دست نوشته

وبلاگ حجت الاسلام والمسلمين پوراميني

استاد بزرگوار مرحوم آيت الله حاج شيخ رحمت الله فشاركي چشم از جهان فروبست، او كه عالمي عامل، استادي برجسته ومعلمي وارسته بود با اخلاق ومنش وروش خود اضافه بر آموزش به پرورش طلاب همت مي ورزيد به گونه اي كه طلاب به او عشق مي ورزيدند، ودر كمال سادگي وساده زيستي صدها تن از فضلاي حوزه هاي علميه از خرمن علمي اخلاقي وي بهره بردند وخاطرات شيريني را از خود به يادگار گذاشت، اينجانب نيز توفيق حضور در برخي دروس ادبي داشته وبويژه در علم بلاغت كتاب مطول را نزد وي تلمذ كرده وهنوز خاطره شيرين آن درس را كه شبها پس از اقامه نماز جماعت در مسجد قائم صفائيه (كه خود در آن اقامه جماعت مي نمود) به ياد دارم، خارج درس را حدود ده تا پانزده دقيقه با بيان وتمثيلهاي بسيار زيبا تقرير مي فرمود وبعد مطالب بيش از يك صفحه مطول قطع رحلي آنچنان روشن مي شد كه قبل از تطبيق استاد قابل فهم بود، واين به تسلط وهنر استاد برميگشت..

حال كه استاد رخت از جهان بربسته است برخي از خاطراتي كه از ايشان دارم بيان مي كنم:

-          يك بار به من فرمود:  در عمرم شاگردي مانند آقاي خامنه اي نديدم! چون مقام معظم رهبري مدتي نزد ايشان دروس ادبيات را تلمذ كردند، واستاد از هوش واستعداد ودرك وسرعت انتقال آيت الله خامنه اي تعريف مي كردند، در يك راه پيمايي كنار ايشان در ميدان آستانه نشسته بودم كه صحبت از تشبيه كه از مباحث مهم مبحث بيان است واينكه چه چيزي به چي تشبيه مي شود، ايشان گفت: يك بار بحث شيك پوشي پيش آمد آقاي خامنه اي در مقام تشبيه وبيان مصداق گفت: سيد صادق روحاني!

-          ايشان كتابهاي متداول قديمي وروش سنتي حوزه ها براي پرورش ورشد علمي طلاب را مي پسنديد.

-          از اوضاع روز با خبر بود، ودر صحنه حاضر بود، در جبهه جنگ حضور فعال وپرثمري داشت.

-          با مردم در تماس بود، با اقامه نماز جماعت در مسجد امام حسن عسكري(ع) ومسجد قائم(عج) و.. به ارشاد آنان مي پرداخت.

-          يك بار تابستان بود ومي خواستيم در گرماي تابستان قم درس بخوانيم، ايشان به شدت نهي كرد وفرمود: نه، به جاي خوش آب وهوا برويد!

-           آيت الله خامنه اي رئيس جمهور بود، ايشان براي سخنراني اجلاس سالانه سازمان ملل به نيويورك رفتند و سخنراني بسيار جالب وبياد ماندني كردند كه بنگاه سخن پراكني بي بي سي با كينه ديرينه خود برآشفت وگفت: امروز پرزيدنت علي خامنه اي فاجعه آفريد، او با سخنانش گويا شلاق مي زد!، مرحوم آيت الله فشاركي در درس خود از تاثير سخنان آيت الله خامنه اي سخن گفت وضمن تعريف فرمود: ببينيد، آقاي خامنه اي رفت سازمان ملل، آنگونه صحبت كرد كه همه برايش كف زدند، او در پاسخ تنها گفت: متشكرم، ما اگر بوديم مي گفتيم: صبحكم الله بالخير!!

-          به ايشان گفتم كه فلاني وفلاني (از بزرگان آن روز حوزه )استخاره با قرآن نمي گيرند، وتنها با تسبيح استخاره مي كنند، ما چه كنيم؟ فرمود: بيخود! با قرآن استخاره كنيد!

-          ايشان ساليان درازي به ارشاد حاجيان براي انجام مناسك حج همت ورزيد.

-          در سال 1371 پس از شركت در آزمون، قرار شده بود كه وارد جرگه روحانيون حج شويم، ايشان با خط زيبايي ما را لايق انجام اين خدمتگزاري دانستند ونوشته اي دادند كه تقديم امور روحانيون شد.

-          يكي از دوستان مي گفت: رفتم منزل آقاي فشاركي، در زدم در را باز كردند، رفتم داخل حياط خانه سلام كردم جواب شنيدم ولي ايشان را نديدم؛ دقت كردم ديدم آقاي فشاركي بالاي درخت خانه رفته ومشغول اره كردن شاخه هاي اضافه درخت بود!

-          درسش بسيار شيرين بود، از تكيه كلامهاي وي شيخ رجب، شيخ شعبون، آخوند سياسي وملانواري بود!

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت 21:1  توسط دست نوشته  | 

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله مدرس افغانی را (ما پیش ایشان ادبیات می‌خواندیم) یک وقت به ایشان گفتم از شروح صمدیه کدام شرح خوب است؟ خندید و گفت هیچ کلاغی نمی‌گوید بچه‌ی من زشت است، برو الکلام المفید را ببین، الکلام المفید شرح صمدیه‌ی خودش بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 22:10  توسط دست نوشته  | 

محمدامين پوراميني

شهادت دردناک ودلخراش عالم مجاهد روشنگر معاصر علامه شیخ حسن شحاته بدست خوارج زمان، برادران شیطان، جاهلان دوران، منحرفان زمان، کوردلان احمق سلفی وهابی دل همه را به درد آورد وسوزاند، در دوره ای که آزادی اندیشه وحقوق بشر وحقوق حیوان بوق وکرنای جهان را درنوردیده است اجتماع تنی چند از شیعیان بمناسبت میلاد امام زمان (عج) - که پروانه وار گرد شمع وجود این دانشمند فرزانه در خانه ای در یک روستا  بودند - را برنتافتند، وآنچنان وحشیانه عمل کردند که روی چنگیز ومغول وشارون را سفید کردند، حدود سه هزار نفر خانه ای را که محل اجتماع حدود سی نفر بود محاصره کردند وحریم شخصی را شکستند وخانه را آتش زدند وشیعیان را به قصد کشت ددمنشانه مورد ضرب وشتم قرار دادند، وشیخ را به همراه دو برادر ویک همراه فجیعانه کشتند وبدنش را حدود دو ساعت بر زمین کشاندند !! مگر جرم شیخ چه بود؟ اصلا خود شیخ که بود؟ او عالمی بود که در الازهر مصر درس خوانده بود، وسالیانی خطیب وامام مسجد بود، عنایت الهی وتوجه نبوی دل صاف او را منور ساخت وپس از مطالعه عمیق ومستمر مذهب حق را یافت واز مذهب حنفی دست کشید وشیعه گردید، از این جریان حدود 18 سال می گذرد، ولی جریان به این ختم نمی شود، او سمبل یک حرکت روشنگرانه شد، وسبب هدایت بسیاری از حقیقت جویان گردید، واین مطلبی است که مخالفانش که تاب مقاومت در برابر قوت استدلال وصلابت برهان او را نداشتند نمی توانستند تحمل کنند،  وسرانجام او را مظلومانه وغریبانه ومعصومانه به شهادت رساندند وعزای مسلم وصحنه کربلای کوچک را در غربتکده عالم آفریدند..

ولی بی شک که خون پاک این شهید حقایق پنهان را بیشتر روشن خواهد ساخت، ابر تیره کنار خواهد رفت وخورشید هدایت در مصر ودیگر کشورهای عربی واسلامی خود را نشان خواهد داد، امروز این سؤال برای همه مردم در سطح جهانی مطرح است که شیعه کیست؟ حرف وسخن او چیست؟ چرا 1400 سال است که خون شیعه بر زمین ریخته می شود وروز بروز توجه همگانی را بیش از پیش بخود جلب می کند؟ چرا اولین سری که  از بدن جدا گردید سر حجر بن عدی صحابی ویکی از شیعیان علی بن ابی طالب بود؟ چرا ابن برخورد خشن در طول تاریخ ادامه یافت تا آنکه ابو الفرج اصفهانی مقاتل الطالبیین وعلامه امینی شهداء الفضیله را نگاشت؟، ریشه را در استواری منطق ابن مذهب که تجلی اسلام ناب محمدی است باید یافت که با معرفی آن دیگر جایی برای اسلام اموی باقی نخواهد ماند، واین حقیقتی است که شهید شحاته آن را بخوبی دریافت.. صدها سخنرانی روشنگر او در دست است که می تواند راه را برای رهپویان نشان دهد، وجا  دارد که در قالب کتاب وجزوه وسی دی در اختیار عموم قرار گیرد، ترجمه فارسی آن مباحث نیز برای فرهیختگان بسیار سودمند خواهد بود، حضور فعال وپرنشاط او در شبکه های ماهواره ای شیعی وسایتهای اجتماعی اینترنتی مثل پالتاک و.. بسیار پرفایده بود.. او شهید ماه شعبان وقربانی امام زمان شد.. وخون شهید از جوشش نمی افتد.. او حسن بود وحسن زیست وحسن پرکشید.. عاش سعیدا ومات شهیدا.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1392ساعت 20:25  توسط دست نوشته  | 

http://ups.night-skin.com/up-91-06/Akhlagh-20khasari.jpg
مرحوم آیت الله العظمی سید احمد حوانساری در سمت راست چنین نگاشته اند: صبح پس از نماز صبح خوانده شود.
http://ups.night-skin.com/up-91-06/khansari2.jpg

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1391ساعت 19:48  توسط دست نوشته  | 

اين نامه را مرحوم آیت الله العظمی طبسی نجفی خطاب به نواده خود حجت الاسلام والمسلمین محمد امین پورامینی که آن روز به عنوان رزمنده در جبهه بود نوشتند:

http://ups.night-skin.com/up-91-02/I0MG-122495.jpg

بسمه تعالی

نور چشم عزیزم الیوم خط شما رسید خیلی اسباب خوشحالی همه گردید ماها هم حالمان خوب است ومنتظر آمدن شما می باشیم که مظفر ومنصور مراجعت نمائید ودماغ صدام را به خاک وخون بمالید که پس از تصفیه عراق ونصب علم وپرچم دولت جمهوری اسلامی تصفیه بیت المقدس بنمائید واین محل شریف را از جماعت عنود یهود پاک وپاکیزه نمائید وپرچم شریف جمهوری اسلامی نصب نمائید..

محمد رضا الطبسی النجفی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 1:55  توسط دست نوشته  | 

http://ups.night-skin.com/up-91-02/IMxG-1222.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 23:39  توسط دست نوشته  | 

خبرگزاری فارس: بوی کبابی که از خانه آیت‌الله بروجردی می‌آمد

آیت‌الله العظمی حاج سیدحسین بروجردی، از محضر آخوند خراسانی، علامه یزدی، آقا شریعت اصفهانی کسب فیض کرد و در علوم عقلی و نقلی به اجتهاد دست یافت و خود در ردیف بزرگترین اساتید زمان قرار گرفت، در زمان مرجعیت این بزرگ مرد، ایران با دسیسه‌های داخلی و خارجی مختلفی روبرو بود که ایشان توانست حوزه علمیه مسلمین را هدایت کند. آیت‌الله بروجردی در سن 90 سالگی رحلت کرد و در مسجد اعظم قم به خاک سپرده شد.

 

از سمت راست، آیت‌الله العظمى بروجردی و آیت‌الله کاشانی

 بیرونی آقا

با توجه به موقعیت علمی و اجتماعی حضرت آیت‌الله بروجردی و آمد و رفت بزرگان و عامه مردم ایشان هیچ‌گاه دستور نمی‌داد، چای که تنها وسیله پذیرایی بود بیاورند، اما در اندرونی دستور می‌فرمود، زیرا که مخارج اندرون از پول شخصی‌اش بود نه از بیت‌المال.

افطاری

پول‌های شخصی‌اش را داخل کیسه حنایی که همراه داشت، می‌گذاشت و به این صورت از پول‌‌های بیت‌المال جدا می‌کرد، حاج احمد (خادم ایشان) نقل می‌کرد: «دو ساعت به غروب ماه رمضان بود و آقا مشغول وضو گرفتن، به من فرمود: حاج احمد، برای افطار چه چیزی تهیه کرده‌ای؟ جواب دادم: از 14 تومان، 25 قران باقی مانده است.

 

آیت الله بروجردی و آیت الله کاشانی

فرمود: به همان نسبت، برای افطار چیزی تهیه کنید.

عرض کردم: اجازه می‌دهید گوشت تهیه کنم؟

فرمود: فردا که می‌آید، حساب جداگانه‌ای دارد، برای امروز به اندازه 25 ریال چیزی بخر! برای تهیه افطار رفتم، طولی نکشید که صدای آقا بلند شد، وقتی خدمتش رفتم فرمود: حاج احمد بوی کباب می‌آید، شما تهیه کرده‌اید؟

پاسخ دادم. خیر.

فرمود: تحقیق کنید.

گفتم: از خانه همسایه است

دستور داد تا (برای افطار) کاله ‌وش درست کنیم.

آیت‌الله بروجردی هرگز از سهم مبارک امام، استفاده نکرد و از درآمد املاکی که داشت، روزگارش را می‌گذراند.

سفر نجف

محسنی ملایری می‌گوید: سید علی آقا فرزند آیت‌الله سید محمد تقی خوانساری به من نوشت: «آیت‌الله بروجردی، ماهی 1500 تومان به بیت ما مرحمت می‌کرد، 500 تومان به مادرمان، 500 تومان به آقا سید محمد باقر و 500 تومان به من، الان سه ماه است که به مادرم نداده‌اند.

در آن موقع، من در ملایر بودم، مطلبی را خدمت حضرت آیت‌الله بروجردی عرض کردم. فرمود: بیایید قم، مذاکره خواهد شد.

وقتی خدمتشان رسیدم، فرمود: من ماهی پانصد تومان از باب وجوه منطبقه به مادر ایشان می‌دادم، این خانم دو مرتبه نجف رفته است، آیا خودشان پول داشته‌اند و با آن به زیارت رفته‌اند؟ در این صورت نباید وجهی که من می‌دهم، استفاده کنند و اگر از همین وجه استفاده کرده‌اند، من برای گذراندن زندگی ایشان پول داده‌ام، نه برای رفتن به نجف!

 

من کلام آیت‌الله بروجردی را به آقا سید علی خوانساری بازگو کردم، جواب داد: همسر آقا سید محمد باقر خوانساری وضع حمل داشته است و خود ایشان، از نجف پول فرستاده‌اند و ما، مادرمان را به نجف فرستادیم، دوباره خدمت آیت‌الله بروجردی برگشته جریان ارسال پول را توضیح دادم، ایشان بر طبق عادتی که داشت، حجت می‌گرفتند، از من پرسید: آیا به نظر شما، همین طور است؟

گفتم: خانواده آقای سید محمد تقی خوانساری، غیر واقع نمی‌گویند.

آیت‌الله بروجردی رو به آقای شیخ محمد حسن احسن کرد و گفت: «بعد از نماز، بدون اینکه کسی اطلاع پیدا کند، شهریه عقب افتاده را با 500 تومان دیگر به ایشان بدهید و معذرت بخواهید».

 

بوی کباب

نوع لباس‌هایش متوسط بود و غذایش به قدری ساده بود که کارکنان درب منزل که اغلب اوقات هم‌سفره حضرت آیت‌الله بودند، حاضر نمی‌شدند از آن غذا بخورند، هر گاه اهل منزل می‌گفتند: برای شما غذای بهتر و مقوی‌تری تهیه کنیم، می‌فرمود: کسی که در بیرونی منزل و پشت خانه‌اش حدود 100 نفر فقیر نشسته‌اند، چگونه غذای لذیذ بخورد؟!

روزی بوی کباب به مشامش رسید، از شدت ناراحتی در حیاط قدم می‌زدند، اما کسی دلیل ناراحتی‌اش را نمی‌دانست، تا اینکه یکی از نزدیکان علت ناراحتی را سؤال کرد، آیت‌الله بروجردی با کمال تأثر فرمود: «اگر در منزل من کباب طبخ شود و بوی آن به مشام فقرایی که در امر معاش خود معطل هستند، برسد، بر آنها چه می‌گذرد؟!

خدمتکار خانه به حضور ایشان آمد و گفت: در خانه کباب نپخته‌ام و این بو از خانه همسایه است.

 

صندوق انار

هر ماه نزدیک به یک میلیون تومان به دست ایشان تقسیم می‌شد، اما خود همیشه مقید بود از سهم سادات و سهم امام (ع) مصرف نکند، نویسنده «منهاج الدموع» می‌نویسد: سالی از ساوه دو جعبه انار از بابت سهم حضور ایشان آوردم، قبول نفرمودند و پس از اصرار که برگرداندن آن مناسب نیست، فرمودند: من آنها را می‌خرم و وجه آن را از سهم می‌گذارم که به مصرف طلاب برسد و پس از رحلتشان که خواستند به وجوه موجودی نزد ایشان رسیدگی کنند، دیدند مرحوم آیت‌الله بروجردی کیسه‌های گوناگون تهیه کرده‌اند و روی هر یک نوشته شده پول این کیسه متعلق به فلان جهت است که مبادا وجهی به غیر مورد خود مصرف شود.

برای شهریه طلاب و امور خیریه دیگر 150 هزار تومان بدهکار بودند و وصیت کرده بودند که وجوه دست گردانی که گرفته نشده، مربوط به مرجع بعد از من است، نه اینکه ورثه من به آن حقی داشته باشند، وی تا آنجا در سهم مبارک امام (ع) احتیاط می‌کردند که در زمان طولانی مرجعیت خانه مسکونی تهیه نکردند.

غذای آیت‌الله بروجردی

یکی از نزدیکان آیت‌الله بروجردی می‌گفتند: هرگز غذای خصوصی برای ایشان تهیه نمی‌شد و امر می‌فرمود برای تمام اهل منزل و خدمتکاران یک نوع غذا ترتیب دهند، خدمتکارانش بر سر همان سفره‌ای که ایشان غذا تناول می‌کردند، می‌نشستند.

آیت‌الله بروجردی و سهم امام

با اینکه آیت‌الله بروجردی مرجع هشتاد میلیون شیعه بود و میلیون‌ها تومان وجوهات به دستش می‌رسید، مخارج زندگی شخصی‌اش از درآمد جزیی ملک خود که از بروجرد می‌آوردند، تامین می‌کرد.

سهم امام (ع)، پولی که شیعیان به ایشان به عنوان نائب امام زمان (عج) می‌پرداختند را به همان حالت اولیه باقی می‌گذاشتند، هرگز تصرفات مالکانه نمی‌کرد، هر تصرفی که در آن انجام می‌داد، به عنوان نیابت عامه و وکالت ازناحیه مقدسه حضرت ولی عصر عجل‌الله فرجه بود.

به همین جهت شفاهی و در صورت نیاز صورت نوشته اعلام می‌کرد که «هر کس سهم متعلق به ذمه خود را با من یا یکی از وکلای من دستگردان کرده و به من بدهکار شده است، به شخص من بدهکار نیست، بلکه به همان صاحب پول، امام زمان (عج)، بدهکار است، بعد از من، هر چه از آنها بماند، باید به مرجع خودشان برسانند و این اموال جزو ملک شخصی و موروثی من نخواهد شد.

 

 

معیشت آیت‌الله بروجردی

با اینکه اموال پدری بسیاری داشت، هیچ گاه تغییری در برنامه زندگی و خوراک و پوشاک پیدا نشد، لباس‌هایش همه وطنی و ساده و غذایش اغلب از سبزیجات و لبنیات بود.

نظم در حفظ بیت‌المال

قبل از وفات وصیت کردند که بعد از مرگشان کسی حق ندارد در اتاق خصوصی ایشان را باز کند، ‌مگر حضرت آیت‌الله سید احمد خوانساری! لذا بعد از درگذشت ایشان، آیت‌الله خوانساری قفل را گشود و وارد اتاق شد، با دیدن منظره اتاق اشک‌ها جاری شد و دقت و عظمت این مرد بزرگ بر همه روشن شد، هر چیزی به جای خود قرار داشت و تمام وجوه مورد مصرفشان نوشته و جدا از هم گذاشته شده بودند.

کباب

پدر بزرگوار آیت‌الله فاضل لنکرانی نقل می‌کرد: «روزی مرحوم آیت‌الله بروجردی کسی را نزد من فرستاد که لنگ و قطیفه را بردارید تا برویم آب‌گرم محلات، وقتی به آنجا رسیدیم، افرادی بی‌بضاعت و گرفتار در آنجا بودند. خدمت آقا عرض کردیم، ایشان فرمود: گوسفند بزرگی بخرید و گوشت آن را بین آنها تقسیم کنید، دستور آقا اجرا شد، وقتی ظهر شد، خودمان خواستیم نهار بخوریم، قرص نان دو خیار و مقداری پنیر سر سفره آوردند، یکی از خادمان آقا دو سیخ کباب در دست داشت، آورد خدمت آقا.

ایشان گفت: کباب از کجا؟ عرض کرد: آنهایی که گوشت برایشان ذبح شده بود، مقداری از آن گوشت را کباب کردند.

ایشان بسیار ناراحت شد و فرمود: برگردانید! برگردانید، به همان‌هایی که از آنها گرفتید و آنها کباب‌ها را برگرداندند و خودشان و دیگران نان و پنیر صرف کردند.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910322000138

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 16:24  توسط دست نوشته  | 

دستمال سفید

محمد امین پورامینی

يکي از نقاط برجسته زندگاني امام خميني، عشق والاي او نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت(ع)، به ويژه ساحت مطهر حضرت سيدالشهدا(ع) بود، به ياد دارم پس از بازگشت امام به قم در روز هشتم محرم (در سال ۱۳۵۸ هجری شمسی)، ايشان در بيت قديمي خود واقع در يخچال قاضي حاضر شدند و در مجلس عزاداري شرکت جستند. با ورود امام به مجلس، مردم که از حضور امام به وجد آمده بودند، به سمت ايشان نشستند، امام با صداي بلند فرمود: به سمت منبر بنشنيد. خطيب منبر آقاي يثربي بود، پس از مقدمه‌چيني، روضه حضرت علي‌اکبر(ع) را خواند، در اين هنگام حضرت امام دستمال سفيدي را از جيب خود بيرون آورده و گريه کردند، در اين اثنا خطيب منبر از وقت استفاده کرد و يادي از فرزند امام مرحوم حاج آقا مصطفي خميني کرد، ديدم امام دستمال را از روي پيشاني خود برداشت و در حدود يک دقيقه که سخن از فرزند دلبند وي بود به آرامي نشست، آنگاه که خطيب منبر روضه علي‌اکبر(ع) را از سر گرفت باز دستمال را بر پيشاني نهاد و گريه کرد. متوجه شدم که اين مرد بزرگ نمي‌خواست به اندازه يک دقيقه هم اشک بر علي‌اکبر(ع) را با اشک بر فرزندش درهم آميزد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 18:23  توسط دست نوشته  | 

عالم متقی آیت الله حاج آقا نورالدین میرمهدی از تبار مردانی بود که چهره شان انسان را به یاد قیامت می انداخت، زندگی او درس آموز، سخنانش دلنشین وسازنده، رفتار وروش ومنش او تجسم بخش اخلاق اسلامی بود، اسم با مسمایی داشت، او سراپا نور بود، ساده در میان مردم میزیست و راهنما ومشکل گشایشان بود..رضوان خدا بر او باد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 20:29  توسط دست نوشته  | 

آیت الله العظمی صافی گلپایگانی می نویسد:

اين فقيه عالي‌مقام در اخلاق كريمه و بزرگي و بزرگواري ـ به‌حق ـ يادگاري از جد بزرگوارش سبط اكبر عليه‌السلام بود.

جهات عظمت شخصيت، در وجود ايشان جمع شده بود. بزرگ‌ترين آنها بيم از خدا و حساب روز جزا بود. با تمام وجود، خدا را باور و به قيامت اعتقاد داشت. دنياطلبي و رياست‌خواهي در او ديده نمي‌شد.

او كه در صداقت و راستگويي‌اش شكي نبود، مي‌فرمود: من براي اين مقام يعني مرجعيت و رياست قدمي برنداشتم.

صفاتي كه اميرالمومنين عليه‌السلام براي همام از متقين برشمرد، در او لمس مي‌شد: «فَهُمْ وَ الْجَنَّه كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ»

در صرف بيت‌المال دقت فراواني داشت و مي‌شود گفت حتي ديناري به كسي براي غير خدا نپرداخته بود. شخصا و براي حوائج شخصي خود مثل لباس و بلكه غذا از سهم مبارك و بيت‌المال استفاده نمي‌كرد. خانه و اندرون بيت او ساده و بي‌پيرايه و به فرش‌هاي كهنه كه شايد از گذشته به او ارث رسيده بود، مفروش بود. به بزرگان گذشته و معاصر اداي احترام مي‌كرد. در اظهار حق و ابطال باطل، مسامحه و مجامله نمي‌كرد و بر رعايت امور و حقوقي كه رعايت آنها از مستحبات و مكارم اخلاق و آداب بود، كمال اهتمام را داشت.

هر كس قدمي در راه خدا برداشته بود و مصدر خدمتي به دين و مذهب شده بود، نزد او احترام خاص داشت. ياد دارم زماني به پدر بزرگوارم فرمود: من يك شب هم شما را فراموش نمي‌كنم.

در امر ترويج دين و دفاع از حدود و ثغور اسلام و مذهب، آنچه را در توان داشت انجام مي‌داد. غم و غصه‌اي اگر برايش بود، همان فكر و انديشه‌ مسائل اسلامي بود.

در موقعيت علمي چنان بود كه هر دانشمند و عالم و استادي به محضر او مي‌رسيد، شيفته‌ او مي‌شد. در مسائل علمي و اطلاع از آراي علماي مذاهب و فرق اسلامي، متبحرتر از خود آنان بود. مثل اينكه «كتاب خلاف» شيخ، صفحه به صفحه‌اش پيش رويش حاضر باشد، سخن مي‌گفت و بر علم رجال و اسناد حديث تسلط و آگاهي خارق‌العاده داشت.

دانشمند معروف شيخ باقوري وزير اوقاف مصر، در اثر يك ملاقات، چنان مجذوب او شد كه همه‌ تذكرات ايشان را به سمع اجابت شنيد و در ضمن نامه‌اي كه از آنجا به عرض ايشان رساند، وعده انجام همه را داد و عبارتش نسبت به آن وعده‌ها اين بود كه «لايزال يخلد في كياني».

مرحوم علامه شيخ محمدتقي قمي مي‌گفت: آنگاه كه نامه حضرت آقا را به شيخ محمد سليم تسليم ‌كردم، بر‌خاست و ‌ايستاد و نامه را ‌گرفت و ‌بوسيد و نيز شيخ محمد شلتوت، صاحب آن فتواي تاريخي هم برمي‌خاست و به احترام مي‌ايستاد و نامه را دريافت مي‌كرد.

بي‌شك در عصر ايشان، در بين همه علماي فِرَق، كسي اعلم از ايشان در فقه فِرَق نبود. آن بزرگوار در حفظ حدود مكتب اهل بيت عليهم‌السلام در برابر همين اشخاص كه به او كمال احترام را اظهار مي‌كردند از حقي و موضعي تنازل نمي‌كرد؛ چنان‌كه وقتي شيخ شلتوت در تفسيري كه مي‌نوشت در تفسير آيه‌ «وأن تستقسموا بالأزلام» سخن نابه‌جايي گفته بود، در مقام رد بر او، به اينجانب امر فرمود تا جواب كافي و شافي طي رساله «حول الاستقسام بالازلام» نگاشتم و براي او ارسال كردند.

از سوي ديگر مثل جورج جرداق دانشمند مسيحي، نويسنده كتاب «الامام علي صوت العداله الانسانيه»، كتابش را طي نامه‌اي بسيار بليغ و پرمحتوا به ايشان اهدا كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 19:52  توسط دست نوشته  | 

حضرت آیت اللّه مرعشی نجفی ،در سال ۱۳۱۵ (هجری قمری) در نجف به دنیا آمد. پدرش سید شمس الدین محمود مرعشی از بزرگان فقهای دوران خود بود. سید شهاب الدین پس از فراگیری مقدمات علوم اسلامی، در نجف، در درس خارج فقه و اصول آقا ضیاء عراقی، شیخ احمد کاشف الغطا حاضر شد و از محضر آنان بهره‌های فراوان برد.

او در ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد نایل آمد. مرعشی نجفی در نجف، کاظمین، کربلا، سامرا، قم، تهران و کرمانشاه تحصیل کرد و از محضر استادانی چون حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی استفاده برد. او از برخی از مراجع عظام تقلید اجازه اجتهاد دریافت کردند که برخی از آنها عبارت‌اند از: آقا ضیاء عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ عبدالکریم حایری یزدی و علامی کرمانشاهی(از شاگردان آخوند خراسانی).

شاگردان وبرخی از اجازه روایی گرفتان از اودر طول بیش از هفتاد سال تدریس در حوزه علمیه قم، شاگردان زیادی تربیت کرد که از آن جمله‌اند: سید محمود طالقانی، مرتضی مطهری، محمد مفتح، سید مهدی غضنفری خوانساری، سید محمدهادی غضنفری خوانساری، محمدرضا مهدوی کنی، محمد صدوقی. عده زیادی از دانشمندان وعلمای شیعه از او اجازه روایت دارند که برخی از آنان عبارتند: سید مهدی لاجوردی، شیخ محمد رضا طبسی نجفی، سید عزیز الله امامت، سید محمود مرعشی، رضا استادی، محمد امین پورامینی، سید عباس کاشانی، سید محمد رضا حسینی جلالی، سید عادل علوی، سید علی بن الحسین علوی و..

http://rajanews.com/Detail.asp?id=100654

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 8:7  توسط دست نوشته  | 

Iraj_afshar.jpg

محمدامين پورامینی

سفری یک ساعته بستری شد که ایرج افشار را بشناسم، سال 1374 برای شرکت در کنگره بزرگداشت ابوالفضل رشید الدین میبدی همراه با دیگر مدعوین که اکثریت قریب به اتفاق آنان را اساتید وفرهیختگان دانشگاهی تشکیل می دادند در فرودگاه مهر آباد بودم، عده ای نیز از مشهد مقدس آمده بودند از جمله حجت الاسلام والمسلمین الهی خراسانی و جناب آقای دکتر رکنی یزدی– که بسیار شیفته متانت وتواضع واخلاق او شدم- ، سوار بر هواپیما که شدم بر حسب اتفاق بر روی صندلی بغلی ما یکی از چهره های علمی بود که او را نمی شناختم، سر صحبت باز شد او را اهل فن در رشته کتابشناسی ونسخه شناسی یافتم، خودش را معرفی کرد که ایرج افشار هستم، گفتم اسمتان را شنیده بودم ولی توفیق دیدار را تا کنون نداشتم، واین برای من مغتنم بود؛ مقاله ای را با عنوان (جلوه های ولایت در تفسیر کشف الاسرار) برای کنگره نوشته بودم که باعث دعوت ما حضور در کنگره شده بود، در آن نوشتار جنبه های مثبت تفسیر را ستوده وجنبه های منفی آن را نقد مختصر کرده بودم، گرچه گویا این روش باب طبع عده ای نبود؛ آقای عبد العظیمی به نقل از مرحوم دکتر شهیدی نقل کردند که چون این کنگره جنبه بزرگداشت دارد لذا مراعات گردد!! وخیلی انتقاد نشود! ولی این باب طبع ما حوزویان نبوده ونیست، لذا سیر بحثهای چهره های حوزوی در کنگره (که اتفاقا ومتاسفانه حضوری کم رنگ هم بود) خوب ومنصفانه بود؛ از جمله کسانی که سخنرانی داشت مرحوم آیت الله معرفت و آیت الله استادی بود، بهر حال مقاله ما در جلد اول مجموعه مقالات چاپ شد ولی آخرین مقاله قرار گرفت!؛ از چاپ جلد دوم هم خبری ندارم که به کجا ختم شد؛ به هر حال در طی این سفر حدودا یک ساعته تهران تا یزد زمینه آشنایی وگفتگو با استاد آقای ایرج افشار فراهم شد، وشیفته انصاف واخلاق ومتانت او شدم، از جمله مطالبی که عنوان شد ذکر خیر مرحوم علامه محقق آقا عزیز طباطبایی شد، ایشان بسیار حق حیات بژوهشگران داشت وانصافا پدری میکرد؛ آقای افشار نیز بسیار از او تجلیل کرد وبر تخصص ویژه او در امر کتابشناسی ونسخه شناسی تکیه ورزید، سخن از مشکل کتابخانه های عمومی به میان آمد گفتم : متاسفانه برخی کتابخانه ها را باید موزه نامید، چون محقق وپژوهشگر نمی تواند آنطور که شایسته وبایسته است بهره برد؛ آقای افشار تصدیق کرد؛ ویک خاطره را برایم نقل کرد که در یکی از کشورهای غربی یک شخصی به کتابخانه می رفت و از عکسهای درون یک کتاب خوشش آمد وآنها را می برید؛ او را وبه نزد رئیس کتابخانه بردند؛ مسئولان عوض توبیخ او را مورد تشویق قرار دادند وبه او کتاب هدیه دادند! چون کار او را ناشی از عشق به کتاب وکتابخوانی وکشف حقیقت دانستند! گرچه تصرف در کتاب مورد تایید نیست وضمان آور است، ولی درسی است به متصدیان کتابخانه ها، امروزه آنچه که به درد محققان وپژوهشگران می خورد کتابخانه های تخصصی دارای قفسه باز است؛ کاری که حجت الاسلام والمسلمین شهرستانی در قم انجام داد؛ وگرنه کتابخانه های بزرگ سنتی وروش مدیریتی سابق را باید موزه وموزه داری نامید، به هر حال خاطره شیرین آشنایی با مرحوم ایرج افشار بر ذهنم باقی وماندگار شد. ايرج افشار، تاريخ‌پژوه، نسخه‌شناس، ايران‌شناس و جهانگرد،و 18 اسفندماه در سن 85سالگي در بيمارستان درگذشت.او متولد 16 مهرماه سال 1304 در تهران بود و «اسكندرنامه»، «انجونامه»، «پرونده‌ي صالح»، «گاه‌شماري در ايران قديم»، «رياض‌الفردوس» و «جستارها درباره‌ي نسخه‌ي خطي» از جمله نزديك به 300 عنوان كتاب منتشرشده‌ي او در زمينه‌هاي تصحيح، تأليف و ترجمه هستند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 17:4  توسط دست نوشته  | 

http://www.shabestan.ir/Images/News/Larg_Pic/3-11-1389/IMAGE634313902613378750.jpg

مرحوم آيت الله العظمی مرعشی نجفی از مراجع تقلید بزرگواری بودند که نامشان جاودانه خواهد ماند؛ ویژگیها خاصی را در خود داشت که از او چهره کم نظیری ساخته بود؛ جدای از فقاهت وجنبه های علمی؛ ولای شدید به اهل بیت، اقامه شصت ساله سه وعده نماز جماعت، عشق وانس با کتاب؛ کتابشناسی؛ تراجم شناسی، آشنایی کامل با روایات خاصه وعامه؛ تالیف حواشی سی جلدی احقاق الحق؛ تاسیس کتابخانه برزگ وبی نظیر، داشتن بیش از 450 اجازه از علمای شیعه وسنی، دادن اجازه به صدها نفر (که اینجانب نیز توفیق کسب اجازه روایتی از او شدم)، مردمداری، خوش سخنی، آشنایی کامل به زبانهای عربی وفارسی وشاید ترکی؛ و ده ها ویژگی خاص دیگر او را در میان دلها قرار داده بود، کنگره ای بیادش برگذار شد که شایسته وبایسته بود وتوفیق حضور حاصل شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 15:44  توسط دست نوشته  | 

  عارف بالله آية الله حاج ميرزا جواد ملکيTinyPic image

محمدامین پورامینی

خدمت مرحوم آیت الله حاج آقا رضاء الدینی رسیدم پرسیدم: آقا! راه کدام است؟ فرمود: انجام واجبات، ترک محرمات..

یک بار دیگر از وی در باره دیدن پیامبر وائمه اطهار (ع) در خواب پرسیدم، واشاره به آنچه مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان آورده است نمودم، فرمود: لازم نیست این کارها را بکنید آقا.. (تکیه کلامشان کلمه آقا بود)، خودتان اهل باشید خودشان سراغتان خواهند آمد..

 آیت الله بهاء الديني را از پیش از پیروزی انقلاب اسلامی می شناختم.. علتش این بود که منزل ما نزدیک منزل ایشان بود وتقریبا همسایه.. تنها یک خیابان فاصله بود.. از سنگبند تا محله سفیداب که منزل ایشان در آن بود راهی نبود.. کافی بود عرض چهارمردان را از چهار راه سجادیه طی کنی وبه منزل او -که خود آن را تبدیل به حسینیه کرده بود- برسی.. تابستان که میشد نماز جماعت به پشت بام مسجدی که نزدیک منزلشان وکنار نانوایی سنگکی بود منتقل می شد.. هنوز که هنوز است از فکر وهوای آن لحظات آسمانی به شوق می آیم..بهنگام قنوت گویی عالمی را با خود میبرد.. خیلی سر وساده با همه همسخن میشد.. صبحها تک وتنها عصا زنان از خانه تا آخر خیابان چهارمردان را پیاده میرفت، آن وقت خیابان بن بست بود وبه مزار علی بن جعفر (ع) ختم می شد..

با پیروزی انقلاب اسلامی چهره ها دگرگون گردید، وفضای جامعه حالت معنوی بخود گرفت .. امام خمینی به منزل او آمد تا به اصطلاح از وی بازدید بعمل آورد.. چه بسا همسایه ها نمیدانستند که در کنار چه گوهری هستند ..

روز پنجشنبه ای بود که اعلام شد درس اخلاق وی در مدرسه فیضیه زیر ساعت برقرار است.. خودم را رساندم.. عده کمی از طلاب وتنی چند از بچه های سپاه بودند.. باید اعتراف کنم که طلبه ها هم او را نمیشناختند.. ابتدا مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی -ره- بر فراز منبر قرار گرفت وپس از بیان مطالبی پیرامون اهمیت اخلاق به معرفی شخصیت آیت الله بهاء الدینی پرداخت.. پس از آن بود که او بر منبر نشست.. خیلی مختصر ولی محکم وگویا سخن گفت.. سخنانی سازنده و روح نواز که دل آدمی را می کند.. تکیه کلام او کلمه -آقا- بود.. درسهای اخلاق پنجشنبه مدتی ادامه یافت.. بعدها شنیدیم که این درس بنا به اشاره حضرت امام خمینی منعقد گردیده بود..  با کسالت وکهولت او درس به منزل -حسینیه- منتقل گردید وزمان آن نیز به بعد از نماز مغرب وعشا تغییر یافت..

درس اخلاق از درسهای ضروری حوزه است .. دوره ما مرحوم آیت الله بهاء الدینی، آیت الله مشکینی، آیت الله مظاهری، آیت الله راستی کاشانی وبعدها آیت الله شب زنده دار وآیت الله اشتهاردی متصدی این کار بودند، امروز جای درس اخلاق سازنده ونشاط آفرین خالی است.. در این دوره ای که عده ای عارف نما دکانی بپا کرده اند وادعاهای دروغین ارتباط با عالم ما فوق! را دارند وجوانان ساده لوح و پاک ما را منحرف میکنند نیاز  به وجود عالمانی داریم که روش ومنششان بیش از سخنشان درس آموز باشد .. کسانی چون آیت الله شب زنده دار وآیت الله انصاری شیرازی..

مرحوم پدر بزرگم آیت الله طبسی نجفی میفرمود: استاد اخلاق باید خود متخلق باشد.. وخود وی نیز متخلق به اخلاق نیک بود.. بارها او را دیدم که به همگان وحتی کودکان سلام میکرد.. او استادی مانند مرحوم آیت الله ملکی تبریزی را دیده بود که در همین مدرسه فیضیه درس اخلاق داشت، واز او شنیده بود که: نمردم وبا چشم خود دیدم که ارواح مؤمنان در وادی السلام نجف دور هم حلقه زده اند.. بعدها بزرگانی چون امام خمینی، حاج آقا حسین فاطمی، و.. تربیت اخلاقی طلاب را بر عهده داشتند.. البته بسیاری از بزرگان بودند که چه بسا درس اخلاق رسمی نداشتند ولی روش ومنششان درس اخلاق بود، شخصیتهایی مثل حاج آقا مرتضی حائری یزدی..

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 17:57  توسط دست نوشته  | 


 

 
در مقام عشقبازي چون ز من كس پيش نيست
عاشقي مانند من دلخسته و دلريش نيست

عشق من عشق مجازي نيست چون عشق مجاز
لايق مرد خداي عاقبت انديش نيست
 
معتقد هستم كه مي‌بايد كنم تكميل عشق
كيش من عشق است و كيشي بهتر از اين كيش نيست

مي‌دهم جان را براه دوست با منت وليك
معذرت خواهان كه اندر دست جاني بيش نيست

گفت دي صاحبدلي چون مي‌كند عشق نگار
گفتمش بر حال من بين حاجت تفتيش نيست

تا شدم عاشق دلم شد منزل سلطان عشق
گرچه منزلگاه شاهان كلبه درويش نيست

چون علي در دام عشقش اوفتاد از خود گذشت
آري آري عاشق آن باشد كه بند خويش نيست
 
آیت الله العظمی میرزا علی صافی گلپایگانی از فقیهان معاصر بودند که شب گذشته دار فانی را وداع گفتند..
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 15:14  توسط دست نوشته  | 

شهید رضا پور امینی

فرزند : مرتضی، تاریخ تولد : 1346، محل تولد : شهرری، ش.ش : 17768، تاریخ و محل شهادت : 20/4/6۴ مهران، نام عملیات : قادر، مسئولیت : تخریب چی.

 ویژگی های برجسته ی شهید

شهید در ایامی که در جبهه بود روزه می گرفت و برای همرزمانش آذوقه تهیه می کرد. او عاشق شهادت بود ومعنی شهادت را درک کرده بود. و در نمازهایش سجده های طولانی داشت و هر روز صبح زیارت عاشورا را با سوز دل زمزمه می کرد.

 وصیت نامه شهید

با سلام به پیشگاه خاتم پیغمبران محمد بن عبدالله (ص) و با درود و سلام به حضرت مهدی (عج) و نائب بزرگوارش ، پیر جماران ، رهبر دلسوز و مهربانمان ، خمینی عزیز، با سلام به خانواده ی شهدا ، اسراء مجروحین و مفقودین جنگ تحمیلی و همه ی خدمت گذاران جمهوری اسلامی ایران. سلام به خانواده ی گرامی ام ، پدر و مادرم ، امیدوارم همه ی شما حالتان خوب باشد و در پناه خداوند و زیر پرچم « لا اله الا الله » در راه خدمت به اسلام موفق و مؤید باشید.

خدایا، مرا دیگر به خانه برنگردان ؛ چرا که خجالت می کشم به خانواده های معظم شهدا نگاه کنم. خدایا من می دانم که بهترین مرگ ها شهادت در راه توست پس شهادت را نصیبم کن. خدایا ، دوری عاشق و معشوق خیلی سخت است هرچند من عاشق و بنده ی بدی برایت بودم ولی ای خدا ، هرچه زودتر مرا از این دنیای فانی خلاص کن و به درگاهت ببر. خدایا ، من در این سن کم چه گناهان زیادی مرتکب شدم و غافل از وجود تو بودم ، اما تو بر اعمال و کردارم آگاه بودی ، از جرم ها و عصیانم درگذر. خدایا ، تو شاهد بودی که چقدر در فکر آمدن به جبهه بودم و روز و شب به درگاهت گریه و زاری می کردم تا شاید مرا برای رفتن به جبهه بپذیری تا این که مدتی است مرا پذیرفته ای و گذاشته ای در جبهه بمانم اما می خواهم که مرا در این راه ثابت قدم نگه داری.

شرمنده ام ، امیدوارم که اگر توفیق شهادت نصیب من شد با ریختن خونم بر روی زمین بتوانم کمکی به اسلام کرده باشم. تقاضای آخرم از خانواده ام این است که بعد از شهادتم در صورت امکان کمکی به اسلام کرده باشم. تقاضای آخرم از خانواده ام این است که بعد از شهادتم در صورت امکان بگذارید جنازه ام تا روز جمعه در سردخانه یا بیابان بماند و روز جمعه یکی از نوارهای مرحوم کافی را کنار جنازه ام بگذارید تا جنازه ام به عشق حسین گریه های شما را بشنود و به خاک رود.

اگر باشد قرار آخر بمیرم                                                         نمی خواهم که در بستر بمیرم

خدایا کن شهادت را نصیبم                                                      که همچون اکبر و اصغر بمیرم

«والسلام»

http://209.85.229.132/search?q=cache:oCs7pzR5VlcJ:khakrizeakhar.net/kh/news.php%3Freadmore%3D1566+%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&cd=99&hl=fa&ct=clnk

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 20:12  توسط دست نوشته  | 

    

به مناسبت سالگرد شهادت شیخ فضل الله نوری

جرمش این بود كه اسرار هويدا می كرد

شیخ فضل الله نوری در سال  1259 هجری قمری در نور مازندران دیده به جهان گشود. پس از طی مراحل ابتدایی تحصیل، برای تكمیل دروس خود در اوایل جوانی به نجف اشرف رفت و در سال 1292 با مهاجرت به سامرا در زمره شاگردان درجه اول میرزای شیرازی، بزرگ مرد و قهرمان مبارزه با استعمار انگلستان در آمد و از محضر وی استفاده های فراوان برد. سرانجام نیز در سال 1300 جهت نشر وتبيين معارف اسلامی به ایران بازگشت و در تهران اقامت گزید. و در نهایت در غروب روز سیزده رجب 1327 مظلومانه در تهران به دار آویخته شد و بعد از مدتی در جوار حرم حضرت معصومه (س) در شهر مقدس قم مدفون گشت.

علامه امينى صاحب كتاب الغدير درباره مقام علمی ايشان مى نويسد:" او امام و رهبر روحانى و پيشواى دينى بود كه شعائر الهى را پاس مى داشت و به نشر انديشه و آثار دينى مى پرداخت و در اعتلاى حق مى كوشيد وى از رجال بزرگ اسلام و مسلمانان و پرچمدار علم و دين به شمار مى آمد و از بزرگترين رهبران روحانى زمان خويش در تهران بود."

بزرگترين شاخصه ماندگار شيخ شهيد موضع گيرى خاص وى در رابطه با مشروطيت بود، كه مردانه وشجاعانه بر موضع خود ايستاد تا أنجا كه جان خود را بر سر آن نهاد، و علت مخالفت اصلي او با حكومت مشروطه آن بود كه وى برخى از اصول مشروطيت و مواد قانون اساسى آن را در تعارض با اصول و مبانى اسلام و احكام شريعت، وبرخى سردامداران آن را وابستگان سفارتخانه هاى اجنبى ديد. چنانچه خود شیخ در موارد متعددی به این علت گوشزد کرده است از آن جمله در جایی می گوید: "… و بعد همین كه مذاكرات مجلس شروع شد و عناوین دایر به اصل مشروطیت و حدود آن در میان آمد از اثناء نطق ها و لوایح و جراید، اموری به ظهور رسید كه هیچ كس منتظر نبود و زاید الوصف مایه وحشت و حیرت رؤسای روحانی و ائمه جماعت و قاطبه مقدسین و متدینین شد؛ از آن جمله در منشور سلطانی كه نوشته بود مجلس شورای ملی اسلامی دادیم لفظ اسلامی گم شد و رفت كه رفت … و دیگر در موقع اصرار دستخط مشروطیت از اعلیحضرت اقدس شاهنشاه … در حضور هزار نفس بلكه بیشتر صریحاً گفتند: ما مشروعه نمی خواهیم …" و در فرازی دیگر آمده است: "… شما كه بهتر می دانید كه دین اسلام اكمل ادیان و اتم شرایع است و این دین دنیا را به عدل و شورا گرفت آیا چه افتاده است كه امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخه شورای ما از انگلستان بیاید…"

از جمله مواردی که شیخ را بسیار برآشفت و در نهایت منجر به مخالفت با مشروطه شد  این بود که عده ای از مشروطه خواهان غیر مذهبی با کلمه آزادی بازی می کردند و  آزادی بیان و قلم را خارج و حتی علیرغم شرع می دانستند که در این باره شیخ مى‏گويد: "اى برادر عزيز، مگر نمى‏دانى كه اين آزادى قلم و زبان - كه اينان مى‏گويند - منافى با قانون الهى‏است؟ مگر نمى‏دانى معنى آن اينست كه بتوانند فرق ملاحده و زنادقه، نشر كلمات كفريه در منابر ولوايح بدهند و سب مؤمنين كرده و همت‏به آنها بزنند و القاء شبهات در قلوب صافيه بنمايند؟ اى‏عزيز اگر اين اساس شوم، منجر به ضلالت و اعطاء "حريت مطلقه" نبود پس چرا جلوگيرى از لوايح كفره‏ نمى‏شود؟ در اين دوران، كدام جريده نوشته شد كه مشتمل برطعن به اسلام و اسلاميان نبود؟ اگراساس آن حريت مطلقه نبود، فلان زنديق ملعون و آن فخرالكفر مدلس اينهمه كفريات در منابر ومجامع و جرائد خود نمى‏گفتند و مردم چون قطعه چوب خشك، استماع نمى‏نمودند و اگر كسى‏مى‏گفت كه منع فرمائيد، آنان را در جواب نمى‏گفتند كه "ما محتاج به آنها - انگليس و .... - هستيم و آنهامعين و مقوم اين اساسند. اف بر آن اسلام كه اينان مقوم آن باشد.!!»

همچنين شيخ هشدار مى‏دهد كه گروهى لامذهب طرفدار انگليس از كلمات متشابه چون آزادى‏سوء استفاده مى‏كنند و مى‏پرسد: "آيا هنوز هم معلوم ما نشده كه اين عده قليل به تدليس و تلبيس مى‏خواستند كه قانون اسلام را تغييربدهند چنانكه سامرى، دين موسى(ع) را از ميان برد كه اول ترغيب كرد مردم را به خداى موسى(ع)پس ازآن گفت كه اين گوساله، همان خداى موسى(ع) است و آدمهاى نفهم هم قبول كردند. اگر اين‏جماعت، مقصودى جز اجراء قانون الهى نداشتند چرا قانون مجازاتشان تمام برخلاف قانون الهى‏است؟ مگر دولت مى‏تواند اعراض از قانون الهى بكند و خود را از آن خارج كند؟ اگر مقصود، حفظ حماى اسلام و مسلمين بود، چرا عدليه را مجمع اشخاص معلوم الحال كردند؟ و چرا آن قاضى هتاك‏لامذهب را به قضاوت فلان اداره، مقرر نمودند؟ و چرابه گرفتن رشوه، محض خوشى خاطر زن گبرى،اسلام را خوار و ذليل كردند؟ و چرا ميزان رفع خصومات را استنطاق - شكنجه - كه قانون كافران است،معين كردند؟ اگر اين اساس، جهت تقويت اسلام بود چرا تمام اشخاص لاابالى در دين و فرق ضاله ‏ازبهايى و ازلى و اشخاص فاسد العقيده و دنياخواهان جاهل و يهودى و نصارى و مجوسى وبت‏پرستهاى هندو و تمام ممالك كفر و كليه فرق، طالب قوت آن شده‏اند و تقويت نموده‏اند ومحبوب ‏القلوب تمام فرق ضاله و مضله از طبيعيين و غيرهم شد؟ اى عزيز، اگر مقصود، تقويت اسلام‏بود، انگليس حامى آن نمى‏شد. اگر مقصودشان عمل به قرآن بود، عوام را گول نداده، پناه به كفرنمى‏بردند و كافران را يار و محل اسرار خود قرارنمى‏دادند و حال آنكه چند آيه در كلام‏الله هست كه‏مى‏فرمايد كفار را ناصر و دوست و محل اسرار خود قرارندهيد."

آرى اين سخنان حق وى بود كه نوكران اجانب وغافلان وجاهلان را واداشت كه شيخ را از سر راه خود بردارند، واين مجتهد بزرك را در روز سيزدهم رجب به شهادت برسانند.

علامه امینی " در كتاب "شهداء الفضیله" می نویسد: "… تا اینکه دسته ای از تبهكاران او را كه دشمن زشتكاری و فریب و كفر بود، مانع خویش یافتند و او را به دار آویختند و شهید دست ظلم و تجاوز گشت، قربانی راه تبلیغ دین، شهید راه خدا، شهید مبارزه با زشتی و تباهی و فریب؛ شد…"

جلال آل احمد در كتاب "خدمت و خیانت روشنفكران" می نویسد: "… از آن روز بود كه نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند، و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می دانم كه به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال كشمكش بر بام سرای این مملكت افراشته شد…"

امام خميني نیز در سخنرانی های بسیاری از شیخ فضل الله نورى ياد ونام برده است. ایشان در جمع مردم قم می فرماید: "لكن راجع به همین مشروطه و این كه مرحوم شیخ فضل الله (ره) ایستاد كه "مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد." در همان وقت كه ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از كوشش ایشان بود. مخالفین و خارجی هایی كه قدرتی را در روحانیت می دیدند كاری كردند كه برای شیخ فضل الله مجاهد مجتهد و دارای مقامات عالیه یك دادگاه درست كردند، و یك نفر منحرف روحانی نما، او را محاكمه كرد، و در میدان توپخانه، شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار كشیدند." و در جای دیگر می گوید: "جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل الله این بود كه قانون باید اسلامی باشد. جرم شیخ فضل الله این بود كه احكام قصاص غیر انسانی نیست. "  همچنین می فرمایند: "آنها جوسازی كردند به طوری كه مثل مرحوم آقا شیخ فضل الله را كه آن وقت یك آدم شاخص و مورد قبول بود همچو جوسازی كردند كه در میدان، علنی ایشان را به دار زدند، و پای آن هم كف زدند، و این نقشه ای بود برای این كه اسلام را منعزل كنند، و كردند، و از آن به بعد مشروطه دیگر نتوانست یك مشروطه ای باشد كه علمای نجف می خواستند. قضیه مرحوم آقا شیخ فضل الله را در نجف هم یكجور بدی منعكس كردند كه آن جا هم صدایی از آن در نیامد. این جوی كه در ایران ساختند و سایر جاها این جو اسباب این شد كه مرحوم آقا شیخ فضل الله را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محكوم كردند و بعد او را آوردند و به دار كشیدند، و پای آن هم كف زدند، و شكست دادند اسلام را در آن وقت، و مردم غفلت داشتند از این عمل، حتی علما هم غفلت داشتند."

هنگامی كه می خواستند او را برای اعدام ببرند، اجازه خواندن نماز عصر را به وی ندادند، و ایشان را به سوی جایگاه اعدام راهنمایی كردند. وقتی به در رسید رو به آسمان كرد و گفت: "افوّض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد" و حدود یك ساعت و نیم به غروب روز سیزده رجب 1327 قمری بود.

وقتی به پایه دار نزدیك شد، برگشت و مستخدم خود را صدا زد، و مهرهای خود را به او داد تا خرد كند، مبادا بعد از او به دست دشمنانش بیفتد و برای او پرونده سازی كنند. سپس دقایقی برای مردم صحبت كرد و فرمود: "خدایا، تو خودت شاهد باش كه من آنچه را كه باید بگویم به این مردم گفتم… خدایا تو خودت شاهد باش كه من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد كردم، گفتند قوطی سیگارش بود... خدایا تو خودت شاهد باش كه در این دم آخر باز هم به این مردم می گویم كه مؤسس این اساس لامذهبین هستند كه مردم  را فریب داده اند… این اساس مخالف اسلام است. "

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:4  توسط دست نوشته  | 

 
 نویسنده پر تلاش آقای سید سلمان آل طعمه آثار قلمی زیادی در کربلا شناسی دارد که بی تردید کم نظیر است، وعمده کسانی که در این وادی قلم زده اند از کتاب (تراث کربلا‌ء) او بهره برده اند، آخرین دست نوشته او (مشاهیر المدفونین فی کربلاء) است که در بردارنده بیوگرافی ۴۸۰ نفر از شخصیتهایی است که در خاک پاک کربلا دفن گشته اند،  این نوشته چاپ نشده را در قم نشانم داد، کاری نو وجالب بود. 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:37  توسط دست نوشته  | 

علامه بلاغی در نگاه آیت الله وحید خراسانی

        


.. علامه بلاغي از نظر علمي، اخلاقي و عملي يک عالم بزرگ بود که کمتر فردي را مثل او مي توان يافت.

 ..بلاغي آن چنان قوي و هنرمند بود که در رشته هاي مختلف علوم داراي تسلط و تبحر بود، چنانچه در تفسير، مفسر به تمام معنا، در فقه يک فقيه برجسته و در مباحث مربوط به يهود و نصاري با سيطره کامل به شبهات آنان پاسخ مي داد. لوص نيت او و توجه و برکت امام زمان(عج) بوده است ..


اگر به آثار بلاغي توجه کنيم متوجه مي شويم که وي تا چه اندازه صاحب دقت نظر و آگاه به مباحث بوده است و با چه هنرمندي به طرح مباحث مي پرداخته است.


ايشان با هنرمندي تمام، تمامي مباحث مربوط به علم اجمالي را در يک و نيم صفحه مطرح مي کند که اين حاکي از احاطه و تبحر بر مباحث اصولي و هوش و دقت و ذکاوت اين عالم وارسته است.


.. در شرايطي که عراق در وضعيت سختي به سر مي برد و علماي نجف با مشقت بسيار روزگار مي گذراندند، علامه بلاغي با سفر به بغداد و يادگيري زبان عبري تلاش کرد تا با مطالعه تورات و مکاشفات يوحنا و... به شبهات آنان پاسخ دهد.


.. اين تلاش هيچ گاه مسبوق به سابقه نبود که فردي با اين درجه علمي و فکري و موقعيت در نجف زبان عبري را بياموزد و حاکي از جهاد علمي او در راه دين و اسلام بوده است.


آيت‌الله‌العظمي وحيد خراساني  با اشاره به دو اثر ايشان: «الهدي الي دين المصطفي» و «الرحله المدرسيه» يادآور شدند: اين دو اثر که در خصوص شبهات نصاري و ماديون است به زيبايي توانسته پاسخ شبهات آنها را بدهد و بايد گفت: مرحوم بلاغي به درستي يک آيت‌الله بود که بايد با احياي آثارش قدر او را که مجهول مانده به نسل امروز بازگو کنيم.

... اين مرد به قدري دقت نظر دارد كه فقط اهل نظر و افراد خريط ميتوانند مباحثي را كه ايشان مطرح كرده است بفهمند.                                                                      
...اگر آثار ديگر را در كنار آثار علامه بلاغي قرار دهيم ميفهميم كه علامه چه بوده است..

...بلاغي در فقه چنان متبحرانه عمل مي كند كه گويا همه عمر خود را به فقه گذرانده است او در رشته هاي علمي چنين بوده است.

..آثار علامه بلاغي به بركت خلوص و تقواي او بود و ايشان با تمام ابعاد براي ما الگو هستند


 نگ:        http://allamehmohammadjawadbalaghi.com/pe/index.php?Mod=News&ID=39&start=0

http://www.hawzahnews.ir/showdata.aspx?dataid=4051

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 20:57  توسط دست نوشته  | 

   

محمدامین پورامینی

رفته بودم وردانیه . وردانیه از معدود روستاهای شيعه نشين اقلیم الخروب، در نزدیکی شهر صیدا در لبنان است، پیرمردی محترم بود بنام حاج ابو رضا که از نزدیکان امام موسی صدر بود، ودر مجلس اسلامی شیعی لبنان کار میکرد، این ماجرا را خود برایم گفت:

امام موسي صدر در دل همه جا داشت، او را هيچ گاه فراموش نمي کنم، اصلا با ياد ونامش نفس مي کشم وزنده ام! .. يک بار با او به کليسا رفتم، قرار بود آنجا سخنراني کند، جز ما دو نفر  همه مسيحي بودند، از او براي انجام سخنراني دعوت کردند که در جايگاه قرار گيرد، از جا برخاست وپشت تريبون قرار گرفت، جذبه وزيبايي او وشيوايي واستواري سخنش بقدري  تاثير گذارده بود كه همه را مات ومبهوت خود ساخته بود.  تا انجا كه يكي از حاضران مسيحي - که درصندلي پشت سر من نشسته بود - به دوست بغل دستي خود گفت: ببين! نکند که او مسيح باشد!..

شیوه تبلیغ را بیاموزیم، ومردم را از خود نرانیم..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 14:11  توسط دست نوشته  | 

محمدامین پورامینی

غم از دست دادن استاد بزرگوارمان آيت الله العظمي تبريزي هنوز بر دلهاي حوزويان وجامعه سنگيني ميكند؛ بمناسبت يكمين سالگرد فقدان آن استاد ومرجع بزرگوار مجوعه زير كه شامل يك سري پندها واندرزهاست تقديم حضورتان ميگردد:


- نعمت هدايت را شكرگزارى كنيد و با تمسك بذيل عنايت اهل بيت (عليهم السلام) و توسل بايشان (عليهم السلام) و ادامه راه تقوى و عمل به وظائف انشاء الله به مقصود كه نجات از مهلكات و رستگارى در آخرت است نائل خواهيد شد.

- خداوند متعال را بر اين نعمت سپاس گوييد كه بر شما منت نهاده و اسلام و ايمان و توجه به يادگيرى احكام و انگيزه تخلّق به اخلاق اسلامى را نصيب شما نموده و توفيق تحصيل به شما عنايت فرموده است. سعى كنيد با توجه به پروردگار متعال و توسل به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار (عليهم السلام) در انجام واجبات و دورى از گناهان و توجه به روز حساب كوشا بوده و ايمان خود را بيمه سازيد و در يادگيرى علوم و تخصص خدمتى به جامعه مسلمين و سعى در عزت اسلام و مسلمين بنماييد و از معاشرت با دوستان مشكوك و ناشناخته پرهيز نماييد كه شخص بدوستانش شناخته مىشود.

- در تحصيل علوم دينيه كوشا باشيد بدون زحمت و مشقّت انسان بجائى نميرسد، و در امور خود رضاى خدا را در نظر بگيريد و تابع هواى نفس نباشيد.

- بر مسلمانان لازم است كه در تمام دوران عمر خود از نوجوانى و جوانى و پيرى زندگى را بر طبق موازين و احكام دين مبين اسلام تنظيم نمايند بنحوى كه در هر دوران برنامه مناسب با آن از تحصيل علم و كار و كوشش و تلاش و يا خانه دارى داشته باشند كه در آخر عمر پشيمان و نادم نگردند، ساعاتى براى عبادت و انجام واجبات قرار دهند، و زمانى را صرف فراگيرى احكام دين و معارف و اخلاق كماليه و تهذيب نفس بنمايند، همانگونه كه زمانى هم براى نياز خود از امر دنيا در آنچه بر او حلال و ستوده است قرار مىدهند.

- بدانيد كه جوانى سرمايه بزرگى است ولى زودگذر كه قابل برگشت نيست لذا از افرادى كه معاشرت با آنان عمر انسان را هدر مىدهد بپرهيزيد و در انجام وظائف شرعى و تحصيل كمالات كوشا باشيد و با ياد خدا و عنايت به حساب قيامت و توجه و توسل به ائمه اطهار (عليهم السلام) سعادت دنيا و آخرت خود را تضمين كنيد.

- سعى كنيد ياد خداوند متعال و قيامت را در دل خود زنده بداريد و از معاشرت با اشخاص و كارهائى كه دل را سياه و سلب توفيق ميكند بپرهيزيد و از مجالس معصيت اجتناب كرده و عمر خود را كه گرانبهاترين سرمايه شماست تباه نكنيد.

- توجه به خداوند متعال و ياد قيامت و محاسبه اعمال را حتّي المقدور هم در سرلوحه و هم در خاتمه اعمال خود قرار دهيد و در راه تحصيل با توكل به خداوند متعال و توسل به ائمه اطهار (عليهم السلام) بكوشيد و در استفاده از جوانى و سرمايه عمر كمال مراقبت را بنمائيد كه زودگذر است و فرصتها از دست ميرود آنها را غنيمت بشماريد و توفيق را از خداوند متعال بخواهيد و از دوستان و هم نشين كه عمر را تباه مىكنند بپرهيزيد.

- ياد خدا و حساب قيامت را حتىالمقدور در اعمال خود در نظر داشته باشيد و با توكل به خداوند متعال تحصيل نماييد و با دقت و نشاط كارهاى علمى خود را ادامه دهيد و سرمايه عمر بالاخص جوانى را غنيمت بشماريد كه زودگذر است.

- شمارا سفارش مبكنم به اينكه قدر جوانى خود را بدانيد كه نيروى جوانى زودگذر است، و مراقب باشيد كه عمر و جوانى در امورى كه مهم نيست تل نشود، و شما را به رعايت تقوى و تحفظ بر نمازها خصوصاً نماز اول وقت سفارش مىكنم، اميدوارم كه با سعى و تلاش در فراگيرى علم و مراعات مسائل شرعيه به مراتب عاليه نائل گرديد.

- بينش سياسى بوسيله تحصيل و تجربه مىتوان بدست آورد، البته بايد آنرا نزد اهل خبره كه متدين هستند كسب نموده تا مبادا دين را قربانى سياست بنمايد.

- حوزه هاى علميه مركز تعليم و تعلم معارف دينى و احكام شرعيه و تربيت علماء دين است كه منشأ خدمات دينى مىباشند، و بقاء دين در نظر مردم بخاطر زحمات همين علماء است كه در راه تبليغ دين و حفظ آن متحمل شده و مىشوند بدينجهت حوزه هاى علميه اهمّ مراكز دينى حساب مىشوند و سائر مراكز اسلامى بايد به علماء دين مراجعه كرده و رهنمودهاى آنها را معيار عمل خود قرار دهند.

- (از) كتابهائى كه موجب گمراهى يا تشكيك در اصول دين و سستى در عمل به احكام يا فساد اخلاق بشود، بايد اجتناب نمود.

- سير در مراحل عرفانى وجوب شرعى ندارد وظيفه شما پس از تحصيل اعتقادات صحيحه، عمل به رساله عمليه است. و از ورود در مراحل عرفانى ولو به كمك استاد از آن نظر كه بيم اشتباه در تعيين استاد حقيقى و خوب ضلالت در عقايد و اعمال هست بايد اجتناب كرد.

- در عزادارى از اعمالى كه عنوان حرامى بر آن منطبق مىشود بايد پرهيز كرد و از امورى كه موجب سوء استفاده دشمنان اسلام و اهل بيت (عليهم السلام) است بايد اجتناب نمود ولى ذكر فضائل اهل بيت (عليهم السلام) و عزادارى بصورت دسته هاى سينه زنى و مواكب حسينى كه موجب زنده نگهداشتن خاطره مظلوميت و سيره اهل بيت (عليهم السلام) و بيانگر كرامات آن خاندان باشد از عبادت است.

- حقائق دينى و احكام شرعيه را بايد از اهل آن اخذ كرد و اهل آن در حوزه هاى علميه و مراكز علمى دينى هستند، لازم است عده اى از جوانان مسلمان كشورهاى ديگر هم به حوزه هاى علميه بيايند و پس از آشنائى با مكتب اهل بيت (عليهم السلام) و تعلّم احكام شرعيه به بلادشان رفت و آمد كنند و مردم را با مذهب اهل بيت (عليهم السلام) و احكام الهى آشنا كنند.

- شيعيان محترم در سر تا سر جهان بايد طورى رفتار كنند كه ساير مردم وقتى آنها را مىبينند به مذهب رغبت كنند و چنان به نظر برسد كه اين رفتار به تربيت ائمه (عليهم السلام) و اصحاب و به بركت علماء شيعه است و خداى ناكرده كارى نكنند كه وهن بر مذهب شود و توجه به حديث شريف “كونوا زيناً لنا ولا تكونوا شيناً علينا” داشته باشند.

- خداوند همه شيعيان عزيز را از كيد فتنه جهّال در امان بدارد مذهب ما بواسطه حقانيت اهل بيت (عليهم السلام) قابل خدشه نيست و اينكه مىبينيد بواسطه عقل ناقص خود بعض شبهات را مطرح ميكنند از قلّت (كمبود) علم آنها و عدم معرفت آنها به احاديث و منابع ماست و ما تا آنجا كه شده جوابشان را داده ايم در هر حال وظيفه تمام شيعيان است در مقابل اينگونه شبهات بايستند و از علماء متبحر (متخصص) سؤال كنند.

- كتابهائى كه موجب گمراهى و تشكيك در اصول دين و مذهب و سستى در عمل به احكام يا فساد اخلاق بشود كتب مضلّه (گمراه کننده) است و بايد از آنها اجتناب كرد.

با استفاده از http://farsi.tabrizi.org/?p=24#more-24

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 21:1  توسط دست نوشته  | 

 تندیس دانش وپارسایی

 

در طول تاريخ مقدس تشيع در حوزه هاى علوم دينى رجالى بلند همت نستوه و ظلم ستيز تربيت و به اصلاح جامعه همت گماشته اند.

خصايص والايى كه در تربيت شدگان مدرسه انسان پرور جعفرى سراغ داريم بى ترديد بى نظيراست .

مطالعه شرح حال و زندگى شاگردان اين مدرسه انسان را به شگفتى وا مى دارد كه چگونه اين همه انسان به قله بلند كمال رسيده اند و سيرتهاى نيكو يافته اند.

انسانهايى كه در همه لحظه هاى زندگى بلند نظر و گران نفس بوده و با تلخى و تنگى معيشت و فشار زمانه شب از روز نشانخته و در راه كسب و نشر علوم اسلامى و حراست از باورهاى دينى ناآرام و سخت كوش بودند. در تمام مراحل عمر قدمى از راه تقوى و زهد و موازين الهى بيرون ننهادند و در جميع شوون و زواياى زندگى خود را حاضر قاهر و ناظرى درون بين ديدند.

اين مردان بزرگ براى اعتلاى كلمه حق از سخره دنياطلبان فشاراهريمنان تكفير بسته ذهنان و خدعه دورويان و دونان هراس و واهمه اى به دل نگرفتند. با كوشش و بردبارى به ابلاغ حقايق دين و نشر معارف والاى تشيع همت گماشتند و در حراست از ارزشهاى تكامل آفرين پاى فشردند.

TinyPic image TinyPic image

عالم عامل مرحوم حضرت آيت الله حاج شيخ محمدرضا طبسى نجفى كه در اين مقال گوش دل به رهنمودهاى او مى داريم واز تجربه هاى گرانقدراو زاد راه مى گيريم و با گوشه هايى از زندگى پربار او

 آشنا مى شويم ستاره اى ازاين منظومه درخشان و حلقه اى از شجره طيبه حوزه هاى علوم اسلامى بود.او راست روى رااز پدر بزرگوارش آموخت و با گواراى حقايق دانش دينى و شهد دلپذير و گواراى عبادت و عبوديت الهى انس گرفت . سحرخيزى پدر اخگر عشق حق را در جان اوافكند.

اشكهاى نيمه شب پدر شمع فطرت او را فروغ بخشيد.اين ربوبى مايه تلاش و سرمايه بردبارى و پايدارى او در پيكار با نفس و پيمودن مدارج كمال گرديد.

روح بى قراراو علوم رايج دو حوزه طبس و مشهد مقدس را در نور ديد. با هجرت به حوزه پر رونق آن روز قم توفيق درك محضر عارفان و فقيهانى همچون : عارف واصل ميرزا جواد ملكى تبريزى فقيه عارف آيت الله شاه آبادى حكيم الهى سيدابوالحسن رفيعى قزوينى آيت الله حاج شيخ حسن كاشى آيت الله ميرزا على اكبر يزدى و آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى موسس حوزه علميه قم را يافت و نزد آنان دانش فقه واصول حقايق اسفار و حكمت و لطايف عرفان و سلوك را آموخت . مدتى قرين و همدم عارف سالك آيت الله ميرزا جوادملكى تبريزى بود وازاو جز فقه اخلاق و عرفان علوم ديگر از آن جمله رياضى را فرا گرفت .

ذهن جستجوگر و روح حقيقت جوى او رااساتيد حوزه علميه قم قانع نكرد و در پى گسترش معرفت دينى و ژرفايى دانش فقه واصول خود با وجود مخالفت موسس حوزه علميه قم مرحوم آيت الله حائرى يزدى راهى نجف اشرف شد. در حوزه نجف از محضر آيا و بزرگانى همچون آيت الله ميرزا محمد حسين نائينى آقا ضياء عراقى شيخ محمدحسين اصفهانى (كمپانى ) سيدابوالحسن اصفهانى و عبدالهادى شيرازى بهره ها گرفت . آن مرحوم در زمن مرجعيت آيت الله العظمى سيدابوالحسن اصفهانى به عضويت شوراى افتاى ايشان انتخاب شد. دراين شورا توفيق همدالى و هم فكرى با بزرگانى چونان : شيخ كاظم شيرازى شيخ موسى خونسارى شيخ محمدعلى كاظمى شيخ حسين حلى و ميرزا حسن بجنوردى را يافت .

مرحوم آيت الله طبسى بااينكه در نگاه همه اساتيد و بزرگان و مراجع زمان خود توان افتا و رساله نويسى را داشت و داراى بيش از شصت اجازه اجتهادى و حديثى از آن بزرگان بود بر مسندافنتا ننشست واز طريق ديگر كه صلاح و خيرامت در آن بود به دفاع از نواميس تشيع و موازين شريعت محمدى (ص ) پرداخت .

آن مرحوم با زبان و قلم به حفظ كيان پرداخت واين مهم را نه تنها براى خود مايه كاستى ندانست كه تكليف وافتخار همه دين شناسان مسوليت شناس و فقيهان متعهد مى شمرد.

دراين راستا فارغ ازنام و عنوانهاى علم سوز و وقت بر باده ده به تحقيق و تبليغ دين با لم و بيان پرداخت .

روح بلند او كه شيفته دفاع از تشيع بسط ارزشهاى اسلامى و عامل به تكليف بود او را آنچنان در خود غرق كرده بود كه به هيچ چيز جز حراست از مرزهاى اعتقادى اسلام و عمل به تكاليف دينى نمى انديشيد.او به علم به ديده ابزار هنگامه گرم كن و مايه فخر و تبختر نمى انديشيد كه علم را بسان مشعلى براى هدايت اجتماع به دست

گرفت تا جان انسانها و راه اجتماع را روشنى بخشد.

دراين راستاهوشيارانه مرزهاى عقيدتى اسلام را پاس داشت و در مقابله با هر انحرافى بايد بيضاى برهان و قرآن به مبارزه دست يازيد و آثار گرانقدرى بدين شرح از خود به يادگار گذاشت .

الشيعه والرجعه اثبات الرجعه تبصره المتعلمين فى عقايدالمومنين ذخيره العباد فيما يتعلق بالمعاد القول الفصيح فى اصول الدين الصحيح مصباح الهدى فى الرد على القاديانيه مصباح الاضلام الصوفيه المبتدعه النجعه فى الرجعه عقدالفوائد فى اصول العقايد دروس فى العقايد.

آرمان آن مرحوم عينيت يافتن احكام و معارف زندگى سازاسلام بود. در دل او نوراميد به آينده درخشان در سرنوشت مسلمانان موج مى زد. انقلاب اسلامى را حركتى عمق در راه پياده شدن آرمان انبياء واولياى الهى در جهان مى دانست . آرزوى پيراستن عتبات و حرمين مبارك رااز لوث سلطه حراميان به وسيله رزمندگان در سر مى پروراند. نگران جبهه ها و جنگ بود. آرزوى شركت در آن ميدان مقدس را داشت و دراين راه فرزند برومندش را فدا كرد .

او حامى عالمان مصلحى همچون : مرحوم آيت الله مدرس و حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه بود و حمايت ازامام خمينى قدس سره را حمايت ازامام زمان مى دانست .

اساسا آن مرحوم حركت اصلاح گرايانه و ايجاد جامعه دينى رااز وظايف عالمان مسووليت شناس مى دانست ازاين روى با همكارى و عالمانى دين باور و مسووليت شناس [ جمعيت العلماء] را در نجف اشرف پى نهاد. سخن درابعاد زندگى آن بزرگ بويژه روش اخلاقى او بسياراست كه دراين مقال نمى گنجد.

شكر خداى را كه فرزندان فاضل آن مرحوم كه مقام پدر نيك درك كرده و شهد گواراى سخن و سيرت او را با جان چشيده اند در زمان حيات آن بزرگوار مصاحبه اى باايشان ترتيب داده و براى چاپ دراختيار ما گذاشته اند كه ضمن تشكراز آن عزيزان اينك در سالگرد رحلت آن مرحوم اين گفتگوى سازنده و مفيد را تقديم شما خوانندگان عزيز مى كنيم .

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:7  توسط دست نوشته  | 

چنين کردند ياران زندگاني

( شنيدني‌هايي از سيره‌ي عملي زعيم جهان تشيع حضرت آيت الله العظمي بروجردي از زبان آيت الله العظمي صافي)



- آيت الله العظمي بروجردي به امامان(ع) بسيار احترام مي‌گذاشت و محبت داشت. يك روز، در منزلشان مجلسي بود. در آن مجلس، شخصي با صداي بلند گفت: براي سلامتي امام زمان و آية الله بروجردي، صلوات.

در همان حال، ايشان در حياط قدم مي‌زد. با شتاب و ناراحتي به طرف در بيروني آمد و با عصا، محكم، به در زد ، به طوري كه آقاياني كه در بيرون بودند، ترسيدند كه نكند، جرياني اتفاق افتاده باشد. چندين نفر به طرف در اندروني رفتند كه ببينند چه خبر است. آية الله بروجردي گفتند:

«اين كه بود كه اسم مرا در كنار نام مبارك امام زمان(ع) آورد؟ اين مرد را بيرون كنيد و دوباره به خانه راهش ندهيد.»

- بسيار ساده و زاهدانه مي‌زيستند. مي‌توان گفت: حتي براي يك مرتبه هم بر سفره ايشان، مگر در مهماني، مرغ ديده نشده است. فرشهاي منزل ايشان، رنگ و رو رفته بود. لباسها، بسيار ساده و كم قيمت بود. همين نوع زندگي هم از بيت المال نبود، بلكه از مال شخصي بود كه از بروجرد براي ايشان مي آوردند.

- براي كنترل خشم خود، نذر كرده بودند كه اگر بعد از اين ناراحت شود، يك سال روزه بگيرد. اتفاقاً يك مورد هم، عصباني شده بودند لذا تمام سال را، غير از روزهايي كه حرام بود، روزه گرفتند.

- او، فارغ از تعلقات دنيايي بود. يك وقت مي‌فرمود:

«من يك قدم هم براي رسيدن به اين موقعيت بر نداشته‌ام.»

- بعد از فوت مرحوم آية الله نائيني، از تبريز، براي ايشان نامه نوشتند و رساله خواسته بودند. ايشان در جواب، به اين مضمون نوشته بودند:

«به آية الله اصفهاني مراجعه كنيد، با شرايطي كه من دارم و در بروجرد ساكن هستم، ارسال رساله موجب تفرقه مي‌شود.»

- ايشان در ميان عموم طبقات محبوبيت داشت. خارج و داخل، شيعه و سني، همه و همه به او احترام مي‌گذاشتند. اين محبوبيت، مخصوصاً در زمان فوتشان نمايان‌تر بود.

- ايشان در فتوا دادن نيز، محتاط بودند. يادم هست؛ يك خانواده‌اي در هواپيما از بين رفته بودند و تقدم و تاخر فوت آنان معلوم نبود. براي ارث و ميراث اينان سؤال شده بود كه چگونه است؟ در ميراث غرقا و مهدوم عليهم، حكم روشن است. حال آيا اين‌جا هم مثل آن‌جاست يا نه؟ به من فرمودند كه: روايات باب را براي ايشان بخوانم. پس از آن كه خواندم و بررسي شد، عرض كردم:

آقا! حكم اين افراد روشن است. اينان ملحق به همان غرقا و مهدوم عليهم مي‌باشند.

به من فرمودند: «چرا تسرع در فتوا دادن مي‌كنيد؟»

- نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي نيز، بسيار هوشيار و مواظب بودند.

در آن زمان، شاه تصميم داشت با دختري ايتاليايي، ازدواج دائم بكند. دستگاه عده‌اي را، در چند نوبت، براي استفتاء، نزد آية الله بروجردي، فرستاده بودند. البته هدف خود را نمي‌گفتند، بلكه به صورت عادي و براي گرفتن استفتاء آمد و رفت مي‌كردند.

- مرتبه عرفاني و معرفتي ايشان، بسيار عالي بود. اين مرتبه، از مهمترين بعد شخصيت ايشان بود. آية الله بروجردي از كساني بود كه حقيقت حق را درك كرده و يافته بود. عرفانش، از عرفان خالص قرآني و توحيدي الهام گرفته بود از تعطيل و تشبيه منزه بود. از احاديث شريفه و نهج البلاغه و ادعيه صحيفه كامله و ساير دعوات مأثوره از پيغمبر اعظم(ص) و اهل البيت(ع) مانند دعاي كميل، عرفه، ابوحمزه و ... بهره مي‌گرفت.

- از دعاهايي كه از مضامين بلند عرفاني و حقايق توحيدي و اخلاقي و تربيتي آنها، جهت تكميل معارف و تهذيب اخلاق و صفاي روح مي‌توان كمك گرفت، بهره مي‌برد. اثر اين گونه عرفان، از اخلاق و رفتار ايشان مشهود بود. سير و سلوك ايشان، كاملاً، شرعي و در محدوده رياضات شرعيه بود. انجام فرائض، نوافل، انواع عبادات، خلوص نيت، دعاها، ذكرها، فكر و محاسبه نفس، تأسف برگذشته، خوف از حال و آينده، انجام مستحبات و ترك مكروهات برنامه‌هاي سير و سلوكي ايشان بود. در اين راه، معتقد به ارشادات شرعي بودند. غير از تعاليم مأثوره و شرعيه را معتبر نمي‌شمردند.

- در عرفان و خداشناسي و سير و سلوك، هيچ خط و حرفي را معتبر نمي شناختند و برنامه‌هاي، به اصطلاح عرفاني متصوفه و غلو آميز را، شديداً، تخطئه مي‌كردند. به حفظ حريم توحيد و نفي شرك اهميت بسيار مي‌دادند.

در عرفان و سير و سلوك، همان خط و راه مستقيم بزرگان اصحاب و علماء، مانند: شيخ طوسي، علامه مجلسي، و ساير فقهاء و محدثين عاليقدر را يگانه خط نجات مي‌دانستند.

 در عين حال، با نگرش وسيعي كه داشتند، دور از تحجر و تقدس مآبي‌هاي عوام‌پسند بودند.

- افكار صوفيانه و اعمال و حالاتي را كه چه بسا، برخي نادانان، براي پيروان طريقت، فضيلت و كرامت اخلاقي و نشانه اعراض از دنيا و صفاي باطن مي‌شمردند، مردود مي‌دانستند. اسلام ناب محمدي(ص) را خالي از رهبانيت و بي‌تفاوتي مي‌شمردند. مواظب بودند كه در بيان ربط عالم و ماسوي‌الله به خداوند، از ارشادات و اصطلاحات قرآن خارج شوند و در تعبيرهايي مانند: خلق و خالق و مخلوق از آن تبعيت كنند. اصطلاحات عرفاني مصطلح در متصوفه را، بر زبان نمي‌آوردند.

- باطل شمردن بدعت‌هاي فِرَق را، از وظايف مهم علماء مي‌دانستند و با همه فرق ضاله، خصوصاً، فرقه يا حزب مزدور بهائيت، مواضع منفي بسيار محكم و قاطع داشتند.

- آن فقيه عظيم و عظيم فقهاء، در اسلام و راه مكتب اهل بيت(ع) ذوب شده بود. مي‌توان گفت تجسمي از تسليم خالص به شرع، در همه ابعاد و جوانب آن بود. زبان حالش اين بود:

آنچه که از شرع برآرد علم                            ور منم آن حرف در آن كش قلم

معتقد بود كه: راه و رسم عبادت و دعا و تزكيه نفس و تهذيب اخلاق و صفاي باطن و كمال معرفت و قرب الهي را بايد از اهل بيت(ع) آموخت. همانطور كه در فقه، همه احكام را توقيفي مي‌دانيم كه بايد با ادله محكم، استناد هر حكم، حتي استحباب و كراهت را، به اثبات رساند و غير اين حرام است، در اوراد و اذكار و عبادات و رياضتها و اصطلاحات عرفاني و معرفة‌الله و اسماءالحسني و مقامات و درجات انبياء و ائمه(ع) نيز، اين توفيقي بودن را بايد رعايت كرد.

- يادم هست در مجلس جشن مولي اميرالمؤمنين(ع) كسي شعري را مي‌خواند كه با موازين اسلام، نمي‌ساخت. آية الله بروجردي به وي فرمود: نخوان.

برادرم آية الله حاج علي آقا صافي، واسطه شد و بنا كرد به توجيه كردن كه اشكالي ندارد و ...

آية الله بروجردي به اين بيت اشاره كرد كه اين بيت، چه توجيهي دارد و با موازين اسلام، چگونه مي‌سازد:

تو به اين جمال خوبي چو به طور جلوه آيي                           ارني بگو به آن‌ كسي که بگفت لن‌تراني

- خودم از ايشان شنيدم كه به اين مضمون مي‌فرمود:

«من زماني بود كه مثنوي را مطالعه مي‌كردم. روزي صدائي را شنيدم كه مي‌گفت: راه را گم كرده است!

پس از آن، مطالعه مثنوي را ترك كردم، به جاي آن، «عدة الداعي» ابن فهد را براي مطالعه انتخاب كردم.»

به هر صورت، آية الله بروجردي، مفاهيم و اصطلاحات مأخوذه از ديگران را در معرفت‌الله و ربط عالم شهادت به عالم غيبت، قاصر از اصطلاحات قرآني مي دانست.

- در شرط ادب و ترك خودبيني و تنزه از غرور علمي اكتفا به همان راهنمايي‌هاي شرعي و شرح و بسط و تغيير و بيان آنها مي‌دانست. چنانكه از خواجه طوسي، قدس سره القدوسي، به اين مضمون نقل شده است كه در رعايت اين تادب مي‌فرمايد:

«اگر اصطلاحات عرفاني و اسماء الحسناي الهي از شرع نرسيده بود و امناي وحي، آن را تلقين نكرده بودند و از طريق آنان، مجاز در به كار بردن اين اسماء نبوديم، با ملاحظه شرط ادب و عرض قصور از معرفت، نمي‌توانستيم، به خود اجازه بدهيم كه خدا را حتي با اين الفاظ و اسماء الحسني بخوانيم.»

بديهي است اين مرتبه كه از بيان خواجه، عليه الرحمه، استفاده مي‌شود، كمال معرفت و اذعان به حقيقت است.

.http://www.saafi.ir/farsi/news/ShowNews.asp?NewsID=766.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 22:1  توسط دست نوشته  | 

۱۴ نصیحت از آیت الله طبسی نجفی

 

 TinyPic image

محمدامین پورامینی

 

از لابلای برخی از نامه های مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد رضا طبسی نجفی (ره) به برخی از بستگان خود این پندها وسفارشات گلچین شده که تقدیم حضورتان میگردد:

 

1.     به اوقات نماز اهتمام داشته باشید ، تا میتوانید نمازتان را اول وقت بخوانید.

2.     کلمه طیبه (لا اله الا الله) را هر آنچه بشود بخوانید (تا آنجا که میتوانید بگویید).

3.     روزی صد مرتبه صلوات بفرستید.

4.     هر روز صبح صد مرتبه صلوات بگویید  آنچه خستگی وناراحتی داشته باشید رفع می شود.

5.     از خواندن آیة الکرسی وهفت مرتبه قل هو الله أحد (سوره توحید) غفلت نکنید.

6.     در همه حال خدا را حاضر وناظر بدانید.

7.     همه روز دعاها را فراموش نکنید. در راه ادعیه در هر صبح را فراموش نکنید.

8.     فراموش نکنید یک کلمه در غیر رضای خدا صحبت نکنید.

9.     هر صبح ولو نیم قران (ریال) باشد صدقه بدهید.

10.    با کسی جدال (بگومگوی بیهوده) نکنید.

11.     تا کسی را نشناسید با او رفاقت نکنید، خیلی مواظب باشید.

12.     هرکس را ملاقات کردید شما زودتر سلام کنید. در سلام بر کوچک وبزرگ پیشی بگیرید.

13.      نگذارید کسی بر شما زودتر سلام کند، جلب محبت میشود.

14.      حرف کسی را به کسی دیگر نقل نکنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 14:40  توسط دست نوشته  | 

 

آیت الله صافی گلپایگانی: امیدواریم که خداوند متعال ما را از شیعیان اهل بیت علیهم السلام و محبین امیر المومنین علیه السلام قرار دهد و از آنهایی ما را قرار بدهد که خودمان را بشناسیم تا اگر در روز قیامت از ما پرسیدند خودتان را معرفی کنید بتوانیم از عهده معرفی خود بر‌آییم. به قول مرحوم آیت الله بروجردی که ‌فرمودند: این عناوین همه ملغی است و همه این لباسها را در می‌آورند؛ در آن عالم انسان هست و عملش.

http://www.saafi.ir/farsi/news/ShowNews.asp?NewsID=724

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:13  توسط دست نوشته  | 

غروب ستاره

 

 

ویژگیهای آیت الله العظمی فاضل لنکرانی

 

محمدامین پورامینی

 

خبر تاسف بار غم فقدان استاد بزرگوارمان مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی – قدس سره - موجی از غم واندوه در میان مردم وبویژه حوزه های علمیه وبالاخص شاگردان وارادتمندان آن مرجع بزرگوار پدید آورد.

شاید بتوان برخی ویژگیهای آن مرحوم را در سه محور زیر خلاصه کرد:

  1. ۱. فقاهت. بی شک ایشان از استوانه های بزرگ علمی بودند که بیش از نیم قرن چراغ پرتو افشان حوزه علمیه قلمداد می شدند، تلمذ ایشان نزد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی وآیت الله العظمی امام خمینی همراه با تحقیق وپژوهش بود، ونتیجه آن تحفه ای بود که در قالب کتابت تقریر با دو عنوان نهایة التقریر و معتمد الاصول تحویل جامعه علمی داد ، افزون بر آن با نگارش کتاب فقهی استدلالی عظیم خود در با عنوان تفصیل الشریعه فی شرح تحریر الوسیله – که بیست جلد آن به چاپ رسید-  وتدریس سالیان دراز فقه واصول وتربیت هزاران شاگرد دستاورد بزرگ علمی ایشان بشمار می آید که ریشه در قوت بنیه علمی واستواری مبانی فقهی اصولی خود داشت. مبانی اصولی وی با عناوین تبیان الاصول وتشریح الاصول گرد آوری شد.

  1. ۲. ولایت. عشق وارادت واعتقاد راسخ وی به اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام وبویژه حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا علیها السلام عجیب بود، به شدت نسبت به کسانی که با سخنان ومواضع نادرست ونابخردانه خود موجب ایجاد سستی وتزلزل در مبانی عقیدتی مردم می شدند حساس بود، شنیدم کسی آمده بود ودر رابطه با زیارت عاشورا سخنی سست ونادرست گفت، ایشان بقدری برآشفت که لرزه بر اندامش افتاد، وبر سر وی فریاد اعتراض بر آورد.  کتابها وآثاری چون پاسداران وحی وپیامهای پنجگانه وی بمناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا ، وهمچنین آخرین پیام وی بمناسبت فاجعه دوم سامرا - که دربردارنده نکات بسیار مهمی است -، همه نشان از ولایتمداری ایشان دارد.
  2. ۳. سیاست.  او دست پرورده امام خمینی بود وسالیان دراز رنج تبعید وزندان را به جان خریده بود، بنابر این طبیعی بود که در رابطه با مسائل انقلاب حساس باشد ، بینش عمیق سیاسی وی در رابطه با مسائل جاری وهمچنین مسائل کلی جهان اسلام روشن است، سال گذشته به هنگام هجوم ددمنشانه رژیم صهیونیستی علیه لبنان ایشان اولین مرجعی بود که پیام دادند؛ واز حزب الله لبنان دفاع کردند،  وپس ار آن اقدام به کمک مالی ودلجویی نمودند که از آنجا که اینجانب در جریان کامل بودم اثر آن بسیار سازنده بود.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 2:19  توسط دست نوشته  | 

یاد آن سفر کرده

رمز ماندگاری امام خمینی (۱)

محمدامین پورامینی

قرن بیستم را باید قرن امام خمینی نامید، بدون تردید هیچ کس مانند او در تاثیر گذاری ونقش بی نظیر وی در معادلات جهانی نمی شناسیم، کشف این راز را باید در مطالب زیر جستجو کرد:

۱. بندگی خدا. او بنده حق بود، تمام سخن وموضعگیرهای او بر اساس حرکت برای خدا بود، شما در صحیفه نور کلمه خدا را سرچ کنید، ببینید چقدر حرف از خدا وحرکت برای خدا  وانجام وظیفه بندگی خدا است، آن کس که برای خدا گام نهد خدا هم یار ویاور اوست، «من کان مع الله کان الله معه».

۲. انجام وظیفه. میگفت: ما مامور به وظیفه هستیم، مامور به نتیجه نیستیم، حرکت بر اساس وظیفه چه بسا همراه با نتیجه مطلوب زودرس نباشد، ولی بندگی خدا اینگونه اقتضا میکند، که البته او نتیجه انجام وظیفه را هم در دوره حیات خود دید .

۳. باور مردم. شاید هیچ کس مانند وی نشناسیم که تکیه بر توده های عظیم ملت کرده باشد، در اوج تنهایی باز میگفت: مردم ، مردم. شاید خود مردم هم به این حقیقت نرسیده بودند، او مردم را باور داشت، وچون پدری مهربان آنان را هدایت ، پرورش ، جهت میداد، اگر گاهی در انتخاب دچار اشتباه میشدند باز صبر میکرد، تا حقیقت برای خود مردم باز شود، همجنانکه در قضیه بنی صدر دیدیم.

۴. شناخت عمیق سیاسی . امام خمینی کسی بود که تاریخ ایران را ومخصوصا از دوره مشروطیت به بعد را با آگاهی کامل وتحلیل درست وبازکاوی عمیق دریافته بود، او رمز  شکست مشروطیت ونهضت ملی شدن نفت را دریافته بود، وبر لزوم حضور هوشمندانه روحانیت در صحنه سیاسی تکیه داشت، بارها از شیخ فضل الله نوری وآیت الله کاشانی به عنوان دو چهره تاثیر گزار در دو جریان مشروطیت ونهضت ملی شدن نفت یاد میکرد، واز تاثیر منفی غرب گرایان در هر دو جنبش یاد میکرد، واز این رو به هیچ عنوان برای ملی گرایان ،غرب زدگان ،احزاب سیاسی چپ زده ومتمایل به شوروی آن روز ویا چین، در انقلاب اسلامی ایران تاثیری ونقشی قایل نبود،  وانقلاب اسلامی بر اساس حرکت برای اسلام، پی ریزی کرد.

۵. آگاهی کامل از شرایط جهانی. او از ده ها سال پیش بر خطر صهیونیسم جهان واقف، وجهان اسلام را نسبت به آن حساس کرده بود، آن زمانی که برخی شوروی را دشمن اول میدانستند او آمریکا را شیطان بزرگ معرفی کرد که شوروی را هم بتزی داده است!، ودر نامه معروف به گورباچف خبر از فروپاشی نزدیک نظام سوسیالیستی وشکسته شدن استخوانهای کمونیسم داد.

۶. صداقت. مردم در چهره او راستی ودرستی را یافتند، وبه او ایمان داشتند، واین ایمان دوطرف امام به امت وامت به امام باعث شکست نقشه های دشمنان می شد.

۷. شجاعت. میگفت: والله تا بحال نترسیدم. این قسم جلاله است که از زبان مردی الاهی صادر میشد، آن روزی که دژخیمان رژیم ستمشاهی او را دستگیر کردند آنها تحت تاثیر نفوذ معنوی وهیبت امام قرار گرفته بودند وبر خود میلرزیدند! در خاطرات آخرین سفیر آمریکا در ایران آمده است که یکی از ماموران آمریکایی آیت الله موسوی اردبیلی را با امام خمینی اشتباه گرفته بود، وپا به فرار گذاشته بود.

۸. معنویت. بندگی کامل خدا، تقید به نماز شب وتوسل به اهل بیت به او معنویتی فوق العاده بخشیده بود، با آنکه فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت، ورهبری امت ومرجعیت فراگیر را اداره می کرد، ولی در ماه رمضان سه بار ختم قرآن می کرد، در نجف اشرف هرشب به حرم مشرف می شد، وزیارت جامعه کبیره را میخواند.

۹. صلابت. ایستادگی وصلابت وی معلوم وزبانزد عام وخاص بود. به هنگام حمله صدام به ایران، به یک سخن که دزدی آمده وسنگی انداخته، به مردم روحیه وجانی بخشید. با جمله معروف آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند به مردم جرات ایستادن مقابل زورگویان داد.

۱۰. ساده زیستی. با آنکه بمقتضای مرجعیت ورهبری ملیاردها تومان زیر نظر وی خرج می شد، خود از آن بهره نبرد، وپس از بازگشت از نجف در خانه اجاره ای در جماران سکونت کرد، نه تنها در کاخ وقصری نرفت که خانه ساده ای هم نخرید، هانگونه که در نجف اشرف در تمام مدت تبعید نیز در خانه اجاره ای نشست، وخانه ای برای خود نخرید، بارها روحانیت را به ساده زیستی وحفظ زی طلبگی نصیحت نمود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 14:57  توسط دست نوشته  | 

 

شیرمرد ایلام

 محمدامین پورامینی

مرقد مطهر امام زاده علي صالح در شهر صالح آباد

به یاد مرحوم آیت الله حیدری ایلامی

مرحوم آیت الله شیخ عبد الرحمن حیدری ایلامی فقیهی جامع ومجاهدی بزرگ بود، او جلوه زیبایی اخلاق واخلاص بود، رفتارش آموزنده وکردارش سازنده، او را باید نخستین روحانی حاضر در جبهه دانست که حضورش مایه جذب نیروهای مردمی شد ووجودش گرمابخش بسیجیان . این خاطره را هنگامی که در بستر بیماری افتاده بود از زبان وی شنیدم:

«اول جنگ که نیروهای متجاوز عراقی به ایران واز جمله منطقه مهران وایلام حمله ور شد هنوز نیروهای نظامی آمادگی لازم را نداشتند، وبسیج هم در میدان حاضر نبود، برخی از مسئولان منطقه نزد من آمدند وگفتند که شما اعلامیه بدهید، وبا توجه به نفوذی معنوی که بر مردم وبویژه عشایر منطقه دارید آنان با امکانات ساده خود حرکت کنند ومانع پیشروی دشمن شوند، تا دیگر نیروها فرا رسند. مقداری فکر کردم، گفتم: نه ، بروید برایم یک دست لباس نظامی بیاورید، آوردند، آن ار بر تن کردم وبه میان مردم وعشائر رفتم، پس از آن بود که خیل جمعیت حرکت کرد .. وتجاوزگران نتوانستند در جبهه ایلام به اهداف مورد نظر برسند، شش ماه اول جنگ را در جبهه بودم، وراضی به بازگشت نمی شدم..».

او هنگامی لباس نظامی به تن کرد که شاید هنوز لباس رزم برای روحانی زیبنده نبود، ودر نگاه برخی «لبس لباس جندی» برای عالم دین خلاف مروت!

خاطره دیگری را نقل می کنم که برای همه بویژه مسئولان درس آموز است، می گفت: « بعد از ظهر بود، کمی استراحت می کردم، زنگ خانه به صدا در آمد، بیدار شدم، صبر کردم که خبرم کنند کی آمده است، خبری نشد، صدا زدم که بود؟ یکی از پاسداران که در خانه بود آمد وگفت : آقا٬ مردی آمده بود که شما را کار داشت٬ چون شما استراحت می کردید گفتیم که برود وبعد بیاید٬ ناراحت شدم٬ گفتم : چرا چنین کردید؟ شما چه می دانید از کجا آمده است؟ چه بسا کرایه ماشین نداشته باشد وبا چه زحمتی از دهات اطراف آمده است٬ حتما کاری داشته است٬ بروید و او را پیدا کنید. آنان در طلب آن مرد کوچه های اطراف را گشتند تا که او را پیدا کردند٬ مشکلی داشت که بحمد الله حل شد». 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:18  توسط دست نوشته  | 

 

معرفت آیت الله معرفت

 

محمد امین پورامینی

شاید بیش از سی سال است که او را در قالب شخصیتی بزرگ ومتین وبا وقار می شناسم ، منش وروش او آموزنده وسازنده، جالب این است که او نیز از مرحوم پدر بزرگمان آیت الله حاج شیخ هادی شیرازی حائری - که به گفته وی رفاقتی تام ودوستی تمام با پدرشان مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی معرفت داشت - به عنوان شخصیتی یاد می کرد که دارای هیبت ووقار بود.

از خصوصیات بارز وی بروز بودن وی بود، با آنکه بیش از هفتاد سال از عمر وی می گذشت ولی چون جوانان می اندیشید، وبا آنان می جوشید، وبه آنان بها می داد، واین خصلت از آغازین روزهای وی نمود داشت، حجت الاسلام والمسلمین خوشنویس فرمود: بیش از چهل سال پیش یکی از بهترین مجالسی که در شهر کربلا منعقد می شد مجلس ایشان بود، ونوعا قشر جوان در آن حضور می یافتند.

سال ۱۳۷۴ بود که کنگره بزرگداشت میبدی در میبد برگزار شد، مقاله ای نوشته بودم کعه تقدیمشان گردید ودر مجموعه مقالات با عنوان جلوه های ولایت در تفسیر کشف الاسرار به چاپ رسید، حضور آیت الله معرفت در آن جمع - که با حضور بسیار اندک حوزویان همراه بود - بسیار سازنده بود، واو چون مروارید در صدف کنگره درخشید، وبا سخنرانی خود حول تاویلات قرآنی وجه تمایز تاویل صحیح از نا صحیح را نشان داد.

فرصتی فراهم گردید ، واز محضرش استفاده کردم، ودر خدمتش به یزد رفتیم واز مسجد جامع ودیدنی های یزد وآثار قدیمی در مسیر بازدید به عمل آوردیم، وحتی از ارگ میبد هم دیدن کرد، ودر همه جا بر نکات ریز واقف بود، وبر آن تکیه می نمود، وحتی در مسیر به هنگام دیدن یخچالهای قدیمی از ماشین پیاده شد، واطلاعات خوبی را پیرامون آن برایمان گفت! ذوق او زیبا وقابل تحسین بود.

به او گفتم که آقا فکر نمی کنید این (التمهید ) شما مانع از انجام اصل کار شده باشد، آخر بنا بود این کتاب مقدمه کتاب تفسیر وی باشد، لذا نام التمهید به معنای مقدمه به خود گرفت، (وآیا ذی المقدمه فدای مقدمه نشده است)، تبسمی نمکین کرد، واز طرح مفصل تفسیری خود سخن به عمل آورد.

از وضع نابسمان درسی حوزه گله مند بود، ومی گفت: این روش درسی شلوغ ، طلبه را به جایی نمی رساند، آن وقت این خاطره را از خود گفت: روزی پس از درس آیت الله خویی اشکالی داشتم، آن را بر استاد عرضه داشتم، سر بلند کرد وگفت: چه کنم آن روزی که من حالی داشتم شما نبودید، وامروز که شما آمدید من دیگر حالی ندارم! آنگاه فرمود: درس آیت الله فانی اصفهانی ما را ملا کرد، با تنی چند از فضلا به محضرش شتافتیم واز وی درخواست درس خصوصی کردیم، واز اول شرط کردیم که آقا، شما هم مثل ما!، یعنی اینکه درس از حالت گوینده و شنونده تنها بیرون آید ، وحالت مباحثه وگفتمان به خود گیرد، ایشان پذیرفت، واین درس ما را ساخت!.

کتاب اربعین حسینی را نوشته بودم، کتاب را برای نظر خواهی وسپس مقدمه نگاری به خدمتش بردم، او دوست می داشت که سخن وحرف جدیدی داشته باشد، گفتم حرف نوی دارم، پس از چندی به محضرش بازگشتم، ونظرش را پرسیدم، تشویقم فرمود وگفت تحقیق خوبی کردید، ومقدمه ای کوتاه نگاشت که ما را شرمنده ساخت.

 درود ورضوان خدا بر او باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 17:43  توسط دست نوشته  | 


تاريخ زنده مبارزات روحانيت


نگاهي به زندگانی استاد دواني



سيدخليل ميرطاووسي

الف: نگاهي کوتاه به زندگاني علمي مرحوم علي دواني
روستاي کوچک دوان در 12 کيلومتري شمال شرقي کازرون در طول چهارده قرن، بيش از سي عالم بزرگوار تربيت و به عالم اسلام تقديم كرده است و بدون ترديد، سرآمد آنان در تاريخ معاصر ايران، حجت الاسلام علي دواني است.
استاد علي دواني در مهر ماه 1310 هجري شمسي در آن روستا متولد شد و تا سن هفت سالگي در دوان به سر مي‌برد و پس از آن، نزد اقوامش به آبادان رفت. در آن شهر، دو کلاس اکابر (ششم ابتدايي) را پشت سر گذاشت و وارد آموزشگاه فني شرکت نفت شد.

حدود سال1322 براي تحصيل علوم ديني عازم نجف شد و به مدت پنج سال و نيم در حوزه علميه نجف نزد استاداني چون شهيد آيت‌الله مدني، آقا شيخ علي کاشاني، ميرزا محمد اردبيلي، محمد غروي، آيت‌الله محمدرضا طبسي و آيت‌الله حاج ميرزا علي فلسفي تحصيل كرد و کتاب قوانين در علم اصول فقه و جلد نخست شرح لمعه را به پايان رسانيد.
در اوايل سال 1327 به دليل کسالت و براي تغيير آب و هوا به کشور بازگشت و به زيارت بارگاه علي‌بن موسي‌الرضا و سپس به نهاوند رفت و با دختر مرحوم آيت‌الله احمد آل آقا نهاوندي از سلاله استاد کل وحيد بهبهاني ازدواج کرد.

استاد دواني پس از ازدواج براي تکميل تحصيلاتش به قم رفت و از محضر اساتيدي چون علامه طباطبايي، شهيد آيت‌الله صدوقي، امام خميني و آيت‌الله بروجردي، فقه، اصول، تفسير و فلسفه را فرا گرفت و پس از 22 سال دروس حوزوي را به پايان رسانيد.
استاد دواني کار خود را در پوشش روحانيت در دو شيوه متمرکز کرده بود؛ يکي منبر و سخنراني ديني و ديگري، تأليف و تصنيف کتب مذهبي. بر اين اساس، سال‌ها در استان‌هاي گوناگون کشور و همچنين چندين سال در کشور کويت در ماه‌هاي مبارک رمضان، محرم و صفر سخنراني مي‌كرد. وي در قم با جمعي از فضلاي حوزه علميه، مجله ديني «درس‌هايي از مکتب اسلام» را منتشر کرد. در سال 1350 به تهران آمد و در اين شهر سکونت كرد و در هر دو مقوله سخنراني و تأليف کتب ديني، فعاليت خود را ادامه داد و موفق شد بيش از 76 جلد کتاب در زمينه‌هاي تأليف، تصنيف، ترجمه، تصحيح و تهذيب منتشر سازد.

ايشان بيش از هشتاد مقاله تحقيقي نيز در جرايد به چاپ رسانده است؛ افزون بر آن در دانشگاه‌هاي گوناگون از جمله دانشگاه تربيت معلم، امام صادق (ع)، امام حسين (ع)، دانشکده الهيات و معارف اسلامي، دانشکده علوم قرآني و ... در موضوعات تاريخ اسلام، سيره ائمه معصومين، تاريخ فقه، تراجم و رجال به تدريس پرداخت.
استاد دواني در حدود سي کنگره علمي شرکت كرد و مقالات او در بيشتر اين کنگره‌ها به چاپ رسيد. (برگرفته از کتاب تاريخ و فرهنگ مردم دوان، تحقيق دکتر عبدالعلي لهستاني زاده، انتشارات نويد شيراز، چاپ دوم، 1380، ص 493).

برخي از آثار مهم ايشان به شرح زير است:
1. شرح زندگاني استاد کل وحيد بهبهاني
2. شرح زندگاني جلال‌الدين دواني
3. نگاهي کوتاه به زندگاني پر افتخار سيدرضي
4. امام خميني در آيينه خاطره‌ها
5. امام مهدي ـ عليه‌السلام ـ از ديدگاه قرآن و عترت
6. تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت
7. حاج شيخ عباس قمي، مرد تقوا و فضيلت
8. خاطرات من از استاد شهيد مطهري
9. دانشمندان عامه و مهدي موعود
10. زندگاني زعيم بزرگ عالم تشيع آيت‌الله بروجردي
11. مفاخر اسلام (دوازده جلد)
12. نهضت روحانيون ايران (ده جلد)
13. نقد عمر

ب: آثار مرحوم علي دواني از ديدگاه انديشمندان بزرگ ديني
1. تقديرنامه هبه‌الدين حسيني شهرستاني از مرحوم علي دواني
پس از آن که مرحوم علي دواني کتاب «وحيد بهبهاني» را نگاشت، دانشمند فرهيخته علامه شهير مرحوم آيت‌الله سيد هبه‌الدين شهرستاني، مؤلف کتاب گرانقدر اسلام و هيئت و نزديک به پنجاه کتاب ديگر، درباره آن و نويسنده‌اش چنين نوشت: «بسي مسرور و خوشوقتم از اطلاع بر اين کتاب کريم موسوم به (وحيد بهبهاني) که از هر حيث داراي علو مرتبت و اهميت است. چه از جهت موضوع تاريخي و شخص شخيص مرحوم آقاي وحيد بهبهاني و فريد بلا ثاني و چه از جهت سعه باع و کثرت اطلاع و احاطه مؤلف بزرگوار آن، دانشمند محترم جناب آقاي علي دواني و حلاوت تلاوت عبارت‌هاي خجسته و معاني برجسته آن که بسي شايسته تمجيد مي‌باشد...». (وحيد بهبهاني، علي دواني، ص 17، انتشارات امير کبير، تهران، 1362).

2. شيخ آقا بزرگ تهراني و تجليل از مرحوم علي دواني:
«پس از آن که استاد دواني کتاب شرح زندگاني استاد کل وحيد بهبهاني را نزد شيخ آقا بزرگ فرستادند، ايشان در پاسخ چنين نگاشتند: چندي قبل که شرح احوال محقق دواني را ارسال داشتيد، تشکر از وصول آن نمودم تا آن که نسخه شريفه ترجمه وحيد بهبهاني را ارسال داشتيد نيز حقير زيادتي مسرت خود را عرضه داشتم نمي‌دانم چه شده که نرسيده است!
چگونه فرض مي‌شود که من اين خدمت بزرگ سر کار را به بزرگ‌ترين افراد علماي اسلام تقدير نکرده باشم؟ البته ملاحظه کرده‌ايد حقير در ترجمه‌اين شخص بزرگ در مجله کرام البرره، تنها نزديك به سه صفحه نوشته‌ام. اين کجا و اين مجلد کتاب نفيس بزرگ حاوي قريب پانصد صفحه که سرکار مرقوم داشته‌ايد، كجا!؟ پس من با اين قصر باع چگونه تقريظ کنم اين کتاب جليل را؟ هر چه بنويسم اداي حق او نمي‌شود و چون کتاب به زبان شيواي فارسي است هر کسي به خواندن فارسي آشنايي داشته باشد، فوايد و مزاياي آن را درک مي‌کند» (همان، ص 19).

ج: مرحوم علي دواني، تاريخ شفاهي مبارزات روحانيون و حوزه‌هاي علميه در دوره معاصر
1. کتاب نقد عمر به درخواست مرکز اسناد انقلاب اسلامي براي درج در خاطرات استاد:
روح‌الله حسينيان، رئيس مرکز اسناد انقلاب در نامه‌اي از مرحوم دواني به عنوان شخصيتي آگاه از حوادث انقلاب اسلامي دانسته و براي جمع‌آوري خاطرات وي به عنوان يکي از منابع در اين زمينه چنين درخواست مي‌کند:

«هو العزيز
مرکز اسناد انقلاب اسلامي

حضرت حجت‌الاسلام و المسلمين دانشمند معظم جناب آقاي دواني ـ دامت افاضاته
يکي از لوازم تاريخ‌نگاري، يافتن منابع و اسناد موثق است که تدوين تاريخ انقلاب اسلامي نيز از اين قاعده مستثني نيست و يکي از منابع، رواياتي است که از شاهدان عيني روايت مي‌شود، به ويژه افرادي که خود درگير حوادث و احيانا از مسائل آشکار و نهان آن اطلاع دارند. با توجه به اين موضوع، مرکز اسناد انقلاب اسلامي در نظر دارد خاطرات جناب‌عالي را به عنوان يکي از منابع، تنظيم و منتشر سازد؛ بنابراين، به هر طريقي که مصلحت مي‌دانيد ما را راهنمايي فرماييد تا روايتي متقن و مستند براي تاريخ انقلاب اسلامي تهيه شود...» (برگرفته از کتاب نقد عمر، علي دواني، ص 16، انتشارات رهنمون، 1382).

3. تمجيد علي‌رضا ذکاوتي از مرحوم دواني:
نويسنده ژرف‌نگر معاصر، آقاي عليرضا ذکاوتي قراگوزلو، پس از مطالعه کتاب «خاطرات من از استاد شهيد مطهري» درباره نويسنده آن چنين مي‌نويسد: «در مورد خاطرات من از استاد شهيد مطهري نکته‌اي به نظرم آمد که به عرض برسانم. حضرت عالي امروز از مصاديق کريمه شهداي علي الناس هستيد. في الواقع شرايطي که براي جناب عالي حاصل شده، حوزه‌هاي نجف و قم و شهرستان‌ها و تهران را به خوبي شناخته‌ايد با بزرگاني تراز اول محشور بوده‌ايد و سير مراحل علمي و عملي فرموده‌ايد، لذا بهترين کسي که مي‌تواند تاريخ معاصر ايران (جنبش‌ها، حوزه و جريانات فکري) را بنويسد، شما هستيد. البته در کتاب نهضت روحانيون ايران، اين مهم تا حدودي انجام پذيرفته است، ليکن مطلب وسيع‌تر از اينهاست و احاطه و اشراف جناب عالي به جريانات نيم قرن اخير، اين انتظار را به وجود مي‌آورد که يک سند معتبر در بررسي انديشه مذهبي در ايران معاصر به يادگار بگذاريد، زيرا «الشاهد يري ما لا يري» چه خوب است اگر صلاح و مقتضي بدانيد، پيش از آن که غريبه يا نااهل تاريخچه انديشه‌هاي مذهبي در ايران نيم قرن اخير را بنويسد.
جنابعالي به عنوان يک محقق دانشور، متعهد، دلسوز و آگاه با آن قلم شيوا و بي‌پيرايه، ‌اين وظيفه تاريخي را به انجام برسانيد...» (همانجا، ص 17).

4. شهيد مطهري و مرحوم علي دواني:
به نظر مي‌رسد استاد دواني از سال‌هاي 1328 هجري شمسي با آرا و انديشه‌هاي شهيد مطهري در قم آشنا بوده و از همان زمان با آن شهيد بزرگوار مراوده داشته است، به طوري که در کتاب «خاطرات من از استاد شهيد مطهري» به موارد بسياري از آن اشاره مي‌کند.
از جمله استاد از مرحوم دواني تقاضا مي‌کند که بار ديگر به قم بازگشته و به همراه وي به يک نوع تحول و تغييراتي در روش تدريس و ساختن طلاب مجهز به علوم اسلامي هماهنگ با نياز عصر و زمان اقدام كنند. در اين باره به وي چنين مي‌گويد: «شما در تاريخ اسلام و رجال و تراجم و شرح حال بزرگان مثل همين مفاخر اسلام که سال‌ها درباره‌شان مطالعه کرده و مقاله و کتاب‌هايي نوشته‌اي، براي شاگرداني که در اختيارت مي‌گذاريم، تدريس و کار کن...» (خاطرات من از استاد شهيد مطهري، علي دواني، انتشارات صدرا، 1372، قم، ص101).
به نوشته استاد، روابط بين آن دو چنان عميق و مستحکم بوده است که پس از شهادت شهيد مطهري در سال 1358 وي پس از شرکت در مجلس ختم آن شهيد و افسوس از درگذشت او ديگر هيچ گاه به منبر نرفت. (همانجا، ص106).

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 21:39  توسط دست نوشته  | 

 

 درفراق یار

 

 

ویژگیهایی از آیت الله تبریزی

 

 

 محمد امين پورامينی

 

 

يك هفته است كه جهان تشيع در غم از دست دادن پرچمداری بزرگ ومرزبانی سترگ مي سوزد، شاگردان وی كه كرسی خالی استاد را می بينند در حسرت از دست دادن مربی واستاد وپدر خود می سوزند، مسجد اعظم قم كه هر روز تماشاگه دو ركعت نماز بيش از درس او بود عزيز ديرينه خود را كه از زمان مرحوم آيت الله العظمی بروجردی با او انس داشت از دست داد، او فقيهی والامقام بود كه از ويژگيهايی خاص برخوردار بود، كه بدان اشارتی می رود:

1-   نشاط علمی؛ برای خود تعطيل نمی شناخت ، از لحظه های زندگی برای پژوهشعای علمی بخوبی استفاده كرده بود، به گونه ای كه هنگامی مسئله ای را مورد كنكاش قرار ميداد از زاويه های گوناگون فقهی اصولی رجالی مورد بررسی قرار مي داد؛ تا چندی بيش روزی سه درس می داد، دو درس فقه ويك درس اصول، علاوه بر اين خود درسها را می نوشت وبه چاپ می سپرد، اين غير از مراجعات گوناگون‍ی بود كه بايد بدان ميرسيد، همانگونه كه خود در وصيت نامه خود گفته است:  اينجانب در طول دوران عمرم طلبه اى بيش نبودم و مثل يك طلبه جوان شب و روز در امر تحصيل تلاش مى‌كردم تا بتوانم خدمتى ناچيز داشته باشم ، و اثرى از خود بر جاى بگذارم كه طلاب عزيز از آن استفاده كنند.

2-   شاگرد پروری؛ او برای شاگردان خود حكم پدر را داشت، با آغوش باز وروی گشاده آنان را می پذيرفت، وبرای رشد وتكامل آنان می كوشيد، او در درس چيزی را كم نمی گذاشت ، وبا عشقی تمام تا آخرين دقايق را استفاده می كرد، وبا عبارات عزيزانم ، ای فقهای آينده به آنان بها می داد.

3-   دين ومذهب محوری؛ او درد دين وسوز مذهب داشت، ودر اين زمينه با كسی تعارف نداشت، وخود مستقيم وارد ميدان می شد، دربرابر كجرویها وكج انديشيها فوق العاده حساس بود، وموضعی صريح داشت، چندين سال قبل عازم سفر تبليغی برای لبنان بودم، خدمتش رسيدم وعرض كردم نصيحتی فرماييد، دستم را گرفت وفشار داد ودر حالی كه دگرگون شده بود از سوز دل فرمود : ريشه فتنه آنجاست، مصيبتها از آنجاست ، عقائد مردم را حفظ كنيد، وآنان را با معارف اهل بيت آشنا كنيد، بعدها ايشان موضع صريح خود را در برابر برخی افكار انحرافی كه از آنجا ريشه می گرفت اعلام داشت كه يك بار اين زمينه سر درس سخنرانی بسيار پر حرارتی ايراد كرد  كه حاكی از دل پر سوز ودرد وی بود. گفتنيها در اين زمينه بسيار است، به اين نكته بسنده ميكنم كه بخاطر اين ويژگی بود كه هنگامی كه آقای خاتمی رييس جمهور وقت به قم آمد وبه ديدار مراجع تقليد شتافت،ايشان  او را به حضور نپذيرفت، تا بدينوسيله نگرانی شديد خود را در رابطه با برخی ناهنجاريهای فرهنگی آن روز منتقل ساخته باشد.

4-   اهميت فراوان به شعائر ديني؛  او شيفته ودلداده اهل بيت عصمت وطهارت بود، به هنگام يادكرد ايشان بي قرار مي شد، از كمترين كم توجهی ويا خدای ناكرده بی حرمتی به ساحت ايشان برمی آشفت وبی تاب می شد، روز شهادت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام با پای  برهنه  وهمگام با استاد بزرگوار ما حضرت آيت الله العظمی وحيد خراسانی در مراسم عزای حضرتش شركت می كرد، ودر غم آن صديقه شهيده بسيار می گريست.

 در وصيت نامه خود نيز بر تعظيم شعائر حسينی تكيه نموده است، در وصيت ايشان چنين آمده است :

(( بسم الله الرحمن الرحيم ، اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم وأهلك اعدائهم، حال كه پيكر اينجانب بر دستان شماست ، ويا در قبر آرميده است، بر دستان شاگردان عزيزم كه سالها براى موفقيت آنان تلاش كردم و هيچگاه تعطيلى را احساس نكردم، اين ناقابل نصيحتى دارم - كه در طول حياتم سعى كرده ام قبل از آنكه نصيحتى متوجه كسى كنم خود بدان عمل كرده باشم-، بر تمام مؤمنين است با دل و جان از مسلمات مذهب حق دفاع كنند،  و هيچگاه اجازه ندهند بعضى با القاء شبهه عوام از مؤمنين را فريب دهند، خصوصا در مسائل شعائر حسينيه كه تشيع به واسطه آن زنده است، حفظ شعائر اهل بيت (عليهم السلام) حفظ مذهب بر حق تشيع است ، در آن كوتاهى نكنيد كه مسئول هستيد، به طلاب عزيز نصيحت مى‌كنم كه با جديت و تلاش تقواى الاهى را پيشه كار خود كنند،  و در امر تحصيل تلاش كنند ، و همواره رضاى خدا را مد نظر داشته باشند، اينجانب در طول دوران عمرم طلبه اى بيش نبودم و مثل يك طلبه جوان شب و روز در امر تحصيل تلاش مى‌كردم تا بتوانم خدمتى ناچيز داشته باشم ، و اثرى از خود بر جاى بگذارم كه طلاب عزيز از آن استفاده كنند، عزيزانم! سكان هدايت مردم به دست شماست،  كارى نكنيد كه دل امام زمان (عج) به درد آيد،  او ناظر بر اعمال ما به اذن خداست ، و در همين جا از پيشگاه مباركشان مى‌خواهم كه اگر كوتاهى از طرف اينجانب سر زده بر من ببخشند، عزيزانم!  به دعاى خير شما نياز دارم،  من چه در ميان شما باشم يا نباشم دلى به دنيا نبسته ام كه در اداى وظيفه خود ترديد كرده باشم، هنگامى كه در ميان شما بودم خود را يك خادم كوچك حساب مى‌كردم كه اميدوارم اين خدمت ناچيز مورد رضايت اهل بيت (عليهم السلام) واقع شده باشد ، كه رضاى آنان رضاى خداست ، حال كه در ميان شما نيستم به دعاى خير شما عزيزان محتاجم.  در پايان بر حفظ شعائر تأكيد مى‌كنم، و ضمن طلب دعاى خير شما عزيزان را به خداى بزرگ مى‌سپارم، والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته)).

به ياد دارم روزی سر درس طلبه ای به ايشان اشكالی نمود كه بی جا بود، ايشان به آن اشكال اعتنايی نكردند وبه درس ادامه دادند، آن طلبه فرياد برآورد كه آقا مجلس روضه نيست! قصدش اين بود كه اينجا محفل علمی است چرا به اشكالش توجه نشد؟! ناگهان آيت الله تبريزی دگرگون شد وگفت: آقا اين چه جور حرف زدن است؟ حرمتها را نگاه داريد، چرا به مجلس روضه اهانت می كنيد؟! ای كاش من روضه خوان بودم، چه كنم رفتم بخوانم صدا نداشتم!

۵-   نكوداشت شهيدان؛ گاه در درس ياد از شهيدان جنگ تحميلی عليه جمهوری اسلامی ايران ميكرد، واز آنان تجليل بعمل می آورد، كه اين تكريم وبزرگداشت مورد توجه وتكيه مقام معظم رهبری در پيام تسليتشان بود.

وسرانجام اين مرد بزرگ در جوار رحمت الهی آرميد، حضور كم نظير مردمی در تشييع جنازه وی دربردارنده پيام زيادی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 20:53  توسط دست نوشته  | 

 

در غم از دست دادن مرجعی بزرگ

استاد بزرگوار ما آیت  الله العظمی تبریزی از مراجع بزرگ تقلید بودند که در طول دهها سال، جمع کثیری از فضلا و طلاب علوم دینی از تحقیقات علمی این فقیه عالیقدر بهره مند گشتند، تقوا و پارسایی این مرد بزرگ در کنار خلق و خوی مردمی که با شاگردان خود داشتند ایشان را محبوب ساخته بود، آیت الله تبریزی در سن 80 سالگی دار فانی را وداع گفت.

ایشان در سال 1305 شمسى در شهرستان تبریز در میان خانواده اى مذهبى چشم به جهان گشودند و به خاطر برخوردارى از هوش و استعداد سرشار، از همان زمان طفولیت، مورد توجه خاص اطرافیان قرار گرفت به طورى که هنگام تحصیل مدیران و معلمان وى، تعجب می کردند و اعتقاد داشتند که ایشان از نظر درک مطالب، از استعداد بالایى برخوردار است به همین جهت، همواره او را براى رسیدن به حرفه اى خاص مورد تشویق و تحسین قرار می دادند.

اما معظم له به خاطر علاقه زیاد به مکتب غنى اهل بیت (ع) و روحانیت شیعه، تصمیم گرفت تا در این مسیر مقدس وارد شود.
لذا پس از سپرى کردن تحصیلات جدید، با شوق فراوان و علی رغم مخالفت اطرافیان، به مدرسه طالبیه تبریز روى آورد و در سال 1323 در سن 18 سالگى تحصیل علوم دینى را آغاز نمود و طى چهار سال، مقدمات و مقدارى از دروس سطح را در شهر تبریز به پایان رساند.

حضور در حوزه هاى علمیه

الف) عزیمت به حوزه علمیه قم:

استاد معظم، آیت الله تبریزى در سال 1327 شمسى شهر تبریز را ترک و وارد حوزه علمیه قم شد. ایشان در قم دوره سطح را به پایان برده و در اوج شکوفایى علم و فقاهت و غناى حوزه وارد درس خارج اساتیدى چون مرحوم آیت الله العظمى سید محمد حجت و مرحوم آیت الله العظمى بروجردى شدند و همزمان با آن مشغول تدریس کتب سطح نیز گردیدند. این افاده و استفاده 5 سال یعنى تا سال 1332 شمسى طول کشید. در طول این مدت، 4 سال نزد آیت الله رضى زنوزى تبریزى مرحوم آیت الله العظمى بروجردى در فقه و اصول بهره لازم را بردند و موفقیت ایشان تا جایى بود که استادشان مرحوم بروجردى (قدس سره) ایشان را به عنوان ممتحن طلاب حوزه انتخاب کردند.

معظم له در طول سالیان اولیه اقامت در قم بیشترین تدریس را در مسجد نور مقابل شیخان داشتند که طلاب و فضلای بسیارى از محضر درسشان فیض می بردند.

ب) عزیمت به نجف اشرف

آیت الله تبریزی علاقه وافرى به ادامه درس و بحث، آن هم از منبع پر فیض علوى (ع) و جوار مرقد مطهر امیر مؤمنان على (ع) داشتند. یکى از آرزوهاى ایشان این بود که به نجف اشرف عزیمت نمایند اما به خاطر فقدان امکانات و وجود مشکلات، آرزویى دور به نظر می رسید ولى ایشان آنچنان عاشق این سفر بود که از هر فرصتى براى تحقق این خواسته استفاده می کرد .

معظم له روزى در محضر علما و بعضى از مراجع وقت آن زمان در قم نشسته بودند که بحثى علمى پیش ی و تنها کسى که به خوبى از عهده جواب برآمدند ایشان بودند که باعث خوشحالى جمع می شود و از ذکاوت و هوش ایشان متعجب می گردند. در این میان شخص تاجرى  که فردى متدین و علاقمند به روحانیت بوده است و در آن مجلس حضور داشته، بعد از اتمام جلسه از استاد می خواهد که قدرى صبر کند و سپس بعد از خلوت شدن مجلس با ایشان به صحبت می پردازد و از ایشان می خواهد تا اگر خواسته اى دارند بفرمایند تا برایشان انجام دهند، حضرت استاد پاسخ می دهند "من خیلى علاقه دارم براى ادامه درس و بحث به نجف بروم ولى به دلیل فقدان امکانات نمی توانم". آن شخص، امکانات و خرج سفر ایشان را فراهم می کند و آیت الله تبریزى بعد از گذشت 5 سال از حضور در حوزه علمیه مقدسه قم، در سال 1332 شمسى جهت ادامه تحصیلات به نجف اشرف عزیمت نموده به درس و بحث پرداختند.

استاد، در ابتداى ورود به نجف اشرف، حجره اى در مدرسه قوام السلطنه شیرازى تهیه کردند و مشغول تدریس مکاسب و کفایه در مسجد خضراء و عمران شدند و روز به روز بر وسعت حوزه درسیشان افزوده می گردید تا جایى که عده زیادى از فضلاء از محضر درس ایشان استفاده نمودند و با تقاضاى آنان، درس خارج استاد تشکیل و شاگردان خویش را از شجر پر ثمر فقه اهل بیت (ع) بهره مند گردانیدند.

آیت الله  العظمی تبریزى را می توان یکى از شاگردان برجسته و مبرز مرحوم آیت الله العظمی خوئى (رحمه الله) دانست که همیشه مورد عنایت و توجه خاص استاد بودند و در اغلب جلسات علمى خصوصى استادشان نیز شرکت می نمودند و در بحثها و درسها با طرح اشکالات و مطرح کردن فروعات، بر بار علمى محفل می افزودند. ایت الله تبریزی طرف مشورت آیت الله خوئى (رحمه الله) بوده، از اصحاب استفتاء به شمار می رفتند و در سفرهایى مثل کوفه و کربلا نیز ملازم استادشان بودند.

استاد علاوه بر تدریس و تحقیق در حوزه علمیه نجف، از امر تبلیغ احکام و مسائل دینى مردم نیز غافل نبودند و در ایام تبلیغى و فرصتهاى مناسب به نقاط مورد احتیاج می رفتند و به تبلیغ احکام الله می پرداختند و از آنجا که گفتارشان با عمل آمیخته بوده است این تلاشها، اثر بسیار مطلوبى را به جاى گذارده است که می توان گفت ناشى از اخلاق و روش برخورد ایشان با مردم است و می توان گفت ایشان موجب پایه گذارى تشیع در منطقه اى از کرکوک عراق بوده اند به طورى که اکثر مردم آن مناطق بواسطه آشنایى با ایشان به مکتب غنى اهل بیت (ع) روى آوردند .

عزیمت به ایران

آیت الله حاج شیخ جواد تبریزى پس از گذشت 23 سال حضور دائم و فعال و جدى در حوزه مقدس نجف اشرف و استفاده و افاده و تحقیق و تدریس و تبلیغ، سرانجام در سال 1355 شمسى به هنگام مراجعت از زیارت سید الشهداء حسین بن على (ع) به سمت نجف، توسط رژیم بعث عراق دستگیر و به ایران اعزام شدند.

پس از ورود به ایران، مجدداً به حوزه علمیه قم مشرف و فعالیتهاى خود را از سر گرفتند . معظم له در طول سالیان تدریس، هزاران طلبه فاضل را به جامعه اسلامى تحویل داده اند و در طول این مدت حوزه درس ایشان یکى از شلوغترین حوزه هاى درسى بوده است .

روحیات و نکات برجسته اخلاقى

به اعتراف همگان، استاد داراى روحیات و نکاتى است درس آموز و جالب که هر طالبى را به خود جلب می کند و محبتش را در دل او می افکند.

علاقه و اشتیاق شدید به تحقیق و تدریس

علاقه و اشتیاق به تحقیق و تدریس یکى از ویژگیها و امتیازات ایشان جدیت و تلاش بی وقفه اى است که همگان را به تعجب وا می دارد. این خصیصه از بدو تحصیل  در ایشان مشهود بوده است . اهل منزل بارها در دوران تحصیل و تدریس ایشان، مشاهده کرده اند که استاد شبانگاه به مطالعه پرداخته اند و با صداى مؤذن که اذان صبح را می گفته است سر از کتاب و قلم برداشته اند.

هم دوره ایهاى معظم له می گویند: "همواره استاد در حال مطالعه بودند و هیچگاه در جلسات و مهمانیها شرکت نمی کردند بلکه وقتشان منحصراً صرف امور علمى می گشت، چه در نجف و چه قبل از آن که در قم و در حجره بودند." خود ایشان گاهى می فرمودند: "من چهل سال است که معناى تعطیلى را نفهمیده ام."

این مرجع عالیقدر با وجود کهولت سن نیز حاضر نبودند لحظه اى را هدر دهند و تمام ساعات عمرشان وقف تلاش علمى کردند و این سیره ى تمام مدت حیاتشان می باشد.

همانگونه که در نجف اشرف از رفتن به هر گونه مجلس و برنامه اى خوددارى می کردند و حتى بعد از درس چهارشنبه، گاهى تا شنبه از منزل بیرون نمی آمدند و مشغول نوشتن و تحقیق بودند.

نظم، تواضع و فروتنى شدید، بی توجهى به ظواهر دنیوى و خضوع و خشوع در عبادت از دیگر خصوصیات اخلاقی برجسته آیت الله تبریزی است .

تألیفات

ارشاد الطالب (تعلیقه چهار جلدى بر مکاسب محرمه شیخ اعظم انصارى "ره")، اسس القضاء والشهادات،  طبقات الرجال که بحث وسیع رجالى است، تکمله منهاج الصالحین و تعلیقه بر آن، رساله توضیح المسائل، مسائل منتخبه، مناسک حج، حاشیه عروة الوثقى حاشیه بر وسیله مرحوم آیت الله اصفهانى،  دراسات فى علم الاصول، فى علم الفقه،  شرح کفایة الاصول، صراط النجاة در 6 جلد، قصاص، التهذیب در احکام حج، الأنوار الالهیة فی المسائل العقائدیة، رساله احکام بانوان، رساله احکام نوجوانان و جوانان،  استفتائات جدید، فدک

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 22:3  توسط دست نوشته  |