاهدهم فیک صابرا محتسباً ، حتى سفک فی طاعتک دمه واستبیح حریمه  ، اللهم ! فالعنهم لعناً وبیلاً وعذبهم عذاباً ألیماً ، السلام علیک یا ابن رسول الله ! السلام علیک یا ابن سید الأوصیاء ! أشهد أنک أمین الله وابن أمینه ، عشت سعیدا ومضیت حمیدا ومت فقیدا مظلوما شهیدا ، وأشهد أن الله منجز  ما وعدک ومهلک من خذلک ومعذب من قتلک ، وأشهد أنک وفیت بعهد الله وجاهدت فی سبیله  حتى أتاک الیقین ، فلعن الله من قتلک ولعن الله من ظلمک ولعن الله أمة سمعت بذلک فرضیت به ، اللهم ! إنی أشهدک أنی ولی لمن والاه وعدو لمن عاداه ، بأبی أنت وأمی یا ابن رسول الله ! أشهد أنک کنت نورا فی الأصلاب الشامخة والأرحام الطاهرة  لم تنجسک الجاهلیة بأنجاسها ولم تلبسک المدلهمات من ثیابها ، وأشهد أنک من دعائم الدین وأرکان المسلمین ومعقل المؤمنین ، وأشهد أنک الإمام البر التقی الرضی الزکی الهادی المهدی ، وأشهد أن الأئمة من ولدک  کلمة التقوى وأعلام الهدى والعروة الوثقى والحجة على أهل الدنیا ، وأشهد أنی بکم مؤمن وبإیابکم  موقن بشرایع دینی وخواتیم عملی ، وقلبی لقلبکم سلم  وأمری لأمرکم متبع ونصرتی لکم معدة حتى یأذن الله لکم ، فمعکم معکم لا مع عدوکم صلوات الله علیکم وعلى أرواحکم وأجسامکم  وشاهدکم وغائبکم وظاهرکم وباطنکم آمین رب العالمین ! .

این زیارت مخصوص سید الشهداء(ع) در روز اربعین است، و معروف به زیارت اربعین است.

سید بن طاووس نیز در اقبال الاعمال جلد ۳ صفحه ۱۰۰ فضلیت زیارت امام حسین(ع) در روز بیستم ماه صفر را دارد و تمسک به همان حدیث معروف امام حسن عسکری (ع) می‌کند.

علامه حلی نیز در منتهی المطلب جلد ۱۳ صفحه ۲۹۵  می نویسد: و تستحب زیارته یوم الاربعین من مقتله و هو العشرون من صفر بعد هم همین روایت علامات المؤمن خمس را بیان می‌کند.

شهید اول در کتاب مزار صفحه ۱۸۷ می‌گوید: و منها زیارة الاربعین و یوم هو العشرون من صفر، از جمله زیارات امام حسین (ع) زیارت اربعین است که در روز بیستم صفر است.

کفعمی در دو کتابش البلد الامین و المصباح خود همین مطلب را آورده است، در البلد الامین صفحه ۲۷۴ می نویسد: یستحب بالعشرین منه زیارة الحسین(ع) و هی زیارة الاربعین، زیارة امام حسین(ع) در بیستم صفر مستحب است وآن زیارت اربعین است. در مصباح صفحه ۴۸۲ هم همین مطلب را دارد.

مجلسی اول علامه محمد تقی مجلسی در روضة المتقین جلد ۵ صفحه ۳۸۹ در فضل زیارت سید الشهداء در روز اربعین به همین حدیث امام حسن عسکری(ع) تمسک می‌کند.

مجلسی ثانی صاحب بحارالانوار علامه محمد باقر مجلسی در دو کتاب بحار وملاذ نیز چنین آورده است، در بحار جلد ۹۸ صفحه ۳۲۹ باب ۲۵ زیارت الاربعین را مطرح و تمسک به همین روایت امام عسکری(ع) دارد، و در ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار (که شرح بر کتاب تهذیب الاحکام است) جلد ۹ صفحه ۱۲۵، آنجا هم چنین آورده است.

اینکه من اصرار به این معنی دارم که مقصود از زیارت اربعین خصوص زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین است وشواهد متعدد از فهم علما از زمان شیخ مفید وشیخ طوسی تا زمان سید ابن طاووس وبعد علامه حلی، شهید اول، کفعمی، شیخ حر عاملی، مجلسی اول ودوم را آوردم واز آن زمان تا کنون هم همین معنی استفاده شده است، روی این جهت است که متأسفانه یکی از بزرگان در تعلیقه‌ای که بر بعضی از جوامع روایی است معنایی را مطرح کرده است که بسیار تعجب آور است، و با سیاق حدیث نمی‌خواند، روی این جهت تتبعی کردم ودیدم که فهمی که فقهای ما از زمان شیخ مفید تا به الآن از زیارت اربعین دارند این است که مراد خصوص زیارت حضرت سید الشهداء امام حسین(ع) در روز ۲۰ صفر است، واین مطلبی است که همه می‌فهمند. علمای ما، فقهای ما و فهم مردم و عرف ما، از اول تا الآن اینطور است که مقصود زیارت سید الشهداء(ع) در روز اربعین است. با این مطلبی که عرض کردم تکیه حقیر روی این عنوان است که زیارت اربعین طبق فرمایش حضرت امام حسن عسکری(ع) خود این علامت که از جمله‌ی علامت مؤمن است، و مواردی را که حضرت شمرده است کارهایی است که شیعه در آن نمود وجلوه دارد، مثلا تختم به یمین وانگشتر به دست راست کردن شعار شیعه است و شیعه در آن جلوه دارد، و آنها تختم به یسار وانگشتر به دست چپ می کنند دانسته ویا ندانسته پیروی سنت اموی وشخص معاویه را دارند، (البته اگر کسی انگشتر در دست راست کرده باشد واضافه بر آن انگشتر در دست چپ نماید این محذور را ندارد)، ویا پیشانی بر روی خاک نهادن نشان شیعه است و آنها سجده بر همه چیز می‌کنند، یا فرض بفرمایید که جهر ببسم الله الرحمن الرحیم وبسمله را بلند گفتن شعار شیعه است، ونوع اینها برخلاف عمل می‌کنند، یا نمی‌گویند و یا آهسته می‌گویند، یکی هم زیارت اربعین در روز بیستم صفر است که باز نشان شیعه است. شاید بشود گفت که قبل از شهادت سید الشهداء اصلاً اربعین جلوه‌ای نداشته است، اربعین به معنای پاسداشت کسی پس از گذشت ۴۰ روز از مرگ کسی بعد از اربعین سید الشهداء(ع) مطرح شد، ویکی از مهمترین روزهایی که باید یاد ونام امام حسین(ع) را زنده نگاه داشت ودر راه آن خطرات را به جان خرید اربعین امام حسین(ع) است که هر سال پس از گذشت چهل روز از عاشورا تکرار می شود، ودشمنان نتوانستند آن را از بین ببرند، بگونه ای که زیارت اربعین که ابتدا چند ده نفر انجام می دادند به حضور چندین هزار تبدیل شد، وپس از ممنوع کردن آن توسط صدام به حضور چندین ملیون تبدیل شد.

ممکن است گفته شود چرا خصوص اربعین؟ شاید بشود اینطور جواب داد که بزرگداشت روز شهادت امر عادی است متعارف است،‌ اما علاوه بر آن، روز دیگری را معرفی کردن خصوصیت ویژه برای شهید ویژه (سید الشهداء(ع) است.

حالا ما هستیم و زیارت اربعین؛ استحباب زیارت اربعین به چه ثابت است؟ آیا متوقف است بر زیارت جابر؟ فرضاً اگر جابر روز اربعین در کربلا نبود (که یقیناً بود، وروایات معتبر دارد که در روز ۲۰ صفر جابر بن عبدالله انصاری به کربلا رسید و موفق به زیارت شد)، ولی زیارت اربعین اگر بخواهیم ریشه‌اش را پیدا کنیم یک جهتش بحث زیارت جناب جابر است که مسئله تاریخی است، اصل استحباب زیارت امام حسین(ع) که امری مسلم وثابت شده است، اما استحبای زیارت آن حضرت درخصوص روز اربعین جهت دیگری داردکه عمده هم همان است وآن دستوری است که حضرت امام صادق(ع) دارند که می‌فرمایند که در روز اربعین تو این گونه حضرت امام حسین(ع) را زیارت کن، واین همان روایتی است که عنوان شد و صفوان نقل می‌کند که امام صادق به من در رابطه با زیارت اربعین اینگونه فرمود که روز اربعین وقتی که روز شد اینگونه زیارت کن: السلام علی ولی الله و حبیبه …، یعنی حتّی اگر جابر به کربلا نمی‌آمد باز هم زیارت سید الشهداء(ع) در روز اربعین استحبابش ثابت بود، گرچه جابر هم یقیناً آمده است، این هم علّت دیگری است، چون مفاد زیارت جابر هم خیلی بالاست، ومعارف عالی دارد، حالا خودش انشاء کرده یا از ائمه گرفته است نمی‌دانیم! ولی مضمون، مضمون بالایی است یعنی مضمون زیارت سید الشهداء(ع) در روز اربعین که جناب جابر بن عبدالله انصاری فرموده است مضمونی است که با عمق عقیدتی شیعه انطباق صد در صد دارد، که نشان از کمال معرفت جناب جابر بن عبدالله انصاری است، آن وقت این معانی بلند را می‌دانست، شما ظرف زمانی را در نظر بگیرید در آن ظرف زمانی خاص این عبارات را بر زبان جاری کردن خیلی مطلب است. وبعید نیست که جابر بن عبد الله هم اصل زیارت را از ائمه گرفته باشد، وهم استحباب زیارت آن حضرت را در اربعین دانسته باشد، واز این رو سعی کرد که خود را در اربعین به کربلا برساند.

پس زیارت اربعین معلوم واستحباب زیارت سید الشهداء(ع) در روز اربعین ثابت، وبلکه به تعبیر دقیق شیخ حر عاملی شدت استحباب زیارت آن حضرت در روز اربعین ثابت است.

پس در روز اربعین دو جنبه هست: یکی اصل استحباب زیارت سید الشهداء در این روز است که دستور ائمه هدی است، ودیگر هم این جهت است که جناب جابر در این روز موفق شد که با عطیه به کربلا آید وبه زیارت آن حضرت بشتابد.

بعد نوبت به طرح مسئله‌ی ثالثی می رسد که بحث معرفة الآراست، که آیا اهل‌بیت عصمت و طهارت در اربعین به کربلا رسیدند؟ و یا نرسیدند؟ و قضیه چگونه است؟

این به عنوان پیش درآمد و مقدمه‌ی بحث. حالا ببینیم چقدر می‌توانیم بحث را عرضه کنیم؛

نسبت به زیارت جابر در روز اربعین، شیخ مفید در کتاب مسار الشیعه (که کتاب کوچکی است ودر مجموعه‌ی نفیسه که کتابخانه آیت الله نجفی چاپ کرده است وجود دارد)، آنجا ص۴۶ تصریح می‌کند: یوم العشرین منه(صفر) هو الیوم الذی ورد فیه جابر بن عبدالله الانصاری صاحب رسول الله(ص) و رضی الله تعالی عنه من المدینة إلی کربلاء لزیارة قبر سیدنا أبی عبد الله، فکان اول من زاره من الناس، روز بیستم صفر روزی است که جابر یار پیغمبر از مدینه خودش را به کربلا رساند، که موفق شود به زیارت قبر حضرت ابی عبدالله(ع)، و او اولین زائر سید الشهداست. این مطلب را شیخ مفید فرمود، و بعد از ایشان هم خیلی‌ها چنین فرمودند.

شیخ طوسی، علامه حلی، شیخ رضی الدین علی بن یوسف حلی، مرحوم کفعمی، علامه مجلسی، محدث نوری، همه‌ اینها این مطلب را ذکر می‌کنند که در روز ۲۰ صفر جناب جابر بهرای زیارت سید الشهداء(ع) به کربلا آمد.

بررسی شخصیت جناب جابر خود یک نشست مستقل می‌خواهد، ومن اینجا پیشنهاد می‌کنم که یک جلسه‌ی خاص برای شناسایی جابر بن عبدالله انصاری در آینده ترتیب داده شود؛ او از بزرگان صحابه پیغمبر است، بسیار جلیل القدر است، در سنّ ۹۴ سالگی یا بیش از آن از دنیا می‌رود، جناب جابر از شاهدان شب دوم عقبه است در قضیه منی، و از حاضران در جنگ خندق و بیعت شجره است، او ۱۸ جنگ را در رکاب پیغمبر بوده است، جنگ صفین را در رکاب امیرالمؤمنین(ع) بوده است، به هر حال جزء السابقون السابقون بتمام معناست، از یاران امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام زین العابدین(ع) و امام باقر (ع) است، این روایت را شیخ کلینی با سند صحیح از امام باقر (ع) نقل می‌کند که جابر هیچ گاه دروغ نگفته است! ، وی از راویان حدیث است که ۱۵۴۰ حدیث از او نقل شده است، برجستگی علمی جناب جابر در حدّی است که ذهبی با اینکه اختلاف مشرب با ما دارد از او به عنوان فقیه و مفتی مدینه در زمان خودش نام برده است. مرحوم سید محسن امین از او به عنوان یکی از اجلای مفسران قرآن نقل می‌کند، این جابر بن عبدالله انصاری است. آن روایت و مضمون آن زیارت نشان دهنده‌ی عمق معرفتی جناب جابر است.

عطیه بن سعد عوفی که همراه با جابر در زیارت اربعین بوده وبرخی به غلط او را غلام جابر معرفی می‌کنند، ایشان هم از دانشمندان و مفسران است، او که توفیق حضور در کربلا را در رکاب جابر یافته، از مردان علم و حدیث است که از او روایات زیادی در فضیلت امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است، نقل است که وقتی به دنیا آمد، پدرش او را نزد امیر مؤمنان آورد واز ایشان خواست برای او اسمی بگذارد، و حضرت فرمود هذا عطیة الله، این داده‌ی خداوند است، خداداد است، و از این جهت اسمش عطیه شد. سرگذشت عجیبی دارد، پس از خروج ابن اشعث به سمت فارس فرار کرد، و حجاج به محمد بن قاسم ثقفی که فرماندار بود نوشت که عطیه را پیدا کن و به او بگو که علی بن ابیطالب را لعن کن، اگر لعن کرد که رهایش کن وگرنه چهارصد ضربه‌ی شلاق به او بزن، و موی سر و ریشش را هم بزن، عطیه را دستگیر و احضار می‌کنند، به او می‌گویند علی را لعن کن، او از انجام این کار سرباز زد ، وضربات چهارصد گانه شلاق را در ولای امیرالمؤمنین(ع) به جان می خرد وتحمل می‌کنند. او مفسر قرآن است که می‌گوید من قرآن را سه بار با دید تفسیری و ۷۰ بار با نگاه قرائتی بر ابن عباس خواندم، بنابر این او هم شخصیتی بسیار برجسته است.

جابر و عطیه به کربلا آمدند، زیارتشان را شیخ ابوجعفر محمد بن ابی القاسم محمد بن علی طبریِ امامی است در کتاب بشارة المصطفی صفحه ۷۴ نقل می‌کند که عطیه می‌گوید به همراه جابر آمدم به قصد زیارت سید الشهداء، و خلاصه آنکه جابر در کنار فرات غسل کرد و با آن کیفیت خاص ذکر می‌گفت و بعد به من گفت که دستم را روی قبر بگذار که از حال می‌رود و سه بار یا حسین گفت و حبیب لا یجیب حبیبه تا آخر و بعد هم آن زیارت را خواند، زیارت بسیار عجیب است. بعد که زیارت تمام می‌کند به او می‌گوید بلند شو مرا به سمت خانه های کوفه ببر. گفت دستم را بگذار روی قبر، این قرینه است به اینکه آن وقت نمی‌دیده و این هم یک وجهی است که چرا جابر خود در کربلا حضور پیدا نکرد. این قضیه را طبری (از علمای شیعه) در بشارة‌المصطفی دارد و خوارزمی (از علمای اهل‌سنت ) با یک مختصر فرقی در کتاب ارزشمند مقتل الحسین(ع) آورده است، مقتل خوارزمی کتاب خوبی است، با توجه به اینکه او مالکی هم هست ایشان هم همین قضیه را دارد، این یک روایت است.

یک روایت دیگری است که سید بن طاووس نقل می‌کند که یک فرقی دارد با زیارت اولی که طبری نقل کرده؛ آن روایت این است که باز هم تعبیر ۲۰ صفر دارد که با جابر آمدم و همین قضیه‌ی غسل را بیان می‌کند و مضمون زیارتش یک قدری فرق می‌کند ولی باز هم نشان دهنده‌ی عمق معرفتی اوست و بعد هم زیارت حضرت علی اکبر دارد، زیارت شهدا و بعد هم زیارت قمر بنی هاشم(ع) اینجا انجام می‌دهد،واین همان زیارتی است که جناب جابر همراه با عطیه آمده است، اینجا نام همراه عطا ذکر شده است که هملن عطیه است.

مشخص هم نیست عطیه چگونه به جابر ملحق شد؟ دو تا احتمال می‌شود داد : یکی اینکه عطیه در آن سال به حج رفته باشد و بعد هم به همراه جابر از مدینه به سمت عراق و کربلا راه افتاده باشد، این یک احتمال است. احتمال دیگر اینست که جابر آمده از مدینه به کوفه و در واقع عطیه از کوفه به جابر ملحق می‌شود و به سمت کربلا می‌آید. هم روایت طبری و هم روایت سید بن طاووس اینجا مقیّد است به اینکه زیارت اینها در روز ۲۰ صفر است.

در این دو روایت بحث زیارت جابر هست در روز ۲۰ صفر در کربلا، اما خبری از ملاقات با امام زین العابدین در این نقل نیست. آیا اهل‌بیت به کربلا آمدند؟ بله، آیا جابر هم موفق به زیارت امام زین العابدین شد؟ بله، در چه زمانی؟ اینجا جای حرف است!

اما مرور اهل‌بیت در کربلا؛ ابن نما از بزرگان شیعه صاحب کتاب مثیر الاحزان است، ایشان متوفای ۶۴۵ است، می نویسد: ولما مر عیال الحسین بکربلاء وجدوا جابر بن عبدالله انصاری رحمة الله علیه و جماعةً من بنی هاشم قدموا لزیارته فی وقتٍ واحد، فتلاقوا بالحزن والاکتئاب والنوح علی هذا المصاب المقرح لاکباد الاحلاب؛ وقتی که اهل‌ بیت ابی عبدالله(ع) به کربلا آمدند دیدند جماعتی از بنی هاشم با جابر برای زیارت امام حسین(ع) آمده اند، و اینها همدیگر را در یک زمان دیدند، ومشغول نوحه وسوگواری بر این مصیت جگرسوز شدند.

حالا این سؤال مطرح می شود که اهل‌بیت چه زمانی آمدند؟ وقتی آمدند که جابر قبل از آنها به کربلا رسیده بود، این یک. جابر هم تنها نیست و جماعت بنی‌هاشم همراه او بوده است،

اما نقل ابن طاووس؛ ایشان کسی است در بحث اربعین شخصیت جنجالی است! هم موافق تمسک به قول ابن طاووس می‌کند در لهوف، وهم مخالف تمسّک به قول ابن طاووس می‌کند در اقبال! او دو مطلب دارد که باعث شده است که هر کسی به یک سمت برود! اینجا سید بن طاووس در لهوف چه می‌گوید؟ (ویا به تعبیر صحیح تر ملهوف، چون خود سید در کتاب کشف المحجة که نام کتابهای تألیفی خود را می برد از آن به عنوان ملهوف یاد می کند) سید ابن طاووس در ملهوف می گوید: فوصلوا إلی موضع المصرع فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری رحمه الله و جماعةً من بنی هاشم و رجالاً من آل الرسول قد وردوا لزیارة قبر الحسین(ع) فوافوا فی وقتٍ واحد، وتلاقوا بالبکاء والحزن واللطم، اهل‌بیت به کربلا آمدند و جابر بن عبد الله انصاری و وجماعتی از بنی هاشم را دیدند آنجا بودند، مردانی از اهل‌بیت پیغمبر نیز بودند که همگی برای زیارت قبر امام حسین(ع) آمده بودند، ، همه با هم یکجا ویک زمان بودند ومشغول گریه و اندوه بودند و لطم (به صورت وسینه زدن) شدند. ریشه‌ی سینه زنی از آن زمان است، بلکه از روز عاشوراست.

از این بالاتر روایتی است که  شیخ صدوق در امالی صفحه ۲۳۳ از فاطمه بنت علی(ع) آورده است که می‌گوید: إلی أن خرج علی بن الحسین بالنسوة و ردّ رأس الحسین(ع) إلی کربلا، حضرت علی بن الحسین(ع) اهل‌بیت را آورد و سر مطهر ابی عبدالله(ع) را به کربلا بازگرداند، این را شیخ صدوق به نقل از فاطمه بنت علی آورده ودر واقع از جمله وقایع تاریخی مقتل سید الشهداء (ع) است که از طریق خاندان رسالت دست ما رسیده است، جریان کربلا به چند راه دست ما رسیده است، یک سری توسط خاندان رسالت چون حضرت امام زین العابدین(ع)، حضرت زینب(ع)، ام کلثوم(ع)، فاطمه بنت علی(ع) نقل کرده اند، و یک سری هم دشمنان نقل کردند، بنابر این روایت شیخ صدوق هم تصریح می کند به بازگشت به کربلا.

پس کسی نمی‌تواند منکر شود که اهل‌بیت به کربلا نرسیدند! اهل‌بیت به کربلا آمدند، حالا بحث در زمان است؛ پس تا اینجا چند مطلب عرض شد:

-          استحباب اصل زیارت در اربعین،

-          آمدنِ جابر در روز ۲۰ صفر،

-          بازگشت اهل بیت به کربلا.

اما آن روایتی که می‌گویند جابر آمده در ۲۰ صفر، یک خصوصیتی دارد که او به همراه عطیه است.

آمدنِ اهل‌بیت به کربلا و دیدارشان با جابر هم این قید را هم دارد که جماعتی از بنی هاشم به همراه جابر بودند.

اینجا بحث مفصلی است که دو طرف قضیه هستند، و آن اینست که اهل‌بیت که به کربلا آمدند، چه زمانی رسیدند؟ ۲۰ صفر همان سال رسیدند؟ ویا در سال بعد رسیدند؟ یا نمی‌دانیم چه زمانی رسیدند؟ سه قول است:

یک قول این است که اهل‌بیت در ۲۰ صفر رسیدند، این قول عده‌ای است که قابل توجه هستند، همین زیارت جابر را بیان می‌کنند از یک طرف، ملاقات جابر با اهل‌بیت را هم بیان می‌کنند، می‌گویند جابر در روز ۲۰ صفر آمده، ملاقات هم با اهل بیت در زیارتش انجام داده است، پس اهل‌بیت هم ۲۰ صفر آمدند، ملازمه درست می‌کنند، و مرحوم قاضی طباطبائی رضوان الله تعالی علیه بر این مطلب تأکید فراوان دارد، مرحوم قاضی طباطبایی امام جمعه‌ی شهید تبریز بود که کتاب مفصلی در این زمینه  اثبات اربعین اول دارد. اگر بخواهیم ریشه‌ آن را پیدا کنیم شاید اول کسی که این معنا را گفت ابو ریحان بیرونی است متوفای ۳۴۰ در کتاب الآثار الباقیة است، آنجا دارد که روز اول صفر سر مطهر سید الشهداء وارد مدینه می‌شود و در روز ۲۰ صفر سر مطهر به بدن برمی‌گردد و در آن روز زیارت اربعین است، در ص۴۲۲ می نویسد: و فی العشرین رد رأس الحسین(ع) إلی مجثمه حتّی دفن مع جثته و فیه زیارت الاربعین و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام، اول کسی است که این معنا را دارد. یعنی در بیستم صفر سر حسین (ع) به بدن بازگردانده شد تا به همراه بدن دفن گردد، ودر آن روز زیارت اربعین است، که اهل بیت او پس از خروجشان از شام به زیارت او شتافتند.

قرطبی متوفای ۶۷۸ در کتاب تذکرة نقل می‌کند که امامیه می گویند که سر مطهر بعد از گذشت ۴۰ روز از شهادت به کربلا برگشت و هو یوم معروف عندهم یسمّون الزیارة فیه زیارت الاربعین، وآن روز معروفی است که نزد شیعه است که به آن  زیارت اربعین می گویند.

زکریا بن محمد بن محمود قزوینی متوفای ۶۸۲ همین معنا را دارد که روز اول صفر روز عید بنی امیه است که سر مطهر ابی عبدالله را به شام وارد کردند، وبعد می گوید: و العشرون منه ردّت رأس الحسین إلی جثته، روز بیستم صفر سر مطهر به بدن بازگردانده شد.

شیخ بهائی متوفای ۱۰۳۰ در کتاب توضیح المقاصد سخنی راجع به اربعین دارد، (حالا در تعیین روز اربعین مطلب دیگری دارد که کار به آن نداریم)، می‌گوید: در روز اربعین کان قدوم جابر بن انصاری بزیارته واتفق فی ذلک الیوم ورود حرمه من الشام إلی کربلاء، قاصدین المدینة علی ساکنه السلام و التحیة، روز اربعین روز آمدن جابر است برای زیارت سید الشهداء، و آن روز، روز ورود اهل‌بیت از شام به کربلاست، که از اینجا به مدینه روند.

مناوی متوفای ۱۰۳۱ در فیض القدیر جلد ۱ صفحه ۲۰۵ آورده است: و الامامیة یقولون: الرأس أعید إلی الجثة و دفن بکربلاء بعد اربعین یوماً من المقتل، یعنی شیعه می‌گویند: سر مطهر به کربلا بازگردانده شد و به همراه بدن بعد از چهل روز از شهادت دفن گردید.

علامه مجلسی متوفای ۱۱۱۰ در رابطه با علّت استحباب زیارت سید الشهداء در روز اربعین می‌فرماید: و المشهور بین الاصحاب أن العلة فی ذلک رجوع حرم الحسین صلوات الله علیه فی مثل ذلک الیوم إلی کربلاء عند رجوعهم من الشام، و الحاق علی بن الحسین صلوات الله علیه الرؤوس بالاجساد. مشهور بین اصحاب آنست که علت آن بازگشت خاندان امام حسین(ع) در آن روز به کربلاست، بهنگام بازگشت از شام، وملحق ساختن سرها به بدنها توسط علی بن الحسین(ع) است.

شبراوی در الاتحاف بحب الاشراف می نویسد: و قیل أعید إلی الجثة بکربلاء بعد اربعین یوماً من مقتله. گفته شده است که سر به بدن پس از گذشت چهل روز بازگردانده شد.

شبلنجی متوفای ۱۳۲۲ می گوید: و ذهبت الامامیه إلی أنه أعید إلی الجثة و دفن بکربلاء بعد أربعین یوماً من المقتل. امامیه می گویند: سر به بدن بازگردانده شد، وپس از چهل روز از شهادت در کربلا دفن گردید.

آقای میرزا محمد اشراقی معروف به ارباب (پدر مرحوم حاج آقا شهاب اشراقی داماد مرحوم امام) یک کتابی دارد به نام الاربعین الحسینیه، کتاب بسیار خوبی است، او آدم متتبعی است، به نظرم می‌رسد کتابی که مرحوم قاضی طباطبائی در رابطه با اربعین نوشته است از همین دو سه صفحه‌ی مرحوم اشراقی نوشته است جرقه‌اش زده شده باشد، چون ایشان همین حرفها را در قالب صدها صفحه پرورانده است، والبته تتبع بسیاری نموده است، ولی لبّ‌کلام را مرحوم اشراقی بیان می‌کند ، جان سخن این است که بازگشت در اربعین اول استبعادی ندارد، و کسی نمی‌‌تواند بگوید که این بعید است و با دلیل استبعادی بخواهد رجوع اهل‌بیت را به کربلا رد کند. مرحوم قاضی طباطبائی هم کلام مفصلی وتتبع گسترده در همین محور دارد. اینها کلام موافقین است.

مخالفین هم عده‌ای هستند، خود سید بن طاووس است که در اقبال مطلبی دارد، علامه مجلسی، محدث نوری، محدث قمی، مرحوم آیتی، شهید مطهری در این گروهند.

برخی هم نتوانستند هیچ سمتی را بگیرند، ومتوقف شدند، مانند مرحوم طبسی نجفی.

چه باید کرد؟ تفصیل مطلب را در کتاب الایام الشامیه، وکتاب اربعین حسینی آورده ادم، وسخنان تک تک ایشان را آورده ویک داوری خاصی انجام داده ام که عزیزان را به مطالعه آن فرا می خوانم.

ولی در اینجا برای روشن شدن دورنمای بحث بر چند مطلب تکیه می کنیم:

۱-        نسبت اصل اربعین وارتباط آن با زیارت سید الشهداء در آن روز خاص، و استحباب زیارت سید الشهداء در روز اربعین جای شک و تردید نیست.

۲-        نسبت به زیارت جناب جابر در روز اربعین هم جای شک نیست.

۳-        ملاقات جابر با اهل‌بیت هم جای شک نیست.

حالا اگر ما بگوئیم این زیارت و این ملاقات هم در همان اربعین است پس معلوم می‌شود که برگشت اهل‌بیت هم در روز اربعین است، اینجا این سؤال مطرح می شود که آیا بازگشت ایشان در اربعین اول ممکن هست یا نه؟ اصل امکانش را انصافاً مرحوم قاضی طباطبائی اثبات کرده است، یعنی فرض مسئله از صورت امتناع که برخی خواستند آن را بگویند ودر قالب استبعاد مطرح ساختند خارج کرده است، وبا شواهد متقن تاریخی ثابت کرده است که این کار شدنی است. منتهی با این فرض که اهل‌بیت وقتی به کوفه رفتند تا ۱۵ محرم در کوفه باشند، ۱۵ محرم به سمت شام حرکت کرده باشند، اول صفر هم به شام برسند، در شام هم حدود ۷ ـ ۸ روز بیشتر نمانند و بعد هم از شام حرکت کنند و به کربلا برگردند، منتهی از راه بادیة الشام به عراق روند، چون دو راه به شام بوده است؛ یکی راهی است که از سمت شمال می‌آید که راه سلطانی می‌گویند، یکی هم از راه جنوب به سمت بصری واردن وحجاز که از نزدیکی بصری راهی به سمت عراق بوده که میان بر است وبه آن راه بر الشام ویا بادیة الشام می گویند، واین همان راهی است که با راه حجاز قدر مشترک دارد که حدود ۱۲۰ کیلومتر آن مشترک است وبعد راه عراق از راه به سمت اردن وحجاز جدا می شود،  اما راه شمال دمشق حدّ مشترکی با راه مدینه نمی تواند داشته باشد، بخلاف راه جنوب دمشق ندارد که وقتی که از دمشق حدود ۱۲۰ کیلومتر خارج می‌شوید، به منطقه‌ای به نام بصری الشام می رسید که شهری قدیمی ودارای آثار باستانی است، و نزدیک به مرز اردن است، آنجا راه جدا می‌شود یکی به سمت عراق می‌رود و یک راه به مدینه می‌رود، این قسمت ۱۲۰ کیلومتری راه مشترکی است که هم می‌تواند برای مدینه استفاده شود و هم برای عراق، پس حدّ مشترک وجود دارد.

بنا بر نقل مثل ابوریحان بیرونی که سر مطهر را اول شام وارد شام کردند، وبنابراینکه اهل بیت هم همزمان آن وارد شام شده باشند اگر آنان از راه بادیة الشام (راه میانبر) وارد شده باشند و از راه برّ الشام هم به کربلا بازگردند امکان رسیدن اهل بیت در روز اربعین وجود دارد و جای انکار نیست،‌ واگر کسی بخواهد انکار کند و بگوید مستبعد است این حرف علمی نیست! مگر کسی بگوید که نه اینها از راه شمال وارد دمشق شدند، چون آثاری هم در مسیر از اهل بیت وجود دارد، مثل مشهد النقطه و مزار محسن در حلب، و یا در بعلبک، در این فرض احتمال ورود اهل بیت در اول صفر با مشکل بر می خورد، گرچه امکان ورود سر مطهر در آن تاریخ وجود دارد، که بنابر قرائنی ما در کتاب الایام الشامیة این احتمال را تقویت کردیم که ابتدا سر مطهر به دمشق رسید، وبار دیگر به همراه اهل بیت نیز وارد دمشق کردند.

بعد هم باید دید مدت اقامت اهل‌بیت در شام چقدر بوده است؟ نقل‌هایی هست، مثل مرحوم قاضی طباطبایی دنبال این هستند که حضورشان در شام بیش از هفت هشت روز نباشند، چون داعی بر نگاه داری از آنان بیش از آن مقدار نبوده است، سید ابن طاووس تا یک ماه را گفته است، قاضی نعمان ابو حنیفه (که از علمای اسماعیلیه بوده است) در کتاب شرح الاخبار یک ماه و نیم گفته است، بنابراین اگر اهل‌بیت یک ماه و یا یک ماه و نیم در شام مانده باشند معنا ندارد که روز ۲۰ صفر به کربلا برسند.

دو تا نقل هم هست که از مرحوم شیخ مفید و شیخ طوسی است، آنها می‌گویند روز ۲۰ صفر یوم رجوع اهل الیبت من الشام إلی المدینة، روز ۲۰ صفر روز رجوع اهل‌بیت از شام به مدینه است، بعضی آمدند خواستند از همین عبارت استفاده کنند که روز ۲۰ صفر اینها به مدینه رسیدند، یقیناً این سخن غلط است، پس این یوم رجوع چه می‌شود؟ این یوم رجوع روز بازگشت از شام وخروج از آن است، نه یوم وصول ورسیدن به مدینه! یعنی اگر ما این نقل را بپذیریم که روز ۲۰ صفر روز رجوع است یعنی روز حرکت کردن آنها از شام به سمت مدینه است، قهراً با این قول که مرحوم مفید و مرحوم طوسی دارند نمی‌تواند چنین کسی قائل شود که در روز ۲۰ صفر اهل‌بیت در کربلا باشند.

با این تشتت  نقل چه باید کرد؟‌ یک راه این است که کسی دو قول اخیر را نپذیرد، بالأخره روایت که نیست، بلکه دو قول تاریخی است که شیخ مفید و شیخ طوسی نقل کردند، ولی یک نقل تاریخی صرف است که الزام به قبولش نداریم، قهراً اگر نپذیریم رجوع اهل‌بیت را در ۲۰ صفر چنانچه اهل بیت حدود ۱۳ صفر از شام خارج شده باشند واز مسیر بادیة الشام می‌توانند در اربعین اول برسند.

ولی اگر کسی بگوید خیر، روز ۲۰ صفر اهل‌بیت از شام خارج شدند، در این صورت چطور می‌شود روز ۲۰ صفر اهل‌بیت از شام خارج شوند، و در این روز جابر در کربلا باشد و جابر اهل‌بیت را هم دیده باشد!

اینجا بنده احتمال دیگری دادم که به ذهن حقیر خورد وجای دیگری ندیدم، وبه عنوان احتمال و حل قضیه مطرح کردم؛ (متأسفانه همین کتاب اربعین حسینی ما که چاپ شد بعضی‌ آمدند مطالبش را یک قدری قیچی کردند و مقداری اضافه کردند وبه عنوان تحقیق پیرامون اربعین در برخی از مجلات منتسب به حوزه چاپ کردند، که خلاف امانت داری است، برخی از جاها را دیدم کاملا کپی واو به واو کرده است!، البته اگر کسی مطلبی را بنویسد اینطور نیست که همه سخن را گفته باشد، جا برای بحث وکنکاش همواره باز هست، ولی اینکه مطالب کپی شود! و به عنوان یک تحقیق جدید عرضه شود! و تازه اصل مطلب هم ابتر وخراب شود، و در نتیجه‌گیری مخالفت کرده باشد با روح واخلاق تحقیق نمی سازد).

خلاصه نظر واحتمال ما این است که یک راه دیگری برای حل این مشکل وجود دارد، و آن اینکه زیارت جابر را که نقل کردیم دو گونه است:

یکی زیارتی است که از بشارة المصطفی و سید ابن طاووس و مقتل خوارزمی نقل کردیم، واین همان زیارت جابر است به همراه عطیه در روز ۲۰ صفر، که در آن خبری از دیدار با اهل‌بیت نیست.

ویک زیارت جابر است که سید بن طاووس در ملهوف و ابن نما در مثیر الاحزان نقل می‌کنند که آنجا جابر به کربلا آمده است و اهل‌بیت راهم دیده است ولی اسمی از عطیه در آن نیست.

همین دو تا روایت را کنار هم بگذارید یک مطلب به ذهن می‌خورد که چه لزومی دارد بگوئیم جابر که به کربلا آمده است تنها به یک زیارت بسنده کرده است؟! در حد احتمال این را می‌شود گفت که با توجه به وجود خبر معتبر به اینکه جابر بن عبدالله روز اربعین کربلا بوده به این دست نمی‌زنیم، یقیناً روز اربعین جابر در کربلا بوده است، ودر آن زیارت اوّلش را انجام داد،  که پس از آن به کوفه برمی‌گردد، ودر آنجا اسمی از اهل‌بیت نیست وبه عطیه می‌گوید مرا سمت کوفه ببر، خیلی بعید است که در آن زیارت اهل‌بیت به کربلا برسند وعطیه هیچ اشاره ای به آن نکند، نه در نقل بشارة المصطفی و نه در نقل خوارزمی ونه در نقل سید بن طاووس در مصباح الزائر هیچ اشاره ای به حضور اهل بیت نیست، اما در نقل دیگری که سید بن طاووس در ملهوف دارد آنجا دیدار جابر با اهل‌بیت را دارد و اینکه جابر وجماعتی از بنی‌هاشم پیش از اهل بیت در کربلا بودند، و معلوم می‌شود این جماعت بنی هاشم همراه جابرند قبل از اینکه اهل بیت بیایند، ولی در آن زیارت نامی از عطیه نیست!

بنابراین جابر پس از انجام زیارت اول به همراه عطیه به کوفه بازگشته است، ویک بار دیگر هم به زیارت سیدالشهدا(ع) موفق گردید که از آن به زیارت دوم جابر یاد می کنیم، واین همان زیارتی است که موفق شده است به زیارت اهل‌بیت.

بنابراین اهل‌بیت چه زمانی رسیدند؟ اگر ملتزم شویم به قول شیخ مفید و شیخ طوسی که روز ۲۰ صفر اهل‌بیت از شام خارج شده باشند قهراً از راه سلطانی برنمی‌گردند، چون در رفت یزید برایش مهم بود که اهل‌بیت را از راه سلطانی ببرد، آنجا راه‌ها بود و شهرها و مراکز عمده و حلب و بعلبک و … بود که یک استفاده‌ی تبلیغاتی کند، ولی بعد از حضور اهل‌بیت در شام ورق علیه یزید برگشت،‌ دیگر وجود اهل‌بیت در شام به نفع یزید ودستگاه اموی نبود، بلکه به ضررشان بود، چون در زمان حضور اهل‌بیت در شام با ایراد آن سخنان آتشین وخطبه‌ها کاملاً ورق را ضد یزید برگرداندند، لذا معادله دگرگون شود، برخوردها عوض شد، از این رو دستور دادند که خاندان امام حسین(ع) را از شام به سمت مدینه بیرون برند، انظر ظاهری هم دستور دادند که وسائل رفاه را برایشان فراهم کنید، از شام بیرون آمدند و گفتند ما را به کربلا ببرید، باتوجه به همان دستور دیگر مخالفت نکردند وآنان را به کربلا بردند تا تجدید عهدی نمایند. چقدر راه لازم است؟ با هفت هشت روز از راه بادیة الشام می‌توانند به کربلا برسند، قهراً فوقش ده روز، می‌توانند تا آخر صفر یا ابتدای ربیع در کربلا باشند، که مصادف با  زیارت دوم جابر شد.

با این بیان هم زیارت جابر در روز اربعین، و هم کیفیت ملاقاتش با اهل‌بیت حل می‌شود، ومشکل مرتفع می گردد.

اگر کسی بگوید نخیر ما ملتزم نمی‌شویم، شما می‌خواهید ما را منحصر کنید به یک گفته‌ای که مرحوم شیخ مفید و شیخ طوسی فرمودند، شیخ طوسی از شیخ مفید گرفته و روایت هم از اهل‌بیت نیست بلکه یک نقل صرف تاریخی است، این را کسی ملتزم نشود آسمان که زمین نمی‌آید، اگر کسی به کلام شیخ مفید ملتزم نشود بگوید من قبول ندارم که روز ۲۰ صفر روز خروج اهل‌بیت از شام است، قبل از این تاریخ اهل‌بیت حرکت کرده باشند و از راه بادیة الشام بیایند خودشان را به کربلا برسانند و ملاقات با جابر هم واقع شود و در این صورت لازم نیست که بگوییم زیارت جابر دو تاست و با همان یک زیارت قضیه حل می‌شود.

پاسخ به چند سؤال

۱) این حدیث علامات المؤمن خمس که ابن ابی جمهور از امام حسن عسکری(ع) نقل شده، ظاهراً مؤید این نقل سؤال صفوان جمال از امام صادق(ع) است که دلیل بر مشهور بودن زیارت اربعین در زمان خود حضرت بوده است.

ج) اولا: این روایت منحصر در ابن ابی جمهور در عوالی نیست، مرحوم شیخ حر عاملی در وسائل جلد ۱۴ صفحه ۴۷۸ این روایت را از شیخ طوسی در تهذیب نقل می‌کند، محمد بن الحسن قال روی عن ابی محمد … روایت مرسل هست، ولی ناقلش تنها ابن ابی جمهور نیست، (که او در عوالی آن را از امام صادق(ع) نقل کرده است)، خیلی فرق است بین اینکه بگوئیم روایت از ابن ابی جمهور احسائی است که خیلی مورد بی مهری ومظلومیت واقع شده است (که آیت الله نجفی مقدمه‌ای بر کتاب عوالی اللئالی او نوشته است ودر واقع او را نجات داده است) ویا اینکه بگوییم شیخ طوسی آن را نقل کرده است، گرچه مرسل باشد، در وسائل، روایت را از دو کتاب شیخ طوسی تهذیب الاحکام و مصباح المتهجد نقل می‌کند .

اضافه بر این ما نسبت به زیارت اربعین روایت معتبری از امام صادق(ع) داریم که از صفوان جمال بود که امام صادق(ع) فرمود: در روز اربعین این گونه سید الشهداء را زیارت کنید، یعنی منحصر به روایت امام حسن عسکری(ع) وروایت علامات المؤمن خمس هم نیست.

۲) آیا می شود مشکل ارسال روایت علامات المؤمن را حل کرد؟

بنابر تسامح در ادله‌ی سنن و احادیث من بلغ، در بحث مستحبات مرسل بودن خبر ضرری نمی رساند ومشکلی ایجاد نمی کند.

س۳) چرا زیارت سید الشهداء(ع) در کربلا وبه خصوص در اربعین مستحب مؤکّد است؟

ج) زیارت سید الشهداء کلاً مستحب است، در اماکن خاص و اوقات خاص سفارش مضاعفی شده و همین که در ابتدای بحث عرض کردیم اهل‌بیت خواسته اند به بهانه‌های مخلتف نام ویاد آن حضرت زنده نگاه داشته شود، از نظر ظاهری کاری کردند که در طول سال مردم به یاد سید الشهداء(ع) باشند و با سید الشهداء محشور باشند، حضور در آن مکان مقدس هم آثار و برکات خودش را دارد تا حدّی که امام هادی(ع) وقتی بیمار می‌شوند با اینکه خودش امام و حجت خداست افرادی را به کربلا می‌فرستد تا برای او دعا کنند، بالأخره خود مکان، شرایط زمانی و مکانی یقیناً آثار خودش را دارد. ودر اربعین این استحباب مضاعف است، چون با هدایت اهل بیت وبه مرور به شعار شیعه تبدیل شده است.

۴)‌ آیا احتمال ندارد که این بنی هاشم، همان اهل‌بیت در روایت باشد؟

ج) نه، چون در نقل دارد که وقتی ایشان از شام به کربلا آمدند (فوصلوا إلی موضع المصرع فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری رحمه الله و جماعةً من بنی هاشم و رجالاً من آل الرسول قد وردوا لزیارة قبر الحسین(ع) فوافوا فی وقتٍ واحد)، یعنی وقتی اهل بیت به کربلا آمدند جابر را با عده ای از بنی هاشم ومردانی از خاندان رسالت را دیدند.. اینها بنی هاشمی بودند که که در رکاب حضرت در کربلا حاضر نبودند، گرچه آنان را نمی شناسیم وتاریخ آنها را معرفی نکرده است، ولی مسلم جزء اسیران کربلا نبودند، چون بنابر نقل ابن طاووس قبل از ایشان به کربلا رسیده بودند.

س۵) از کجا می گویید که جابر در کربلا کور بوده است؟

ج) نابینا بودن جابر در کربلا را از همان سخنی که خود خطاب به عطیه فرمود می توان فهمید، گفت: دست من را روی قبر بگذار، معنای این سخن این است که خود نمی توانسته است ببیند، و از عطیه کمک گرفت، واین می تواند برای جابر عذری باشد که چرا در کربلا در رکاب حضرت سیدالشهدا(ع) نبود، ابن قتیبه نیز در کتاب الامامه والسیاسه تصریح می کند که جابر بن عبداله  در واقعه حره (که حدود یکسال بعد از واقعه کربلا در مدینه اتفاق افتاد) نابینا بود.

وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین